را در عالم رؤ يا ديدند كه حضرت بين جمعى از زنان گريه و زارى و نوحه بر امام حسين (عليه السلام) مى نمودند و اين بيت را مى خواندند:
واى بر حسينم ! واى بر كشته اى كه از پشت ، سر از بدنش جدا كردند.
واى بر حسينم ! كه غسلش با خون بود.
گويد: از خواب بيدار شدم ، در حالى كه مى گريستم (259).

224- گريه فاطمه بر امام حسين

متقى ولايى و اهل دانش و دين ، شمس المحدثين حسينى ، مى گويد: معاصر جليل حاج شيخ محمد طاهر روضه خوان شوشترى ، كه از متدينين و موثقين در نجف اشرف است ، براى ما نقل نمود:
من در طفوليت كه به سن دوازده سالگى بودم در شب دوشنبه اى ساعت شش از شب گذشته بود به اتفاق پدرم به مجلسى از مجالس عزادارى امام حسين (عليه السلام) رفتيم كه پدرم روضه بخواند چون وارد آن مجلس ‍ شديم ، صاحب مجلس (كه مشهدى رحيم نام داشت ) اعتراض كرد به پدرم كه چرا دير آمدى مردم در اين وقت نمى آيند و بايد ابتدا مجلس را زودتر قرار دهيم . از اعتراض او پدرم دلش شكست و گفت : اى مشهدى رحيم ! بدان كه پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) على و حسن و حسين (عليه السلام) حاضرند و سوگند ياد مى كنم كه بى بى فاطمه زهرا (سلام الله عليها) و فرزندان معصومش (عليه السلام) حاضرند. شما غم نخوريد! ان شاء الله تا هفته آينده مجلس شما بهتر و مرتب تر از اين خواهد شد.
پس پدرم با دل شكسته (از سخنان صاحب مجلس ) منبر رفت و مشغول به خواندن مصيبت شد تا شروع به خواندن مصيبت كرد و رسيد به خواندن اشعار دعبل ابن على خزاعى . در آن وقت من در طرف راست منبر نشسته بودم كه ناگاه پدرم رسيد به اين بيت :
افاطم لو خلت الحسين مجدلا 	  	و قد مات عطشانا بشط فرات

يك وقت ناله ضعيفى از طرف راست منبر بلند شد و به گوشم رسيد كه گويا زنى زمزمه مى كند. چون گوش دادم ، شنيدم كه گريه مى كرد و سخنانى مى فرمود كه از جمله سخنانش اين بود: اى فرزندم اى حسين (عليه السلام).
چون من متوجه سمت چپ و راست شدم كسى را نديدم از اين مسئله تعجب نمودم !! آن گاه يقين نمودم كه اين صداى بى بى عالم زهراى اطهر (سلام الله عليها) مى باشد. پس بى اختيار شدم و بر سر و سينه خود و چنان زدم كه پدرم از بالاى منبر متوجه من شد و گفت چه رسيده است تو را؟
من ساكت شدم ، ولى صداى ناله پى در پى مى آمد، تا اين كه پدرم از منبر فرود آمد و آن ناله قطع شد. چون از آن مجلس خارج شديم پدرم به من فرمود: به تو چه رسيده بود كه در وقت مصيبت خواندن من تو بى طاقت شدى و حال اين كه اين نحو اشعار را تو مى دانى ؟
قصه را براى مرحوم پدرم نقل كردم آن مرحوم بى طاقت شده و مشغول به گريه كردن شد و مرا دعا نمود كه با محمد و آل او (صلى الله عليه و آله و سلم ) محشور شوم . آن گاه فرمود: من هم با او باشم .
هفته ديگر در همان وقت هفته گذشته به آن مجلس رفتيم . ناگاه ديدم مملو از جمعيتى است كه من ايشان را نمى شناختم و نور از صورتهايشان متصاعد بود. پس تعجب نمودم !! با خود گفتم : اينها مردمان نجف نيستند و يقين نمودم كه اينان انوار الله هستند كه براى خوشنودى صاحب آن مجلس حاضر شده اند.
بعد از آن قضيه تمام هفته هايى كه مشهدى رحيم روضه داشت ، ازدحام كثيرى مى شد، تا اين كه وفات يافت و مجلس تعطيل شد. من اين سرگذشت را مى گويم ، در حالى كه شاهد مى گيرم بر خود خدا را، كه در گفتار خود صادقم (260).

225- شكايت از ظلم امت

حاج شيخ باقر ملبوبى (ره ) از جناب ثقه لحسايى نقل مى كند: در خواب ديدم حضرت بى بى عالم زهرا مرضيه (عليه السلام) را پيراهنى از فرزندش به دست دارد و از ظلم امت شكايت مى كند(261).

