ي بسيار پيچيده بود و هيچ مرجع ديني يا حاكم سياسي قادر به حل آن نبود.
اعتقاد به مهدي در قرن پانزدهم در ميان سنيان هند رواج داشت. در آن‌جا ظهور اين عقيده كه ((‏سيدمحمد جانپور))، مهدي است فصل كاملاً جديدي را در تاريخ مهدويت در اسلام گشود. سيد، مأموريت خود را با ادعاي مهدي بودن در سال 1495 ميلادي هنگام طواف كعبه آغاز كرد. پس از بازگشت به هند ادعاي خود را بار ديگر در مسجد جامع ((‏تاج‌خان‌سالار)) واقع در ((‏احمد‌آباد)) اعلام كرد و سپس همين ادعا را با قوت و شدت بيشتر در سال 1499 در روستايي به‌نام ((‏بارهلي)) واقع در ايالت ((‏گجرات)) تكرار كرد. براي اثبات ادعاي مهدويت او، در مدح‌نامه‌هايي كه درباره‌اش به نگارش در آمده‌، نام پدر و مادرش هم نام پدر و مادر پيامبر ـ عبدالله و آمنه‌ ـ ثبت شده است. فقهاي حنفيه در گجرات او را زير سؤال بردند تا ادعاي خود را ثابت كند، و از طرفي اقدامات مؤثري براي توقف محبوبيت فزايندة او اتخاذ كردند. در نتيجه، فتوايي صادر گرديد كه به موجب آن، وي مرتد شناخته شد و محكوم به مرگ گرديد. علت اين محكوميت شديد اين بود كه تفسير انقلابيِ سوسياليستي‏ ـ ‏اخلاقي او از اسلام ـ كه هدف آن رفع فساد از جامعة اسلامي هند بود ـ با برداشت سنتي و متداول اهل تسنن از دين مغايرت داشت.
نمونة ديگري از شدت و تأثير ايدئولوژي مهدويت در ميان اهل تسنن، در نهضت ((‏مهديه)) به رهبري مهدي سودان ((‏محمد ‌احمد ‌ابن ‌‌عبدالله)) طي دو دهة آخر قرن نوزدهم يافت مي‌شود. در ميان مجموعه نهضت‌هاي ديني در دنياي اهل تسنن، مهديه آخرين جنبشي بود كه منجر به تشكيل دولت شريعت‌محور وهابي در عربستان، دولت ((‏فولبة))[1] ((‏عثمان‌ دن‌ فوديو)) در ((‏سوكوتو)) و دولت ((‏سنوسيه))[2] در ((‏سيرنائيكا))[3] گرديد. مهدي سودان آگاهانه كوشيد حكومت آرماني خداوند را بر اساس الگوي جامعة آرماني پيامبر، بر روي زمين تشكيل دهد و به اين منظور به جهاد با قواي انگليسي و عثماني ـ مصري پرداخت. اين نهضت هم‌چنين الهام گيرنده از فلسفة حيات اخلاقي متصوفه و مبتني بر معارف مهدويت در شيعه بود.
در شيعه اثني‌عشري ـ كه معتقدند امام دوازدهم مهدي منتظر است و در غيبت به سر مي‌برد ـ اعتقاد به مهدويت نقشي پيچيده و ظاهراً متناقص داشته است. اين اعتقاد، اصل هدايت‏كننده هم بوده است. نگرش سياسي فعال، مؤمنان را دعوت مي‌كند همواره هشيار و آماده باشند تا روزي به همراه مهدي كه هر لحظه ممكن است ظهور كند، دست به انقلاب بزنند. از سوي ديگر، چشم‏انتظار تقدير الهي بودن، تقريباً به صورت تسليم و رضا نسبت به قضا و قدر دربارة بازگشت اين امام در آخر‌الزمان است. در هر دو نگرش، مسئله اصلي، تعيين راه‌كار صحيح در وضعيت سياسي و اجتماعي خاص بوده است. انتخاب راه ‌حل فعال‌گرايانه يا تقدير‌باورانه به تفسير روايات ضد و نقيض منسوب به امامان شيعه دربارة شرايط موجه بودن اقدام افراطي و راديكال بستگي داشته است. حل تناقضات در اين روايات به نوبة خود منوط به وجود و مورد قبول بودن مرجع و مقامي بود كه بتواند قصد و ارادة امام را براي مردم جامعه آشكار سازد. بدون وجود چنين مرجع و مقام عالمي در ميان شيعيان، در عمل امكان نداشت كه بتوان دريافت كه آيا راه‌حل افراطي و راديكال روش مناسبي براي مبارزه با حكومت ظالمانه است يا خير.
