تی طبعا و جبرا و به حکم جبر ماشین مساوات و دالت برقرار می شود،چه تو بخواهی و چه نخواهی.تو عامل اجرای عدالت نیستی که بیایی حساب کنی آیا عقل من مرا به عدالت می کشاند؟آیا تربیت من مرا به عدالت می کشاند؟می گوید این حرفها دروغ است
نظر اسلام

اما نظر سومی-و به یک اعتبار نظر چهارمی-در اینجا وجود دارد که می گوید:همه اینها نوعی بدبینی به طبیعت و فطرت بشر است.اگر می بینی بشریت امروز از عدالت گریزان است هنوز به مرحله کمال نرسیده است.در نهاد بشر عدالت هست.اگر بشر خوب تربیت شود،اگر زیر دست مربی کامل قرار گیرد،می رسد به جایی که خودش واقعا عدالتخواه بشود، واقعا عدالت جمع را بر منفعت فرد خودش ترجیح بدهد و همین طور که زیبایی را دوست می دارد عدالت را دوست داشته باشد،بلکه عدالت،خودش از مقوله زیبایی است ولی زیبایی معقول نه زیبایی محسوس.

بعد هم برایش دلیل می آورند،می گویند:در مکتب ما که مکتب دین است،مطلب دلیل دارد:این که شما می گویید بشر به حسب نهاد خودش عدالتخواه نیست و زور باید عدالت را به او تحمیل کند،یا می گویید عقلش باید برسد به جایی که منفعت خودش را در آن بداند،یا می گویید[تکامل]ابزار تولید[خود به خود عدالت را برقرار می کند]،ما مواردی به شما نشان می دهیم که افرادی عادل و عدالتخواه بوده اند در صورتی که منافعشان هم ایجاب نمی کرده است،بر خلاف منافع فردی خودشان،عدالت،ایده،هدف و آرزویشان بوده است،بلکه عدالت را در حد یک محبوب دوست داشته اند و خودشان را فدای راه عدالت کرده اند.اینها نمونه های بشرهای کامل در عصرهای گذشته بوده اند.این نمونه ها نشان داده اند که بشر را می توان در مسیر عدالت انداخت تا آن طور بشود،حال اگر در حد آنها نشود ولی نمونه کوچکش می تواند بشود.

علی بن ابی طالب خودش یک نمونه ای است که همه این فلسفه ها را باطل می کند،علی و دست پروردگان علی و عده زیادی از افراد بشر که در تمام دورانها بوده اند.حال وقتی ما مثال به حضرت امیر می زنیم شاید در بعضی اذهان می آید که علی یک فرد منحصر است.نه،این جور نیست.الآن هم در میان متدینین واقعی افراد بسیار زیادی هستند که عدالت را واقعا دوست دارند،نهادشان با عدالت پیوند دارد و چه پیوندی!بشر دوره های آینده هم چنین خواهد بود.

بسیاری از افراد بشر خیال می کنند که مساله ظهور حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه)یک امری است مساوی با انحطاط دنیا و بازگشت بشر به تقهقر.قضیه بر عکس است،رقاء فکری و اخلاقی و علمی بشر است،به حکم همه شواهد و ادله ای که از دین به ما رسیده است.همان دینی که موضوع ظهور حضرت حجت را و عدل کلی را برای ما ذکر کرده است اینها را هم ذکر کرده است.در حدیث اصول کافی است که وقتی آن حضرت ظهور می کند خدای متعال دست خود را بر سر افراد بشر می کشد و عقل افراد بشر افزون می شود،فکر و عملشان زیاد می شود.وقتی که وجود مقدس او ظهور می کند دیگر گرگ و گوسفندی در دنیا وجود ندارد،حتی گرگها با یکدیگر در صلح و صفا زندگی می کنند،کدام گرگها؟آیا همان گرگهایی که در بیابان زندگی می کنند؟یا گرگهای افراد بشر،یعنی گرگ دیگر طبیعت گرگی ندارد،طبیعت گرگی از!160 گرگ گرفته می شود.

