چگونه ايشان را رسد كه امام انتخاب كنند در صورتيكه امام عالمى است كه نادانى ندارد، سرپرستى است كه عقب نشينى ندارد كانون قدس و پاكى و طاعت و زهد و علم و عبادتست، دعوت پيغمبر به او اختصاص دارد، از نژاد پاك فاطمه بتول (علیهاالسلام) است، در دودمانش جاى طعن و سرزنشى نيست و هيچ شريف نژادى باو نرسد، از خاندان قريش و كنگره هاشم و عترت پيغمبر و پسند خداى عزوجل است، براى اشراف، شرفست و زاده عبد منافست، در علم بی حد و نامحدود و حلمش كاملست، در امامت قوى و در سياست عالمست، اطاعتش واجبست، به او خداى عزوجل قائمست، خيرخواه بندگان خدا و نگهبان دين خداست.
 
خدا پيغمبران و امامان را توفيق بخشيده و از خزانه علم و حِكَم خود آنچه بديگران نداده به آنها داده، از اين جهت علم آنها برتر از علم مردم زمانشان باشد كه خدايتعالى فرموده "آيا كسى كه سوى حق هدايت ميكند شايسته‏ تر است كه پيرويش كنند يا كسيكه هدايت نميكند جز اينكه هدايت شود، شما را چه شده؟ چگونه قضاوت میكنيد"؟!!  و گفته ديگر خدايتعالى  "هر كه را حكمت دادند خير بسيارى دادند" و باز گفته خدايتعالى درباره جناب طالوت "خدا او را بر شما برگزيد و بعلم و تن بزرگيش افزود خدا ملك خويش بهر كه خواهد دهد و خدا وسعت بخش و داناست" و به پيغمبر خويش (صلوات الله علیه و آله وسلم) فرمود: "خدا بر تو كتاب و حكمت نازل كرد و آنچه را نمیدانستى بتو تعليم داد، كرم خدا نسبت بتو بزرگ بود" و نسبت به امامان از اهل بيت و عترت و ذريه پيغمبر عليهم السلام فرمود: "و يا بمردم نسبت به آنچه خدا از كرم خويش بايشان داده حسد ميبرند حقا كه ما خاندان ابراهيم را كتاب و حكمت داديم و به آنها ملك عظيمى داديم كسانى به آن گرويدند و كسانى از آن روى گردانيدند و جهنم آنها را بس افروخته آتشى است" 
 
همانا چون خداى عزوجل بنده ‏اى را براى اصلاح امور بندگانش انتخاب فرمايد سينه ‏اش را براى آن كار باز كند و چشمه ‏هاى حكمت در دلش گذارد و علمى باو الهام كند كه از آن پس از پاسخى در نماند و از درستى منحرف نشود، پس او معصومست و تقويت شده و با توفيق و استوار گشته، از هر گونه خطا و لغزش و افتادنى در امانست، خدا او را باين صفات امتياز بخشيده تا حجت رساى او باشد بر بندگانش و گواه بر مخلوقش و اين بخشش و كرم خداست بهر كه خواهد عطا كند و خدا داراى كرم بزرگيست. آيا مردم چنان قدرتى دارند كه بتوانند چنين كسى انتخاب كنند و يا ممكن است انتخاب شده آنها اينگونه باشد تا او را پيشوا سازند بخانه خدا سوگند كه اين مردم از حق تجاوز كردند و كتاب خدا را پشت سر انداختند مثل اينكه نادانند، در صورتيكه هدايت و شفا در كتاب خداست، اينها كتاب خدا را پرتاب كردند و از هوس خود پيروى نمودند، خداى جل و تعالى هم ايشان را نكوهش نمود، و دشمن دانست و تباهى داد و فرمود: "ستمگرتر از آنكه هوس خويش را بدون هدايت خداى پيروى كند كيست؟ خدا گروه ستمكاران را هدايت نمیكند" و فرمود: "تباهى باد بر آنها و اعمالشان نابود شود"  (این کارشان) خشم عظیمی نزد خداوند و نزد آنان که ایمان آورده‌اند به بار می‌آورد؛ این گونه خداوند بر دل هر متکبّر جبّاری مُهر می‌نهد!» درود و سلام فراوان خدا بر محمد پيغمبر و خاندان او.
سم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا امام المنتظر (ارواحنا لتراب مقدمک الفداء)

در مقاله قبل بیان شد که ولایت در اصل به معنای قرب و نزدیکی است و بقیه معانی با توجه به این معنا استعمال شده است. از جملۀ اسامی پروردگار متعال "ولیّ" و"مولا" است. چون او به همه چیز  و همه کس نزدیک است :

« ونحن اقرب الیه من حبل الورید » 16 ق

ما از رگ کردن به او نزدیکتریم

و نیز زمام همۀ امور به دست خدای تعالی است.

