 از اديان آگاهي کامل داشته باشند، تا بتوانند با پيروان هر ديني طبق آيين خودشان مناظره و بحث کنند. نيز بايد دلسوزي، انصاف، عدالت، راستي، صبر و بردباري، مهرباني از خصوصيات آن‌ها باشد. بنابراين وظيفه متوليان تربيت است که به گونه‌اي نسل منتظر را تربيت کنند که ويژگي‌هاي رهبر و امام شدن و مسؤوليت پذيري در حکومت مهدوي را داشته باشند.

مجله موعود ، شماره 33انما ولیکم الله و رسوله والذین امنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و هم راکعون.(55- مائده)

ولی امر و یاور شما تنها خدا و رسول و مومنانی خواهند بود که نماز به پا داشته و به فقرا درحال رکوع زکات می دهند.

 

ولیّ در زبان عربی به این معانی آمده است:

سرپرست، اداره کننده و صاحب اختیار؛ یاری کننده و ناصر؛ قرب و نزدیکی؛ دوستدار؛ داماد.

هرکس مسئولیت کاری را به عهده بگیرد و آن را اداره نماید ولیّ آن است. مثلا کسی که سرپرستی یتیمی را به عهده می گیرد به او ولیّ یتیم گویند و اگر امر و نهی را به عهده گیرد ولیّ امر نامند و اگر مسئول گرفتن دیه یا قصاص او باشد ولیّ دم گویند و هم چنین است در مورد ولیّ عهد، ولیّ امرأه، ولیّ نعمت و... .

اکنون معنای آیه چنین خواهد شد: همانا فقط سرپرست و اداره کننده امور شما، خدای تعالی و رسول او و مومنانی هستند که هنگام به پا داشتن نماز در رکوع، زکات می دهند. (مائده 55)

تحقیقی درمعنای ولایت

ولایت (با کسره واو) به معنای نصرت و یاری و (با فتح واو) به معنای متولّی شدن امور است. وَلایت و وِلایت همچنان به معنای خطّه، اَمارت و سلطان استعمال شده است.

مَولا در کتب لغت به این معانی آمده است:

* سرپرست و صاحب اختیار
* پرورش دهنده (ربّ)
* همسایه (جار)
* یاری کننده (ناصر)
* دوستدار(محبّ)
* آزاد کننده (معتِق)
* رفیق و همراه (صدیق و صاحب)
* هم سوگند (حلیف)
* آزاد شده (معتَق)
* آقا و بزرگوار (سید)
* داماد (صهر)
* نعمت بخش (منعِم)
* نزدیکی (قرب)
* هم پیمان (عقید)
* نعمت داده شده (منعَم علیه)
* صاحب ملک (مالک)
* پسر عمو (ابن عم)
* پیروی کننده (تابع)

تمام معانی مختلفی که برای «ولایت» و «ولیّ» و «مولی» بیان شده (که در تاج العروس گوید معانی آن به بیست ویک می رسد) همه به یک معنای واحد رجوع می کند، که آن معنا اصل و ریشه  معنای ولایت است و بقیه معانی با استعاره از آن معنا آورده شده است و یا آنکه معنای اصل را با ضمیمه خصوصیتی که در مورد استعمال آن در نظر گرفته اند ملاحظه نموده اند.

حال آن معنای اصل که درهمه معانی لحاظ شده چیست؟  آن همان معنایی است که راغب در کتاب خود مفردات بیان نموده:

الولایه ان یحصل شیئان فصاعداً حصولاً لیس بینهماما لیس منهما.

یعنی ولایت به این معنا است که دو چیز طوری قرار گیرند (وچنان به هم نزدیک شوند) که بین آنها، چیز دیگری غیر از خودشان واقع نباشد.

پس معنای اصلی: نزدیکی بدون فاصله است. قرب و اتّصال.

مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر المیزان می فرماید: گرچه برای ولایت معانی بسیاری ذکر کرده اند، لکن اصل در معنای آن، برداشته شدن واسطه ای است که بین دو چیز حایل شده باشد، بطوری که بین آن دو، چیزی غیر از آن ها باقی نماند.

سپس این کلمه برای قربِ چیزی به چیز دیگر به نحوه های مختلف استعاره آورده شده. مثل قرب نسبی و سببی (پسرعمو، داماد) و قرب مکانی (همسایه) و قرب منزلتی (سرپرست، منعم، معتق و ...) و قرب دوستی (صدیق، محب و ...) و قرب یاری (ناصر) و ...

