<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">کتابخانه همراه شهید غلامرضا زهره منش</a><a class="text" href="w:text:31.txt">معرفی و وصیت نامه شهید</a><a class="text" href="w:text:32.txt">درباره کتابخانه </a></body></html>ه : رابطه فاطمه زهرا(سلام الله عليها) با پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم )

94 - حمايت از پدر

عبدالله بن مسعود مى گويد: هيچ وقت رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) را نديده بودم كه بر قريش نفرين بكنند، مگر يك روز كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) در حال نماز بود و يك عده از قريش ‍ نشسته بودند و نزديك آنان بچه دان شترى افتاده بود، سپس آنها گفتند: آيا كسى هست كه آن بچه دان شتر را بر دارد و بر پشت پيامبر بگذارد. بعد يكى از آنها بلند شد و بچه دان را بر پشت پيامبر، در حالى كه حضرت به سجده بود، انداخت . تا اين كه فاطمه اطهر(سلام الله عليها) آمد و آن را از پشت پدر بزرگوارش برداشت و سر و صورت پيامبر را تميز نمود و پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) بعد از نماز عرض ‍ كرد:
((خدايا، خودت به حساب اينها برس - و يك به يك كسانى كه اين كار زشت را انجام دادند، اسم برد و فرمود: - خدايا، بر توست جزاى عتبه فرزند ربيعة ؛ خدايا، بر توست جزاى شيبة فرزند ربيعة ؛ خدايا، خودت كار ابوجهل را تمام كن ؛ خدايا، به حساب عقبه فرزند ابى معيط برس ؛ خدايا، خودت ابى بن خلف و اميه بن خلف را نابود فرما)).
و بعد ابن مسعود مى گويد كه دعاى پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) به اجابت رسيد، زيرا مدت زمانى نگذشت كه آنها همه در جنگ بدر به دست مبارك پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) و على (عليه السلام) كشته شدند و جنازه هاى آنها را در چاه انداختند، مگر ابى و يا اميه كه مرد جسيم و قوى بود و هيكل بزرگ داشت كه او را قطعه قطعه كردند و در چاه انداختند(107))).

95 - پاك كردن خاك از سر و صورت پدر

ابن هشام در سيره نقل مى كند:
پس از مرگ ابوطالب روزى يكى از سفيهان جلوى پيغمبر را گرفت و مقدارى خاك بر سر آن حضرت ريخت .
رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) هم چنان كه خاكها روى سرش ‍ بود، به خانه آمد. در اين وقت يكى از دختران - كه روى قاعده جز حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) كسى نبوده ، چنان كه در نقل ديگرى است - بر خاست و خاكها را از سر پدر پاك كرد و مى گريست .
رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) دختر را دلدارى داده و فرمود: ((دختركم ، گريه مكن كه خدا پدرت را محافظت و نگهبانى خواهد كرد(108).))

96 - حضور در ميدان جنگ

سال سوم هجرت بود، بين سپاه اسلام و سپاه كفر، در كنار كوه احد (نزديك مدينه ) جنگ بسيار سختى درگرفت كه به جنگ احد معروف گرديد.
در اين جنگ هفتاد نفر از مسلمين به شهادت رسيدند و بسيارى مجروح شدند. يكى از مجروحين شخص پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) بود، دندانهاى جلو پيامبر شكست و آن چنان به او ضربه زدند كه كلاهخود آهنين كه در سرش بود، خورد شد.
بعد از جنگ ، وقتى پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) به مدينه بازگشت ، فاطمه زهرا(سلام الله عليها) به استقبال پدر رفت ، آب حاضر كرد و خون سروصورت پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) را مى شست . امام على (عليه السلام) با پسر خود آب مى آورد و فاطمه (سلام الله عليها) را در شستن خون بدن پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) كمك مى كرد. فاطمه (سلام الله عليها) هنگام شستن دريافت كه خون از بدن پيامبر قطع نمى شود، و هر چه آب مى ريزد، جلو ريزش خون را نمى گيرد، بلكه بر آن مى افزايد. قطعه حصيرى را آورد و آن را سوزاند و خاكسترش را روى بريدگيهاى بدن پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) ريخت . آن گاه خون ، بند آمد(109).
آرى ، حضرت زهرا(سلام الله عليها) تنها در محراب ، حضور نداشت ، بلكه در جريان جنگ نيز اين گونه حضور داشت و يار مهربانى براى رهبرش بود(110).

