اخته اند؛ تا آن که ستم فراگیر شد و سیلش طغیان کرد و آفتاب عدالت غروب، و شبِ تاریکِ ظلم فرارسید. شهیدان این دوره بهترین شهدا هستند و امینانش با فضیلت ترین امنا.

پس این خلیفه خروج کند؛ در حالی که زمین از ظلم و ستم مملو شده است. او آن را پر از داد و عدالت کند و اگر از عمر دنیا به جز یک روز نماند، خداوند آن روز را آن قدر طولانی فرماید تا این که این خلیفه رشته امور را به دست گیرد، او که از خاندان پیغمبر و از اولاد فاطمه است و نامش نام رسول خدا، جدّش، حسین بن علی بن ابی طالب، در میان رکن و مقام با او بیعت می شود. او شبیه رسول خدا است در خَلقش (به فتحه خاء) - یعنی در شمائل - و به منزله او است در خُلق (به ضمه خاء).

ابن عربی می گوید: «اما قطب دایره امکان و غوث دوران، حضرت صاحب الزمان؛ همان کسی که در هر عصری یکی بیش نباشد، او خلیفه خدا در روی زمین است. پس او در هر زمانی جز یک نفر نباشد، و او تنها کسی است که حق با او است و حق تنها با او است، نه با دیگر مردم و هنگامی که او قالب نورانی اش را تهی کند (از دنیا رحلت فرماید) حق فقط با یک نفر دیگر باشد، نه با دو نفر در یک زمان و این خلوت الهی از آن اسراری است که نباید پخش و آشکار شود و همین مقدار هم که ما گفتیم و نامی از آن بردیم، فقط برای آگاهی دل هایی است که از این اسرار غافلند؛ بلکه از آن ها بی خبرانند؛ زیرا که ندیده ام و نشنیده ام کسی پیش از من گفته باشد، با این که می دانم خواص اهل اللّه به این اسرار آگاهند[15] و بنده ای که این چنین باشد چشم خدای تعالی است در هر زمان.[16]

خدای متعال در دوران او جز به او نظر نکند.[17] او است حجاب برتر و ستر درخشان تر و قوام شکوهمندتر. خدای تعالی ظهورش را محجوب فرماید؛ لیکن در حقیقت و واقع امر، او به خدمت مشغول است.[18] با این همه قرب الهی که مر او را است، به صورت عادی دیده می شود (و مردم نمی بینند که حق با او است) همان گونه که عوام مردم یکدیگر را می بینند و آن گاه که به صورت حقانیت تجلی کند، مردم حق را در او مشاهده خواهند کرد. رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم در باره اولیاء اللّه فرمود: «آن ها کسانی هستند که وقتی دیده می شوند، خدای تعالی به یاد می آید».

من او را در این تجلی دیده ام و بسیاری از اهل اللّه را دیدم که او را نمی شناختند و انکارش داشتند و من از این حالتشان در شگفت بودم (که چگونه است می بینند و نمی شناسند) تا آن که به من اعلام شد که آنان گرچه از اهل اللّه اند چون اوامر خدا را به جا می آورند؛ ولی جزءِ عالمان و دانشمندان نیستند و جزءِ مؤمنانند. من در سال 595 در شهر فاس با قطب زمان ملاقات داشتم که خدای تعالی (از پیش) در رؤیا بر او مطلعم ساخته و مرا با او آشنا کرده بود.

روزی با او در باغچه ابن حیون در شهر فاس گردهم آیی داشتیم. وی میان جمعیت بود و کسی متوجه او نبود. در آن مجلس فقط یک نفر غریب از اهل بجایة بود که از دست، شَل بود، و در آن مجلس پیران طریقت و شیوخ برجسته اهل اللّه با ما بودند؛ از آن جمله ابوالعباس حصار و امثال او. این جماعت همگی وقتی در مجلس ما حاضر می شدند، با ما مراعات ادب می کردند و مجلس را در اختیار ما می گذاشتند، و در عملِ طریقت، کسی جز من در میان آنان سخنگو نبود و اگر مطلبی در بین خودشان مذاکره می شد، در آن باره به من مراجعه می کردند. پس سخن از اقطاب به میان آمد و آن قطب در میان جماعت بود. من به آنان گفتم: برادرانِ من، من درباره قطبِ زمانِ شما مطلب عجیبی دارم.

