و احسان و عاطفه و خدمت به یکدیگر است.

قرآن کریم این دو مطلب را به عنوان دو هدف برای انبیاء در کمال صراحت ذکر کرده است.راجع به هدف اول،درباره خاتم الانبیاء می فرماید: یا ایها النبی انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا.و داعیا الی الله باذنه و سراجا منیرا (2)،و درباره هدف دوم می فرماید: لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط (3).ببینید قرآن با چه صراحتی عنایت انبیاء و بلکه ماموریت و رسالت انبیاء برای برقراری عدل در میان بشر را بیان می کند.در این آیه می فرماید ما فرستادگان خودمان را با دلایل روشن فرستادیم و همراه آنها کتاب و دستور و نوشته فرستادیم با میزان، یعنی قوانین و مقررات عادلانه،برای چه؟ لیقوم الناس بالقسط برای اینکه همه افراد بشر به عدالت رفتار کنند و اصل عدالت در میان افراد بشر برقرار گردد.بنا بر این مساله برقراری عدالت،آنهم با مقیاس بشریت،هدف اصلی و عمومی همه انبیاء بوده است،یعنی انبیاء که آمده اند،یک کار،یک وظیفه،یک ماموریت و یک رسالتی که داشته اند،به نص قرآن مجید عدالت بوده است.

مطلب دیگری که باید در اینجا عرض کنم این است:آیا مساله عدالت،آنهم عدل کلی و عدل عمومی-نه عدل نسبی و فردی و شخصی-یعنی عدالت به معنی اینکه روزی در این جهان برای بشر پیش بیاید که در آن روز اثری از این ظلمها و ستمها و تبعیضها و جنگها و نفرتها و کینه ها و خونریزیها و استثمارها و از لوازم اینها یعنی دروغها و نفاقها و نیرنگها،و بالاخره اثری از اینهمه مفاسدی که در میان بشر وجود دارد نباشد،آیا چنین روزی برای بشریت خواهد بود؟آیا بشریت در آینده خودش چنین دوره ای و چنین روزی و چنین قرنی را خواهد داشت؟یا نه،این فقط یک خیال و یک آرزوست،هیچ وقت عمل نخواهد شد،و یا حتی ممکن است یک کسی که ذوق دینی و مذهبی داشته باشد-البته این مطلب در غیر شیعه صدق می کند-بگوید:من منکر عدالت کلی نیستم،من طرفدار اینکه دنیا بر اساس ظلم باشد نیستم،ولی معتقدم این دنیای ما آنقدر پست و دنی است،آنقدر ظلمانی و تاریک است که هیچ وقت در دنیا عدل کلی و عدالت واقعی و صلح و صفای واقعی و انسانیت واقعی و اینکه یک روزی واقعا افراد بشر با یکدیگر انسانی زندگی کنند نخواهد بود،دنیا دار ظلم و تاریکی است،همه ظلمها در آخرت جبران می شود،عدالت فقط مال آخرت است.

در میان غیر مسلمانان و ادیان دیگر چنین فکری وجود دارد.یکی از امتیازات اساسی معتقدات اسلامی-و بالاخص در دید شیعه از اسلام-همین است که:بد بین نباشید،دوره ظلم و ستم،دوره جنگ و دعوا،دوره اختلاف،دوره فساد اخلاق و دوره سیاهی و ظلمت یک دوره موقت است و عاقبت نورانیت و عدالت است.اگر هم[این تعلیم]در ادیان دیگر هست،به این روشنی که در مذهب شیعه وجود دارد قطعا در هیچ جا وجود ندارد.این هم یک مطلب که آینده بشریت در همین دنیا نیکی و رخت بر بستن ظلم و آمدن عدالت است،و اگر انسان در درجه اول در قرآن کریم تامل کند می بیند قرآن این مطلب را تایید و تاکید می کند،نوید به آینده می دهد و آینده دنیا را روشن می بیند.آیات زیادی در این زمینه هست،از جمله همین آیه ای که در ابتدای سخنم تلاوت کردم:

وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا.