226- مجلسى ، روضه وداع بخوان !

مرحوم حاج شيخ عباس قمى (ره ) در كتاب ((منتهى الامال )) نوشته است : ميرزا يحيى ابهريست در عالم رؤ يا علامه مجلسى (ره ) را در صحن مطهر حضرت سيدالشهدا (عليه السلام) در طرف پايين پاى حضرت در اطاق روضة الصفا نشسته و مشغول تدريس است ، سپس ‍ مشغول موعظه شد و چون خواست شروع به مصيبت كند، يك وقت كسى آمد و گفت : حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) فرمودند: اذكر المصائب المشتملة على وداع ولدى الشهيد، ذكر كن مصايبى را كه مشتمل بر وداع فرزند شهيدم باشد)).
مرحوم مجلسى نيز مصيبت وداع را ذكر كرد و خلق زيادى جمع بودند و گريه شديدى نمودند كه مثل آن روز در عمرم نديده بودم (262).

227- درخواست انتقام از قاتلان حسين

ابان بن عثمان گويد:
امام صادق (عليه السلام) فرمود: چون روز قيامت شود، خداوند تمامى اولين و آخرين را در سرزمين واحدى گرد آورد، سپس جارچى را فرمان دهد و او صدا زند: چشمانتان را فرو خوابانيد و سرهاى خود را به زير اندازيد تا فاطمه دخت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) از صراط عبور كند.
امام صادق (عليه السلام) فرمود: پس تمام آفريدگان چشمان خود را فرو خوابانند و فاطمه (سلام الله عليها) در حالى كه بر مركبى از مركب هاى بهشتى سوار شده و هفتاد هزار فرشته وى را مشايعت مى كنند، وارد صحنه محشر مى شود. سپس در جايگاهى شريف از جايگاههاى قيامت توقف كند و از مركبش فرود آيد و پيراهن خونين حسين بن على (عليه السلام) را به دست گيرد و گويد: اى پروردگار من ! اين پيراهن فرزند من است و تو مى دانى كه با او چه ها شد!
از جانب خداى عزوجل ندا آيد: اى فاطمه ! من خرسندى تو را خواهانم . عرض مى كند: اى پروردگار من ! براى من از قاتلش انتقام بگير.
خداوند به پاره اى از آتش فرمان مى دهد تا از دوزخ بيرون آمده و تمام كشندگان حسين بن على (عليه السلام) را مانند پرنده اى كه دانه از روى زمين بر مى چيند مى ربايد. سپس همه را بسوى آتش برده و آنان در آتش ‍ به انواع عذاب معذب شوند. آن گاه فاطمه (سلام الله عليها) بر مركب خود سوار مى شود، در حالى كه فرشتگان مشايعت كننده با او هستند و فرزندان آن حضرت از جلو و دوستان فرزندانش از طرف راست و چپ وى مى باشند، داخل بهشت مى گردد(263).ب :فاطمه زهرا (سلام الله عليها) در سوگ مادر و پدر

228- در سوگ مادر

امام صادق (عليه السلام) فرمود: وقتى كه خديجه (سلام الله عليها) وفات كرد، حضرت فاطمه خودش را به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى چسباند و پيرامون او مى چرخيد و مى گفت : بابا! مادرم كجاست ؟ و پيامبر نيز پاسخى نمى داد. ولى پيوسته فاطمه (سلام الله عليها) مى گفت : بابا! مادرم كجاست ؟ و پيامبر نمى دانست در پاسخ او چه بگويد.
ناگاه جبرئيل فرود آمد و گفت : خدايت دستور مى دهد كه به فاطمه سلام برسانى و بگويى مادرت در قصبه اى است كه گرههايش از طلا و ستونش ‍ از ياقوت سرخ مى باشد و در كنار آسيه همسر فرعون و مريم دختر عمران قرار دارد.
حضرت فاطمه (سلام الله عليها) نيز در پاسخ گفت : ان الله هو السلام و منه السلام و اليه السلام (264).

229- خواب ديدن قرآنى كه مفقود شد

در مراجعت از حجة الوداع پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به خانه فاطمه (سلام الله عليها) آمد و در آن لحظه همين سوره اذا جاء نصر الله والفتح را خواندند، آه و ناله از زهراى عزيز بلند شد. همسران پيامبر از علت آن پرسيدند. فرمود: پدرم مرا از رحلت خود باخبر كرد.
تا شبى از شبها فاطمه زهرا (سلام الله 