من که این سخن گفتم، آن شخص که خدای تعالی او را در خواب به من نشان داده بود که او قطب وقت است و از پیش با من رابطه داشت و به ما محبت می کرد، ملتفت من شد و گفت: «آنچه خدای تعالی تو را بر آن مطلع ساخته بگو؛ ولی نام کسی را که در خواب برای تو مشخص شده مبر» و تبسمی کرد و گفت: الحمدللّه.

پس من شروع کردم به بازگو کردنِ آنچه را که خدای تعالی مرا بر آن مطلع کرده بود درباره همین شخصیت؛ بدون آن که نامش را ببرم و او را مشخص کنم و شنوندگان تعجب می کردند. آن روز تا هنگام عصر مجلس خوشی در جمع برادران داشتیم و من اظهار آشنایی به آن شخصیت نکردم. وقتی مجلس پایان یافت، آن قطب نزد من آمد و گفت: «خدا جزای خیرت دهد. چه خوب کردی که نام شخصی را که خدای تعالی آگاهت کرده بود نبردی» و گفت: «السلام علیک و رحمة اللّه». و این سلام وداع شد. دیگر از او خبری ندارم و پس از آن جلسه تا الآن او را در شهر ندیده ام

آثاری از ابن عربی درباره حضرت مهدی

استاد سید جلال الدین آشتیانی می نویسد:

رساله ای در ولایت از شیخ اکبر ابن عربی به نام الوعاء المختوم علی السّر المکتوم است که از بهترین آثار عرفانی در تمام دوران عرفان می باشد و مؤلف عظیم آن، آن را در شؤون ختم ولایت مطلقه محمدیه مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و نحوه ظهور آن حضرت تألیف نموده است.[21]

علامه حسن زاده آملی پس از ذکر تشرف محیی الدین به حضور حضرت بقیةاللّه مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف به نقل از فتوحات مکیه می نگارد:

به همین منوال و مضمون در چند جای دیگر فتوحات مکیه مطالبی دارد، و رساله شق الجیب را به خصوص درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشته است.[22]

قابل توجه است که سبک نگارش رساله شق الجیب، رمزگونه می باشد؛ چنان که ابن عربی در آغاز آن آورده است:

این رساله از علومی است که جز بر صاحبان آن علم، واجب است پوشیده بماند.[23]

ابن عربی در ادامه مطلب مذکور می گوید:

خواستم آنچه را که گاهی آشکار می کنم و گاهی پنهان، در این کتاب قرار دهم که مرتبه نخست آن، این است که این نسخه انسانیت مقام انبیاست و مرتبت دوم آن، مقام امام مهدی، منسوب به دختر نبی اکرم است.[24]

ا و در پایان می گوید:

ما در این کتاب، به طور ضمنی به مطالبی اشاره کرده ایم و آنچه گفتیم، پرده از روی آنچه نگفتیم برمی دارد.[25]

استاد آشتیانی در مقدمه رسائل قیصری به نقل از ابن عربی ابراز کرده است:

وی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را خاتم ولایت خاصه محمدی دانسته ومی گوید: «ان الولایة الخاصة المحمدیة تختم بالمهدی و لذا کان صلوات اللّه علیه من اشراط الساعة».[26]

ابن عربی در کتاب عنقاء مُغرِب فی ختم الاولیاء و شمس المَغرب در توصیف خصایص و شروط و کمالات خاتم الولایة، به نقل امتیازاتی می پردازد که آن ها را جز در شخص قائم آل محمد صل الله علیه و آله و سلم و امام دوازدهم شیعیان نمی توان یافت. وی در آخر همان کتاب به تعیین صریح خاتم الاولیا پرداخته و می گوید:

فَاِنّ الإمام المهدی المنسوب الی بیت النّبی؛ [27]

بدون تردید، امام مهدی، به خاندان نبی اکرم منسوب است.

محیی الدین کتابی دارد به نام الاسراء الی مقام الاسری که اثری است کوتاه و با نثر مسجّع نوشته است. نکته مهمی که در این کتاب وجود دارد، اشارات و تصریحاتی است که در باب مقام حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا علیها السلام و نیز شأن معنوی و جایگاه عظیم حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بیان شده است.[28