قبل از آنکه قسمتی از قرائن بسیار زیاد دیگری از وضع زمان حضرت را برای شما بخوانم،نکته ای را برایتان عرض بکنم:

مساله عمر حضرت حجت

بسیاری از افراد وقتی موضوع حضرت حجت پیش می آید می گویند:«آیا یک بشر حدود هزار و دویست سال عمر کند؟!این بر خلاف قانون طبیعت است.»اینها خیال کرده اند که سایر اموری که در همین دنیا واقع شده است،با قوانین عادی طبیعت-یعنی آن قوانینی که علم امروز بشر می شناسد-صد در صد سازگار است.اصلا تمام تحولات بزرگی که در تاریخ حیات و زندگی عموم موجودات زنده-از گیاه و حیوان-پیش آمده تحولات غیر عادی است.آیا اولین نطفه حیات که روی زمین بسته شده،مطابق اصول علوم زیستی است؟اولین بار که حیات در روی زمین پیدا شد با کدام قانون طبیعی جور در می آید؟مطابق فرضیه های علمی ای که امروز هست و از نظر علم امروز مسلم است که در حدود چهل میلیارد سال از عمر زمین می گذرد.در میلیاردها سال پیش این زمین ما یک کره گداخته بوده که محال و ممتنع بوده است که جانداری بتواند روی آن زندگی کند.طبق تخمینهای علمی میلیاردها سال گذشته است تا اولین جاندار در روی زمین پیدا شده است.علم امروز هم می گوید جاندار همیشه از جاندار پیدا می شود،و نمی تواند نشان بدهد که جانداری از غیر جاندار پیدا بشود.علم هنوز نتوانسته جواب بدهد که آن اولین جاندار که در روی زمین پیدا شد،یعنی آن اولین تحول بزرگ،آن نطفه اول حیات که روی زمین بسته شد چگونه بسته شد؟

بعد می گویند:اولین نطفه حیات و اولین سلول که پیدا می شود،تکامل پیدا می کند،به یک مرحله ای که می رسد دو شاخه می شود:شاخه نباتی و شاخه حیوانی.شاخه نباتی با یک مشخصاتی،و شاخه حیوانی با مشخصات دیگری،که در بعضی قسمتها ضد یکدیگر و مکمل یکدیگرند،و این عجیب است:اگر گیاه نباشد حیوان نیست و اگر حیوان نباشد گیاه نیست، مخصوصا از جنبه گرفتن و پس دادن گازهایی که در فضا وجود دارد.علم هنوز نتوانسته این را بیان کند که این مرحله-که باز یک تحول بزرگی در حیات و زندگی پیدا می شود-چگونه رخ می دهد؟چطور شد شاخه نبات پیدا شد،چطور شد شاخه حیوان پیدا شد؟و همچنین مراحل دیگر در پیدایش خود انسان،پیدایش موجودی با این قدرت،با این عقل و فکر و اراده و اختیار.مگر هنوز علم توانسته این را توجیه کند؟!

مگر خود وحی یک امر عادی است؟!مگر خود وحی که یک بشری برسد به حدی که دستور از ما وراء طبیعت بگیرد،کمتر است از مساله زنده بودن یک نفر هزار و سیصد سال؟اصلا این یک امر عادی و طبیعی است،یک چیزی است که بشر، اکنون دارد دنبالش می رود و شاید قانون طبیعی هم داشته باشد.بشرهای امروز دنبال این می روند که یک وسائلی درست کنند-با یک دواهایی،با یک فرمولهایی-که عمر بشر را افزایش دهند.کسی نمی تواند بگوید که قانون طبیعت این است که بشر،صد سال یا پنجاه سال یا دویست سال و یا پانصد سال عمر کند.درست است که سلولهای بدن انسان یک دوره حیاتی دارد،ولی این در شرایط محدود است.شاید روزی کشفی بشود که با یک وسیله بسیار کوچک عمر بشر را تا پانصد سال یا بیشتر تطویل کنند.

این یک امری نیست که انسان بخواهد در آن شک کند.این عادی ترین مسائلی است که در دنیای حیات رخ داده است.

همیشه خدای متعال نشان داده است که وقتی وضع دنیا به یک مراحلی می رسد،مثل اینکه دستی از غیب بیرون می آید، یک تحول ناگهانی رخ می دهد و یک وضعی پیش می آید که با قانون طبیعت اصلا قابل پیش بینی نیست.بنابراین،این موضوع،بحث ندارد که انسان بیاید درباره آن فکر کند یا العیاذ بالله دچار شک و تردید شود.دنیای دین برای همین است که چشم انسان را باز کند و فکر انسان را از محدودیت جریانهای عادی خارج کند.
 
در آن دوره-که عرض کردم دوره تکامل علم و عقل و اخلاق و اجتماع است-چه پیش می آید؟قسمتی را