چیزی که در تمام این معانی مشترک است نزدیکی است. حال این نزدیکی یا به واسطه قوم و خویشی حاصل شده یا به واسطه دوستی یا به واسطه کمک و یاری یا به واسطه همسایگی و یا به خاطر سرپرستی و اداره نمودن و یا... . چنانچه ملاحظه می شود این کلمه گاهی در امور معنوی به کار گرفته شده و گاهی در امور مادی و جسمانی. مثلا به همسایه اگر مولا یا ولیّ می گویند به خاطر نزدیکی جسمی اوست اما به سرپرست اگر ولیّ گویند به واسطه نزدیکی معنوی او می باشد.

دو امری که پس از یکدیگر واقع می شوند در زبان عربی می گویند بین آنها «توالی» است و یا دو چیز که پشت سر هم اتفاق می افتد گویند بینشان «موالات» است. هم چنین امور «متوالی» اموری هستند که با هم ارتباط دارند و چیزی بین آنها فاصله نینداخته است. اگر چند نفر به ترتیب کنار هم نشسته باشند نفر دوم ولیّ نفر اول است چون بین آنها کسی فاصله نیست و نفر سوم ولیّ نفر دوم.

اگر بین دو شئ قرب و ارتباط نباشد، رابطه ولایی بین آن دو بی معناست. به عبارت دیگر «ولاء» یعنی نزدیکی بین دو شئ به طوری که هیچ گونه مانع، فاصله، جدایی، حجاب و غیریت بینشان نباشد، به گونه ای که اگر فرض شود چیزی بین آنهاست از خودشان باشد نه از غیرشان.

ولایت و ارتباط بر دو نوع است:

الف) یا هر دو طرف در یک تراز و مرتبه اند، مثل دوستی و همسایگی و هم پیمانی و هم سوگندی و رفاقت که هرکدام ولیّ دیگری است. مثلا اگر حسن و حسین با هم دوست باشند، حسن ولیّ حسین و از همان جهت حسین هم ولیّ حسن است.

ب) و یا اینکه دو طرف در یک مرتبه و تراز نیستند بلکه یک طرف جنبه فاعلیت و اعطا دارد و یکی جنبه مغعولیت و پذیرش. مثل منعِم و منعَم علیه، معتِق و معتَق، سید و غلام، سرپرست و تابع، که در این موارد به اولی ولیّ (به معنای فاعلی) یا والی می گویند و به دومی ولیّ (به معنای مفعولی) یا مولی علیه گویند. اطلاق لفظ ولیّ و مولی به همه اینها صحیح است.

لحاظ معنای قرب، در دوستی و محبت و همسایگی و هم پیمانی و هم سوگندی و خویشاوندی واضح است؛ هم چنین لحاظ معنای «نزدیکی» در ولیّ به معنای فاعلی هم روشن است، چراکه نعمت دهنده به واسطه بخشش به نعمت گیرنده نزدیک شده و آزاد کننده به خاطر آزاد نمودنش به آزاد شونده و سید به واسطه مالکیتش و سرپرست به واسطه اداره و دردست داشتن امور مولی علیه به او نزدیک گردیده، اما در ولیّ به معنای مفعولی چه نوع قربی منظور شده است؟

ولیّ به معنای مفعولی پذیرفتن عنایت و لطف است، این پذیرش موجب می شود که او آیت و نشانه ای برای آن اعطا و عنایت باشد وآن را ظاهر و آشکار نماید و به واسطه ظاهر نمودن آن لطیف، خود نیز به طرف مقابل نزدیک شود و مولا و ولیّ گردد و از این موضوع معلوم است که زمانی به آن «ولیّ» گویند که آشکار کننده عنایت و اعطا باشد. نعمت گیرنده (منعم علیه) وقتی که ظاهر کننده نعمت باشد و نعمت گرفتن در او ظاهر شود «ولیّ» می گردد.

آزداد شونده وقتی آشکار کننده آزادی باشد ولیّ است و غلام ظاهر کننده مالکیت و هم چنین تابع و مطیع زمانی که اطاعت کند و پیروی نماید، نشان دهنده سرپرستی طرف مقابل است و در این صورت است که به او ولیّ می گویند.

چنانچه اگر فرد، نعمت را نپذیرد نعمت گیرنده نیست و درنتیجه مولا و ولیّ نخواهد بود و اگر بنده آزاد نشود ولی نخواهد شد و اگر غلام مملوک نبود مولی هم نیست، پس اگر فرد از سرپرست خود اطاعت نکند و پیروی ننماید ولیّ او نخواهد بود، بنابر این ولیّ بودن به تبعیت و پیروی احتیاج دارد.

انواع ولایت: ارتباط ولایی بین موجودات این عالم بر دو ن