ت فرمود: دخترم فاطمه در روز قيامت با لباسى خونين وارد محشر مى شود و به يكى از ستونهاى عرش در آويخته مى گويد: اى دادگر! اى جبران كننده ! بين من و قاتل فرزندم حكم فرما!
رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: در آن هنگام ، به خداى كعبه قسم ، كه خداوند به نفع دخترم حكم خواهد كرد(247).

بعد از واقعه عاشورا

213- نوحه سرايى براى امام حسين

محدث قمى (ره ) مى فرمايد: من در ديوان سيد اجل شهيد خودمان سيد نصرالله حايرى (قدس الله روحه ) ديدم كه از بعضى موثقين اهل بحرين حماها الله من طوارق الزمان حكايت كرده كه يكى از اخيار، فاطمه زهرا(سلام الله عليها) را در خواب ديده است كه آن حضرت با جمعى از بانوان انجمن كرده و بر حسين مظلوم (عليه السلام) نوحه سرايى دارند و اين بيت شعر را مى خوانند:
وا حسيناه ! ذبيحا من قفاه 	  	وا حسيناه ! قتيلا بالدماء(248)

214 - سوگوارى در كنار نهر

جوانى كه پدرش اهل منبر بود، در عالم خواب مى بيند وارد باغ باصفايى شد كه داراى چهار نهر آب است . بانوى سياه پوشى را مشاهده كرد كه كنار يكى از آن نهرها نشسته و جامه خون آلودى در دست دارد؛ هر وقت آن جامه را در آب فرو مى برد و از دل پر درد ناله بر مى آورد، آن چهار نهر رنگين مى شود.
به آن بانو نزديك مى شود، كه آن بانوى مجلله مى گويد: اى مظلوم مادر، اى غريب مادر، خدا كشندگان تو را لعنت كند، مگر تو را نشناختند؟! آيا به هنگام شهيد شدنت نگفتى جدم خاتم الانبيا، پدرم على مرتضى ، مادرم فاطمه زهرا، برادرم حسن مجتبى و خودم گوشواره عرش خدايم .
در اين لحظه مى بينيد، شخصى كنار آن بانو ايستاده ، مثل اين كه سرش از بدن جدا بوده و مجددا به بدن ملحق شده - چون خط قرمزى دور گردنش مشاهده مى شود - مى گويد: به خدا قسم ، قدر و منزلتم را به آنها بيان داشتم ، ولى آنها گوش ندادند و سر مرا از قفا بريدند.
جوان عرضه مى دارد: شما را به خدا سوگند، خودتان را معرفى بفرماييد.
مى فرمايند: من فاطمه زهرا و ايشان نور ديده ام حسين است (249)...

215- سوگوارى فاطمه در اربعين

يحيى برمكى گفته است : من با جابر براى زيارت امام حسين (عليه السلام) به طرف كربلا حركت كرديم . شب نوزدهم از ماه صفر به يك فرسخى كربلا فرود آمديم . همسر من (خديجه ) در خيمه خود بود، من و جابر در گوشه اى با يك ديگر گفت و گو داشتيم كه فردا به كربلا رفته و مراسم سوگوارى برپا مى كنيم . در اين ميان صداى همسرم (خديجه ) به گريه و ناله بلند شد، رفتم ببينم چه خبر شده ، ديدم با موى پريشان و اشك ريزان و ناله و افغان است .
پرسيدم چه شده ؟
گفت : اكنون فاطمه زهرا(سلام الله عليها) را در عالم رؤ يا با جامه سياه و چهار هزار حوريه و لواى عزا ديدم كه وارد صحراى كربلا شدند، به محضى كه نظر فاطمه زهرا به قبر مظلوم كربلا افتاد، چنان ناله از دل بر آورد كه زمين و آسمان به لرزه در آمد و با صداى بلند مى فرمود: اى شهيد مادر، اى غريب مادر، اى مظلوم مادر، و اى مقتول بى يار و ياور! يك يك مصايب فرزندش را مى شمرد و ندبه مى كرد و همه را به گريه در آورد. سپس به حوريه اى فرمود: برو به مدينه به پدرم بگو: فاطمه كنار قبر حسين آمده ، چون فردا روز اربعين است مى خواهد لواى عزا بر پا بدارد و منتظر شما است . به حوريه ديگر فرمود: برو به نجف ، على را خبر كن . سپس ‍ دوباره خود را روى قبر فرزندش انداخت و ناله سر داد. مرد محاسن سفيدى با مردى ديگر ظاهر شدند و از پى آن دو جوان سبزپوش آمد، از حوريه اى پرسيدم : ايشان كيستند؟ گفت : اولى رسول خدا، دومى على مرتضى ، سومى امام مجتبى .
رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) نزديك فاطمه زهرا(سلام الله عليها) آمد و تسلى مى داد و مى فرمود: اى نور ديده ! اين قدر ناله مكن كه ساكنان آسمانها به خروش آمدند. فاطمه زهرا(سلام الله عليها) بر اثر حزن شديدى كه داشت جواب نداد، رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) به على (عليه السلام) فرمودند: يا على ! شما دخترم را تسلى دهيد و ايشان به امام حسن (عليه السلام) فرمودند كه مادر را تسلى دهد. امام حسن محتبى (عليه السلام) نزد مادر آمد و گفت : السلام عليك يا اماه ! من فرزند دلبندت حسن هستم كه جگرش از زهر جفا پاره پاره شده از تو مى خواهم كه ناله نكنى و سر از روى قبر برادرم بردارى ، چرا كه خلق عالم را بى قرار كردى . آن گاه سر از قبر برداشت ، شيشه اى پر آب در دست داشت ، به او داد و فرمود: اى فرزند اين شيشه را نگاه دار كه اشك چشم عزاداران حسينم هست . سپس رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) با ارواح تمام انبياء و اولياء و زنان با ايمان به فاطمه زهرا(سلام الله عليها) سلام كردند و در برابر او صف كشيده و مشغول عزادارى شدند(250).
216- سوگوارى مادر داغديده