در اين شرايط بود كه در ايران ((‏علي ‌محمد)) از ((‏شيراز)) ـ كه خود را باب (راه ورود) مي‌ناميد ـ در آغاز هزارة پس از غيبت امام دوازدهم (سال 874 م) در سال 1844م خود را باب معارف باطني و اصلاح‌گر معرفي نمود. او شريعتي نو و كاملاً نامتعارف را تبليغ مي‌كرد و اشاعة عدالت اجتماعي بر مبناي نبوتي جديد را وعده داد. پيروان او ـ بابي‌ها ـ به مبارزه‌اي آشكار با نظام ديني شيعه و سپس حكومت قاجار پرداختند. علي‌محمد دستگير و زنداني شد. به دنبال آن آشوبي گسترده به راه افتاد. علي‌ محمد اعدام شد و نهضت باب با خون‌ريزي فراوان در سال 1852م سركوب گرديد.
دين‌ بهايي كه در سال 1863 به وسيلة ((‏بهاءالله)) اعلام شد، حاوي رسالت اجتماعي بابي‌ها و نمادهاي فرهنگي ايران شيعي بود. اما گرايش‌هاي هزاره‌گرايي خود را به بهاي ايمان آوردن تعداد بيش‌تري از مردم در سراسر جهان، به دست طرفداران نظم نوين از دست داد.
اواخر قرن نوزدهم ((‏ميرزا‌‌غلام‌ احمد)) از ((‏قاديان)) ـ كه ادعاي مهدويت مي‏كرد ـ اقدام به اصلاح اسلام سنتي اهل تسنن نمود و موفق به تشكيل يك نهاد اجتماعي تأثير‌گذار گرديد كه داراي تعاوني‌هاي اقتصادي و ديگر تشكيلات نمونه‏اي بود كه سود آن‌ها به پيروان او اختصاص داشت.
نظام ديني شيعة اثني‌عشري، بابي‌ها و بهايي‌ها را نهضت‌هايي بدعت‌گذار مي‌دانست. فرقة ((‏احمديه)) باعث از هم گسستن اتحاد مسلمانان سني و فعاليت‌هاي آنان گرديد. اين فرقه به نوعي نبوت براي مؤسس خود قائل بود و به همين دليل نظامِ دينيِ اهل سنت، آنان را تفرفه‌افكن و فرقه‌گرا مي‌دانست. از اين‌رو همان‌گونه كه در هر دو نهضت بهايي و احمديه مشاهده شده، ديدگاه‌هاي بدعت‌آميز چه در ظاهر و چه در باطن، جزو ماهيت باطن‌گرايانه معارف مهدويت بوده است. علاوه بر اين، معمولاً اين معارف باطن‌گرايانه، آن گونه كه در روايات متعدد درباره نشانه‌هاي روز قيامت پيش‌بيني شده است، به طور بالقوه نشان دهندة پايان ناگهاني و فاجعه‌آميز [جهان] هستند.

اميدهاي مهدويت در عصر حاضر
احاديث مربوط به مهدويت در خصوص پيش‌بيني حوادث آخر‌الزمان و توصيف پايان فاجعه‌آميز جهان هم در انقلاب ايران ـ در سال 1978- 1979م ـ و هم در بحران خليج فارس درسال1990-1991م ـ به طور وسيعي در خاورميانه جريان داشت و منجر به تقويت اميدها و نگراني‌هاي مسلمانان گرديد. تلاش‌هاي متعددي صورت گرفت تا بازگشت ((‏آيت‌الله روح‌الله ‌خميني)) از ((‏پاريس)) ـ در اول فورية 1979 ـ را با اين حديث هزاره‌گرايانه منطبق سازند كه پيش‌بيني كرده است ((‏سيدي از قم، به عنوان طليعه و پيام‌آور ظهور مهدي، از سلالة امام موسي كاظم (امام هفتم شيعيان كه خميني از نسل اوست) برمي‌خيزد)) و هنگام ناآرامي سياسي و اجتماعي در ايران ((‏مردم را به راه راست فرا مي‌خواند)). در 20 نوامبر 1979 مقدس‌ترين حرم مسلمانان در مكه شاهد قيام مهدي سعودي، ((‏جهيمن‌ عتيبي))[4] بود كه پيش‌بيني صورت گرفته در بسياري از احاديث مربوط به قيام رهبر مسيحايي در مسجد بزرگ مكه را تحقق بخشيد. اين قيام كه با بي‌رحمي به‌ وسيلة مسئولين سركوب شد سخت‌ترين چالش را براي حاكمان دنيا‌پرست و فاسد خانوادة سلطنتي سعودي به وجود آورد.
هم‌چنين حديثي كه قيام مردي قدرتمند كه مانند صادم (صخره) است را در ماه رجب (فوريه 1991) پيش‌بيني كرده بود، در تأييد صدام‌ حسين به عنوان فاتح موعود آن ماه، به‌طور عجيبي در ميان مردم مسلمان اردن و نوار اشغالي غزه رواج يافت.
كتابي به طور نمادين در سال 1979م (1400 قمري) منتشر گرديد ـ كه خوانندگان مشتاقي نيز در 