ع است. یا تکوینی و حقیقی که طبق نظام آفرینش است ویا تشریعی و وضعی .

مثال برای ارتباط حقیقی ربط خورشید و نورش است . بین خورشید و نورآن وابستگی حقیقی وجود دارد . بین خورشید و نورش وابستگی حقیقی وجود دارد . خورشید بر نور خود استیلا و احاطه دارد و ایجاد کننده و سرپرست آن است نور از همه حیث فقیر و نیازمند خورشید است و از خود هیچ استقلال و جدایی ندارد در این مثال می توان گفت که خورشید ولیّ (به معنای فاعلی) نور است و از آن طرف هم نور ولیّ (به معنای مفعولی) خورشید است.

این نوع ولایت قابل وضع نیست و نمی توان به آن امر و یا از آن نهی کرد. نمی توان به نور بگوییم تابع خورشید نباش و از او پیروی نکن و ولایت خورشید را نداشته باش. نور خواهی نخواهی درتحت ولایت تکوینی خورشید است اما نوع دیگر ولایت وجود دارد که قابل وضع و رفع است. مثلا همسایگی، رفاقت، دوستی، نعمت بخشی، آزاد نمودن، هم سوگندی و یاری کردن و ... همگی قابل امر و نهی هستند مثلا خدای تعالی در بسیاری از آیات قرآن به ولایت مومنان امر فرموده و از ولایت کافران نهی نموده  است. می توان این ولاء ها را ایجاد نمود ویا دست از آنها برداشت به این ولایت ها که قابلیت ایجاد و اعدام دارند ولایت تشریعی گوییم.

ولایت خدای متعال

خداوند متعال ولایت تکوینی بر عالم دارد تمام موجودات مخلوق اویند و او بر همه هستی احاطه علمی و استیلای قدرتی دارد هیچ موجودی از او پنهان نیست و همه عالم در تحت قدرت او قرار دارد و در هستی و ادامه بقا نیازمند اویند.

ولایت و قرب خدای تعالی به انسان از نوع ولایت حقیقی است از این رو قرب از ناحیه خداوند همواره حاصل است و به مومن و کافر یکسان نزدیک است. ...ونحن اقرب الیه من حبل الورید...(ق-16) ما از رگ گردن به انسان نیزدیک تریم.

این همان ولایت تکوینی است خداوند متعال سرپرست است و موجودات و مخلوقات تحت ولایت و سرپرستی او قرار دارند. از این رو قرآن فرموده: هنالک الولایه لله الحق...(کهف-44) آن جا (قیامت) آشکار می شود که ولایت و حکم فرمایی مطلق از آن خداوند تعالی است.

اما پروردگار تعالی غیر از این ولایت عام و تکوینی که بر تمام موجودات دارد یک ولایت خاص هم دارد که فقط مخصوص مومنین راستین است. درست به مانند رحمت که خدای تعالی یک رحمت عام دارد که نسبت به همه موجودات است که به آن رحمت رحمانیه گویند و یک رحمت خاص که مخصوص مومنین است و آن را رحمت رحیمیه نامند.

هم چنین یک ولایت عام دارد که سرپرستی و اداره همه مخلوقات است و یک ولایت خاص دارد که مخصوص مومنین است. او با این ولایت خاص امور بنده مومن را زیر نظر می گیرد و شئون او را تدبیر می نماید و او را در صراط مستقیم هدایت نموده و در اموری که سزاوار اوست امر و از اموری که شایسته نیست نهی می فرماید و او را در دنیا و آخرت نصرت و یاری نموده و بهترین تقدیرات را برایش نازل می نماید و این گونه خداوند تعالی ولی مومن است. «ذلک بان الله مولی الذین امنو و ان الکافرین لا مولی لهم».(11- محمد): این بدان سبب است که البته خدا یار و مولای مومنان است و کافران هیچ مولا و یاوری ندارند.

از آن طرف مومن حقیقی هم ولیّ خداست زیرا خود را در اوامر و نواهی تحت ولایت او در می آورد، خود را مطیع و منقاد وی نموده تسلیم او می شود و به او توکل می کند و امور خود را به او می سپارد، به آن چه او برایش مقدر می فرماید خشنود و راضی می شود و تمام اختیار و انتخاب خود را کنار می زند تا فقط خواست او را در خود ظاهر نماید، به گونه ای که در وی تمام آثار و خصوصیات محبوبش مشهود می شود و مانند آینه بدون خود نمایی چهره صاحب خود را منعکس می کند.