97 - طلب انگور از پيامبر

رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) به عيادت فاطمه (سلام الله عليها) هنگامى كه همسر على (عليه السلام) بود و بيمار شده بود رفت و به او فرمود: دخترم چه غذايى ميل دارى ؟
فاطمه (سلام الله عليها) عرض كرد: انگور مى خواهم .
با اين كه انگور نبود، على (عليه السلام) نيز در سفر بود، پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) چنين دعا كرد: اللهم آتنا به مع افضل امتى عندك منزلة ؛ خدايا، انگور را توسط آن كس كه مقامش در پيشگاه تو از همه افراد امتم بهتر است ، به ما بفرست )).
ناگاه على (عليه السلام) در خانه را زد و وارد خانه شد، زنبيلى در دست داشت كه با عبايش روى آن را پوشانده بود.
پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: اى على ! اين چيست ؟
على (عليه السلام) گفت : اين انگور است كه فاطمه ميل دارد و براى او آورده ام .
پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: الله اكبر، الله اكبر خدايا همان گونه كه مرا شاد كردى ، از اين جهت كه على (عليه السلام) را به عنوان برترين شخص امت اختصاص دادى ، شفاى دخترم را نيز به وسيله اين انگور قرار بده .
سپس انگور را نزد فاطمه (سلام الله عليها) نهاد و فرمود: دخترم ! به نام خدا از اين انگور بخور. فاطمه (سلام الله عليها) از آن انگور ميل كرد. هنوز پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) از خانه فاطمه بيرون نرفته بود كه حضرت فاطمه (سلام الله عليها) سلامتى خود را باز يافت (111).

98 - اجازه ورود به خانه فاطمه

علامه مجلسى (ره ) از انس بن مالك و بريده نقل مى كند كه گويد:
رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) اين آيه را خواند: فى بيوت اذن الله ان ترفع و يذكر فيها اسمه يسبح له فيها بالغدو والاصال (112).
مردى برخاست و سؤ ال كرد: يا رسول الله ! اين خانه ها كدامند؟
فرمودند: خانه هاى انبياء.
ابوبكر برخاست و پرسيد: اى رسول خدا! آيا اين خانه (اشاره به خانه على و فاطمه نمود) نيز از همان خانه هاست ؟
فرمودند: آرى و از برترين آنان است .
ابن عباس گويد: در مسجد پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) بوديم كه قارى آيه فى بيوت ... را تلاوت كرد. پرسيدم : اى رسول خدا! اين خانه ها كدام خانه ها هستند؟
پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمودند: خانه هاى انبياء، و با دست خويش به خانه فاطمه زهرا(سلام الله عليها) اشاره فرمود.
براى آن كه ميزان احترام و تعظيم رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نسبت به خانه فاطمه زهرا(سلام الله عليها) مشخص گردد، به روايت زير توجه نماييم :
در كافى از جابر بن عبدالله نقل شده كه گويد:
رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) از خانه خويش به قصد خانه فاطمه زهرا(سلام الله عليها) بيرون آمد و من نيز همراه ايشان بودم . وقتى به در خانه فاطمه (سلام الله عليها) رسيديم در زدند و فرمودند: السلام عليكم . فاطمه زهرا(سلام الله عليها) پاسخ دادند: ((عليك السلام يا رسول الله )). پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمودند: آيا داخل شوم ؟ پاسخ دادند: آرى ، اى گرامى فرستاده خدا، داخل شويد. پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمودند: آيا من و آن كس ‍ كه همراه من است داخل شويم ؟ عرض كردند: اى پيامبر مكرم بر سر من چيزى نيست . فرموند: فاطمه جان ! با زيادى مل