در سال 1343 يكى از واعظين محترم مى فرمود:
در بحرين زنى بوده كه پسرى به نام محمد داشته ، پسر در اوان جوانى از دنيا رفته ، مادر روزها مى رفته سر قبرش و گريه مى كرده ، روزى به خاطرش مى رسد كه پسرش با احترام فراوان تشييع شده ، ولى پسر فاطمه زهرا خير! تصميم گرفت آن روز بر حسين (عليه السلام) گريه كند.
لذا به ياد امام حسين (عليه السلام) نوحه سرايى كرده و گريه مى كند و ابياتى را كه حاكى از شهادت آن بزرگوار با لب تشنه است ، زمزمه مى كند و مى گويد: آه بر زينب و ام كلثوم و سكينه ! كه هر وقت مى خواستند گريه كنند آنها را با تازيانه مى زدند و...
بعد از آن كه بر غريبى و مظلومى اباعبدالله و اهل بيت آن بزرگوار گريه زياد كرده ، كنار قبر فرزندش رفته ، ديد بانويى سياه پوش روى قبر فرزندش نشسته و گريه مى كند!
با خودش مى گويد: اين بانو هم احتمالا داغ ديده و قبر فرزندش را به اشتباه گرفته و آمده سر قبر فرزند من مى گريد! آن گاه پيش مى رود و مى گويد: شما داغ جوان ديديد و قبر فرزندتان را گم كرديد؟ آن بانو مى فرمايد: نه ، من قبر فرزندم را گم نكرده ام ، آمدم سر قبر جوان تو گريه كنم ، مى گويد: چرا براى فرزند من ؟ فرموده : چون تو براى فرزند من گريه كردى ! مى گويد: فرزند شما كيست ؟ مى فرمايد: فرزند من حسين غريب است ؛ چون تو امروز براى حسين من گريه كردى ، من هم براى فرزند تو گريه مى كنم (251).

217- مجازات انكار فضيلت گريه بر امام حسين

از سيد على حسينى حكايت شده كه گفته است :
من در مشهد مقدس ، مجاور بارگاه على بن موسى الرضا بودم . يكى از رفقا در روز عاشورا در مورد شهادت امام حسين (عليه السلام) سخن مى گفت . رسيد به اين جا كه امام باقر(عليه السلام) فرمودند: هر كس كه در عزاى امام حسين (عليه السلام) گريه كند، هر چند به قدر بال پشه اى باشد، خداوند گناهان او را مى آمرزد؛ گر چه به اندازه كف درياها باشد.
يكى از حضار منكر اين مطلب شد و گفت : اين حديث صحيح نيست ، عقل آن را نمى پسندد.
بحث زيادى بين ما و او شد، مجلس به هم خورد، همه متفرق شدند و او هم چنان بر انكار خود اصرار داشت !
روز بعد پيش ما آمد و از گفته خويش پشيمان شده بود و تعريف كرد كه شب گذشته در عالم رؤ يا ديدم ، قيامت برپا شده ، زمين هموار، نامه هاى اعمال باز، جهنم افروخته ، بهشت زينت كرده شده و... تشنگى بر 