نتیجه: بر همین اساس خدای تعالی در عالم تکوین ولیّ همه موجودات بطور مطلق است و همه موجودات نیز بدون استثنا تکوینا ولیّ خدا هستند، زیرا هیچ حجابی بین آنان و خداوند تعالی نیست مگر آنکه از خود آنهاست. و درعالم تشریع اختصاص به کسانی دارد که از مراحل شرک خفی عبور کرده و از همه حجابهای نفسانی گذشته و در نقطه اصلی و حقیقت عبودیت قرار گرفته اند.

به همین دلیل علامه طباطبائی در رساله ولایت فرموده:

الولایه هی الکمال الخیر الحقیقی الانسان و انهاالغرض الاخیر من تشریع الشریعه الحقه الالهیه.

یعنی ولایت آخرین درجه کمال انسان است و آخرین مقصود از تشریع شریعت بحق خداوند است.تربيت نسل منتظر و سازوکارهاي آن در حوزه خانواده

1.توجه به نقش خانواده

در بارة نقش خانواده، بايد به دو مرحله اشاره کرد که در تربيت نسل منتظر، نقش اساسي در بر دارد؛ يکي از اين مراحل، نقش خانواده در تربيت ديني فرزند پيش از تولد او است که مي‌توان از برخي مواردآن، با عنوان عامل زيست شناختي و وراثتي ياد کرد. نقش وراثت و انتقال خلق و خو‌هاي پدر و مادر به فرزندان بر کسي پوشيده نيست. وراثت با وجود اختيار فرزندان، زمينه و بستر مناسبي براي پذيرش و حرکت فرزندان به سوي مسير خاص را فراهم مي‌آورد. از مواردي که امام رضا عليه السلام بر آن تأکيد مي‌فرمايد، اخلاق نيك پدر و مادر است. حسين بن بشار واسطى به حضرت رضا عليه السلام نامه‏اى نوشت كه يكى از بستگانم درخواست وصلت با من دارد؛ ولى بداخلاق است. حضرت در جواب فرمود: «اگر اخلاقش بد است، با او ازدواج نكن». (فلسفي، 1368: ج1، ص176)

در حديثي ديگر حضرت رضا عليه السلام از پدرانش از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كرده است كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:

لا تسترضعوا الحمقاء و لا العمشاء فان اللبن يعدى؛ (عطاردي، 1406:ج 2، ص278)

زنان احمق و كم‌بين را براى شيردادن به كودكان خود اختيار نكنيد؛ چرا كه شير زن ]در بچه[ اثر مي‌گذارد.

تأثير وراثت، به معناي اختيار نداشتن انسان نيست؛ بلكه بيان روند طبيعي انتقال صفات از اصل به فرع است. در حقيقت، سعادت، شقاوت، كفر، ايمان و… در كودك، حالت تعليقي دارد كه چون در محيط مساعد قرار گيرد، به فعليت مي‌رسد. به بيان ديگر، نقش وراثت، آن است كه زمينه‌هاي سرشتي را قوي‌تر مي‌كند و ضريب امكان تحقق آن‌ها را در شرايط محيطي مناسب، افزايش مي‌دهد.

پس اگر انسان در انتخاب همسر دقت کند و عوامل ديني و اخلاقي را در اولويت قرار دهد، بستري فراهم مي‌آورد تا در آينده بتواند به آساني محبت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را به فرزند خود انتقال دهد.

پس از انتخاب همسر شايسته، در طليعه ازدواج بايد مهم‌ترين هدف ازدواج که همان تربيت فرزندان صالح است، مورد توجه باشد. بايد ياد خداوند متعال ميهمان قلب‌هاي پاک زن و مرد باشد و آن‌ها، ضمن رعايت ساير آداب نکاح، از خداوند فرزند سالم و صالح بخواهند. در کتاب شريف فقه الرضا، در بارة نخستين برخورد زن و مرد، خطاب به شوهر، چنين آمده است:

هنگامي که زن به خانه تو وارد شد، پيشاني اش را بگير؛ او را به طرف قبله بنشان و بگو: «خداوندا! او را به امانت گرفته ام و با ميثاق تو بر خود حلال کرده ام؛ پروردگارا! از او فرزند با برکت و سالم روزي ام کن و شيطان را در نطفه