وعده می دهد به اهل ایمان و مردمی که عملشان صالح و شایسته است که عاقبت دنیا به دست اینهاست،آن که در نهایت امر بر دنیا حکومت می کند دین الهی و معنویت و لا اله الا الله است،مادیگریها و ماده پرستی ها و خود خواهیها از بین خواهد رفت،عاقبت دنیا امنیت است (و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا) ،عاقبت دنیا توحید است به تمام مراتب خود.

بنابراین از قرآن مجید دو مطلب استفاده شد:یکی اینکه هدف اساسی انبیاء دو چیز است:توحید و برقراری عدالت.اولی مربوط است به ارتباط انسان با خدا،و دومی مربوط است به ارتباط انسانها با یکدیگر.مطلب دوم اینکه مساله عدالت،تنها یک آرزو و خیال نیست،یک واقعیتی است که دنیا به سوی آن می رود،یعنی سنت الهی است و خدا عدالت را در نهایت امر بر دنیا حاکم خواهد کرد و بر این دنیا قرنها و قرنها-که ما نمی دانیم چقدر است،شاید میلیونها سال،و شاید صدها میلیون سال-بشر حکومت خواهد کرد اما یک بشر بالغ،یک بشر انسان واقعی،یک بشرهایی که در میان آنها از این تیرگیها و ظلمهایی که امروز هست هرگز چیزی وجود ندارد.

بحث من درباره این مطلب است که عدل کلی در دنیا برقرار می شود،بالخصوص راجع به یک جهت آن،و آن این است: اسلام که مدعی است عدل کلی در دنیا برقرار می شود،بر چه اساسی مدعی است که برقرار می شود؟لهذا سه موضوع را باید تشریح کنم:یکی اینکه اولا عدالت چیست؟دوم اینکه آیا در نهاد و فطرت بشر تمایل به عدالت وجود دارد یا اساسا در فطرت بشر میل به عدالت وجود ندارد،هر وقت عدالت به بشر داده شده است و داده بشود،به زور است،تحمیل است،بشر محال است به میل و رضای خودش زیر بار عدالت برود؟و مساله سوم این است:آیا عدالت عملی هست یا نیست،و اگر عملی بشود به چه وسیله عملی خواهد شد؟

عریف عدالت

مساله اول که عدالت چیست،شاید چندان احتیاج به تعریف نداشته باشد.افراد بشر کم و بیش ظلم را می شناسند، تبعیض را می شناسند،عدالت نقطه مقابل ظلم است،نقطه مقابل تبعیض است،و به عبارت دیگر:افراد بشر در دنیا به حسب خلقت خودشان و به حسب فعالیتهایی که می کنند و استعدادهایی که از خود نشان می دهند،استحقاقهایی پیدا می کنند،عدالت عبارت است از اینکه آن استحقاق و آن حقی که هر بشری به موجب خلقت خودش و به موجب کار و فعالیت خودش به دست آورده است به او داده شود،نقطه مقابل ظلم است که آنچه را که فرد استحقاق دارد به او ندهند و از او بگیرند،و نقطه مقابل تبعیض است که دو فرد که در شرایط مساوی قرار دارند،یک موهبتی را از یکی دریغ بدارند و از دیگری دریغ ندارند.

ولی در عین حال از قدیم الایام افرادی در میان بشر بوده اند از فیلسوفان قدیم یونان تا دوره های اروپا که اساسا منکر واقعیت داشتن عدالت بوده و هستند و می گویند اصلا عدالت معنی ندارد،عدالت مساوی با زور است،عدالت یعنی آن چیزی که قانون موجود حکم کرده باشد،و قانون موجود هم آن است که زور آن را به بشر تحمیل کرده باشد،پس عدالت را در نهایت امر زور تعیین می کند.

من درباره این مطلب نمی خواهم بحث کنم چون از بحثهای خودم می مانم.این مطلب مردود است،عدالت خودش واقعیت دارد چون حق واقعیت دارد.حق از کجا واقعیت دارد؟حق از متن خلقت گرفته شده است.چون خلقت واقعیت دارد،هر موجودی در متن خلقت یک شایستگی و یک استحقاق دارد.انسان به موجب کار و فعالیت خودش استحقاقهایی را به وجود می آورد،و عدالت هم که عبارت است از اینکه به هر ذی حقی حقش را بدهیم معنی پیدا می کند.آن حرفها حرفهای موهومی است.

آیا عدالتخواهی فطری است؟

قسمت دوم 