« بیده ملکوت کل شئ » 88 مؤمنون

ملکوت هر چیز به دست اوست.

چند آیه که خدای متعال در آنها خود را ولیّ و مولا نامیده:

.....فالله هو الولیّ....9 شوری                همانا خدا ولیّ است.

.....وهو الولیّ الحمید....28 شوری          همانا او ولیّ حمید است.

.....والله ولیّ المؤمنین. 68 ال عمران       خدای تعالی ولیّ مؤمنین است.

.....هو مولاکم .....78 حج                   او مولای شما است.

...ذلک بان الله مولی الذین امنوا...11 محمد          همانا خدای تعالی مولای کسانی است که ایمان آورده اند.

و......

ونیز بیان شد که ولایت بر دو قسم است : ولايت عام که به معنای سلطه و سیطره و هیمنه و تدبیر همۀ عالم است و ولايت خاص که به معنای سرپرستی و راهبری و یاری مؤمنین است.

پس پروردگار متعال تکویناً مولا و ولیّ همه چیز و همه کس است.چه جماد ،گیاه یا حیوان و چه انسان ، کافر یا مؤمن.اما از حیث راهنمایی و  کمک و دستگیری های خاص خداوند فقط مولا و ولیّ مؤمنین است.

بنابراین وقتی از حیث ولایت عام بنگریم او ولیّ همه کس است و وقتی از حیث ولایت خاص نگاه کنیم فقط ولیّ و مولای مؤمنین است و مولای کافرین نیست.

ایمان و تقوی موجب قرب و نزدیکی خاصی می شود که این آثار را ظاهر می کند و بالعکس کفر و معصیت موجب دوری می گردد که این آثار آشکار نمی گردد.

اما قرآن

در بسیاری از آیات ، خدای تعالی خود را ولیّ و مولای همۀ انسانها حتی کافران بیان فرموده که همان ولایت عام است.و در بسیاری از آیات خود را فقط مولا و ولیّ مؤمنین بیان داشته و حتی فرموده که مولای کافران نیست که این ولایت خاص است.

اکنون بعض از آیات دربارۀ هر قسمت بیان می شود.

ابتدا تعدادی از آیات که دلالت بر ولایت عام الهی به همۀ موجودات است بیان می گردد:

و ذر الذین اتخذوا دینهم لعباً و لهوا و غرتهم الحیوة الدنیا و ذکر به ان تبسل نفس بما کسبت لیس لها من دون الله ولیّ و لا شفیع و ان تعدل کل عدل لا یؤخذ منها اولئک الذین ابسلوا بما کسبوا لهم شراب من حمیم و عذاب الیم بما کانوا یکفرون (.70  انعام)

و واگذار کسانی را که دین خود را به بازی و سرگرمی گرفته و زندگی دنیا آنها را فریب داده است. همین قدر با قرآن تذکر ده که مبادا کسی به واسطه آن اعمالی که مرتکب شده (از رحمت) محروم بماند و او را جز خدا سرپرست و یاور و شفیعی نیست. و(اگر برای رهایی اش از عذاب)هر گونه عوض و فدیه ای بدهد از او پذیرفته نشود. آنان کسانی اند که به سبب آنچه از (اعمال نا پسند) انجام داده اند ، (از رحمت و ثواب) محروم مانده و به کیفر کفرشان شرابی از حمیم جهنم و عذابی دردناک دارند.

شرح : کسانی را که دین خود را بازیچه گرفته اند به خود واگذار.

باریچه گرفتن دین به این معناست که شخص در عین حالی که دین دارد، به جای اجرای دستورات دین از خواسته های نفس پیروی کند. پس جا یی که فرد دین را پذیرفته باشد اما از دستوراتش تبعیت نکرده و به دنبال هوای نفسش باشد دین خود را به بازی گرفته است.البته در ضمن ، آیه به این موضوع اشاره می کند که آنان دین حق و صحیحی دارند و باید به دستوراتش عمل کنند ولی آن دستورات را کنار گذاشته اند . دین صحیح همان دینی است که فطرتشان آنان را به آن دعوت می کند ، و جا دارد که به همان ندای وجدان خود لبیک گفته و آن را بپذیرند و دین خدا را از تحریف 