 وخُلقی او آگاهی دارد می تواند او را به سوی مقصد خلقت رهنون باشد .

امام کسی است که بر باطن عالم به مانند ظاهر آن آگاهی دارد، بنابراین او راهبر تمام افراد به مقصد کمال و منظور آفرینش و کامیابی از جمیع قوا و سرمایه های خدادادی و تنظیم کنندۀ عالم انسانیت و اجتماع است، وهمو است که متجاوزان را از تعدی به حقوق دیگران منع نموده و اختلافات آنان را در موضوع حق رفع می نماید . پس او دارای قوایی متین و فکری صائب و اندیشه ای توانا وناظر بر اعمال و کردار و ظاهروباطن مردم است که بین آنان وجهان نظم و تعادل برقرار کند.

اندیشمندان جهان به نارسائی عقل تنها، برای برنامه ریزی بشر اعتراف کرده اند. ببینید ثمرۀ یک بعد نگری چه شده است؟ کسانی که برای جهان برنامه ریخته اند وخود را سردمدار زمین معرفی کرده ومقتدای عالم می خوانند انسانیت را به کجا کشانده اند؟ نتیجۀ قوانین آنها چه بوده است؟

به بعد مادی پرداختند ولی سایر ابعاد انسانیت را نابود کردند . ثمرۀ کار آنان این شد که حیوانهایی به شکل انسان تحویل دادند . کسانی که هیچ فکرو اندیشه ای جز شهوترانی و شکم بارگی و تعدی به دیگران ندارند. گرگهای انسان نما که فقط مترصد غفلت حریف بوده تا او را پاره کرده و بدرد. وجالب اینکه اسم همۀ اینها را هم قانون و برنامۀ بین المللی می گذارند.

آیا میسر است که هم زمان با رشد ظاهری، باطنمان هم نه تنها تخریب نشود بلکه در جهت کمال راه خودش را طی نماید؟  یا اینکه اصلا این دو بعد متضاد هم اند و اگر به یکی پرداختی باید دیگری را رها کنی؟

امام کسی است که به واسطه احاطه به همۀ ابعاد وجودی انسان همۀ آنها را رشد می دهد هم حق بعد مادی وظاهری را ایفاء می نماید و هم بعد معنوی را رشد می دهد و از هیچکدام غافل نیست.

امام در عین حال که در راه پیشرفت ظاهری به بشر کمک می کند ولی هیچگاه ابعاد روحی ومعنوی را فدای آن نمی کند.  تمام هدایتهای او به گونه ای است که در راستای رشد همۀ بخش ها است. انسان هایی برخوردار از مقام معنویت در اوج پیشرفت مادی حاصل هدایت امام حق است. اینجاست که ضرورت وجود امام معلوم می شود.

بشر تا به حال یا به فکر بعد مادی وظاهری بوده وبا پرداختن به آن معنویت وروح خود را از بین برده و خویش را دچار خسران ابدی نموده و یا در راستای رشد بعد معنوی امور ظاهر و مادی را کنار گذاشته است. اما خوانده اید یا شنیده اید که در زمان ظهور امام عصر علیه السلام مردم در اوج بهره وری از امور مادی هستند و در عین حال در اوج معنویت و اخلاق.مهدويت
دكتر عبدالعزيز عبدالحسين ساشادينا

منبع : شماره 33 مجله الکترونیکی انتظار موعود

اشاره:
در اين مقاله، مولف محترم كه داراي تحقيقات وسيعي در زمينه مهدويت است ابتدا به بررسي ويژگي‏هاي مهدويت از ديدگاه قرآن پرداخته است و ترسيم سيماي معنو ي ـ اخلاقي مهدويت در اسلام را مد نظر قرار داده است و حماسه بشري جست و جوي عدالت و صلح را جوهر مهدويت مي‏داند.
در بخش دوم مقاله، مؤلف به تحليل تاريخي و جامعه شناختي مهدويت روي آورده است و در سه مقطع تاريخي كلي به بررسي سير مهدي گرايي و نهضت‏هاي مربوط به مهدويت پرداخته است: مقطع اول، دوران ظهور پيامبر اسلام(ص) به عنوان منجي بشريت و همچنين ائمه اطهار: و دو سلسله جبار بني اميه و بني عباس را در بر مي‏گيرد، مقطع دوم عبارت است از پايان هزاره اول اسلام كه افراد در گروه‏هاي مختلفي اقدام به احياي اميدهاي مردم نسبت به ظهور يك مصلح الهي نمودند مانند سيد محمد جانپور كه در هند ادعاي مهدويت كرد يا مهدي سودان محمد احمد ابن عبدالله كه طي دو دهه آخر قرن نوزدهم در آن كشور ظهور كرد.
مقطع سوم، اواخر قرن بيستم را در بر مي‏گيرد كه انقلاب اسلامي ايران، بحران خليج فارس و ديگر حوادث مهم سياسي اين دوران از جمله وقايع و نشانه‏هاي بحث انگيز ظهور حضرت مهدي(عج) به شمار مي‏آيند.
مهدويت در مفهوم مداخله خداوند در تاريخ بشر ـ از طريق تعيين مهدي (شخص به درستي هدايت شده) براي رهايي مردم از ظلم و ستم در آخرالزمان ـ ويژگي مهم بحث نجات و رستگاري در اسلام است. اميدها و انتظارات مربوط به مهدويت، بخشي از اعتقاد اولية مسلمانان به [حضرت] محمّد به عنوان پيامبر آخرالزمان بود. در آن موقعيت معادشناختي، انتظار مي‌رفت كه پيامبر با رسالت جهاني، بشريت را به سوي جامعه‌اي آرماني رهنمون سازد. اين انتظارات هم‌چنين جزو گرايش‌هاي اصلاح‌طلبانه و احياگرانه جوامع يهودي ـ مسيحي عربستان در قرن‏هاي ششم و هفتم بود. پرداختن قرآن به واقعه قريب الوقوع روز قيامت و آيات‌ الساعه [= نشانه‌هاي قيامت] ـ كه نشان دهنده بي‌نظمي‌ در عالم و دوران ترس و وحشت قبل از روزهاي پاياني است ـ در درون شرايط فرهنگي و ايدئولوژيكي مربوط به پيشگويي دربارة مهدويت در مبحث معاد و نجات و رستگاري [اديان] ابراهيمي قابل فهم است.

ويژگي‌هاي مهدويت از ديدگاه قرآن
سيماي ظاهري اسلام، تحقق آن در جامعه‌اي سياسي ـ ديني ـ يعني امت ـ بود و [اين امت] از تمام افرادي كه در سراسر جهان به خداوند و وحي الهي از طريق محمد [(ص)] ايمان داشتند، تشكيل مي‌شد. از اين رو اعتقاد مسلمانان به رهبري مسيحايي كه هدايت شده الهي است ـ يعني مهدي ـ ريشه در قبول اين امر دارد كه كار و نقش محمد [(ص)] ـ به عنوان پيامبر هدايت شده الهي ـ ايجاد اين امت آرماني بوده است. وحي اسلامي خود را بطور جدي درگير تعيين آن دسته از شرايط بشري مي‌داند كه مانع از تحقق اهداف غايي الهي دربارة بشريت است. تمدن بشري ـ آن گونه كه قرآن تصريح مي‌كند ـ سابقه جهاد (مبارزه) دائم عليه خودمحوري بشر و كوته‌فكريِ خودپرورده او است؛ يعني همان دو منبع اصلي تنازع و نابودي بشريت كه ملازم آن است. پيش از آن كه واقعاً بتوان از طريق جهاد اصغر بر دشمن بيروني كه مانع از تحقق جامعة بشريِ مبتني بر عدالت و صلح است، غلبه كرد،‌ ابتدا بايد از طريق جهاد اكبر بر دشمن درون پيروز شد. مبحث نجات و رستگاري در اسلام نشانگر وضعيت بحراني بشر است و به سرنوشت عام بشر ـ يعني حماسه بشريِ جست‌وجوي عدالت و صلح ـ معنا مي‌بخشد؛ معنايي كه انسان‌ها شديداً بدان نيازمندند. اين است جوهر مهدويت در اسلام.
خداوند طي دوران مختلف، در تاريخ مداخله نموده و نمونه‌هايي زنده، يعني پيامبران را ـ كه مي‌توانند ماهيت واقعي بشر و كمال او را از طريق ايمان به خداوند متذكر گردند ـ به سوي مردم روانه مي‌كند. در آخرالزمان، پس از آن كه بشر زمان را به هدر مي‌دهد و باز هم زماني كه خود را نيازمند احياي معنويت و اخلاق مي‌داند تا وظيفة تاريخي خود در ايجاد نظم الهي بر روي زمين بر عهده بگيرد، خداوند عيسي و مهدي را خواهد فرستاد تا ايمان ناب و خالص را احيا نمايند و كارهاي ناروايي را كه عليه بندگان درستكار خداوند روا داشته شده، جبران نمايند. در اين ميان، انسان‌ها بايد به تلاش خود ادامه دهند تا ماهيت ازلي خود را از طريق اسلام (تسليم) بشناسند. اين است سيماي معنوي