د از من مظلوم واقع خواهى شد و بر تو ستم خواهند نمود. پاره تنم ! هر كس تو را بيازارد مرا آزرده ، و هر كس به تو جفا كند، بر من جفا كرده است . هر كه به تو بپيوندد با من پيوند و وصلت نموده ، و هر كه از تو ببرد و جدا شود از من جدا شده و بريده است . هر كه با تو انصاف ورزد با من انصاف ورزيده ، تو از منى و من از تو، تو پاره تن من و روح و روان من هستى .
لحظاتى نگذشت كه على (عليه السلام) برخاست و خطاب به فاطمه زهرا(سلام الله عليها) فرمود: خداى متعال اجر و پاداش شما را در مصيبت از دست دادن پدر و پيامبر زياد گرداند. خداوند تبارك و تعالى او را به سوى خود برد.
در اين هنگام صداى ضجه و گريه و ناله همه بلند شد. آن روز بزرگترين روز تاريخ و بزرگ ترين و تلخ ‌ترين اوقات زندگانى فاطمه (سلام الله عليها) بود.
فاطمه زهرا(سلام الله عليها) در آن لحظه فرمود: پدر جان ! چه زود به پروردگار خود نزديك گرديدى . پدر جان ! جنت فردوس ماءواى توست . پدر جان ! جبرئيل را براى مصيبت از دست دادن تو آگاه مى كنم (270).

235- اشك فراق ، لبخند وصال

شيخ مفيد نقل مى كند: بيمارى رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) سخت و وخيم شد، امير مؤمنان على (عليه السلام) در كنار بسترش بود، همين كه نزديك بود روح از بدنش مفارقت كند، به على (عليه السلام) فرمود:
سرم را بر دامن خود بگير، زيرا امر الهى فرا رسيد، و چون جان من بيرون رود، آن را با دست خود بگير و به روى خود بكش ، آن گاه مرا رو به قبله بگذار، و كار (غسل و كفن ) مرا خودت انجام بده و پيش از همه مردم بر جنازه ام نماز بخوان و از من جدا مشو، تا مرا به خاك بسپارى و از خداوند طلب كمك كن .
حضرت على (عليه السلام) سر آن حضرت را به دامن گرفت . آن حضرت از حال رفت . فاطمه (سلام الله عليها) خود را بر آن حضرت افكند و به روى او نگاه مى نمود و نوحه و گريه مى كرد و اين شعر (ابوطالب ) را مى خواند:
و ابيض يستسقى الغمام بوجهه 	  	ثمال اليتامى عصمة للارامل

((و سفيدرويى كه مردم به بركت روى او طلب باران مى كنند؛ او كه فريادرس يتيمان و پناه بيوه زنان است )).
رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) چشمش را باز كرد و با آواز ضعيف فرمود: دختر جانم ! اين گفتار عمويت ابوطالب است ، آن را مگو، ولى اين آيه را بخوان :
و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم ؛ ((و محمد(صلى الله عليه و آله و سلم ) فقط فرستاده خدا بود؛ اگر او بميرد و يا كشته شود، به عقب بر مى گرديد(271)؟)).
در اين هنگام فاطمه (سلام الله عليها) گريه طولانى كرد. پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به او اشاره كرد كه نزديك بيايد.
فاطمه زهرا(سلام الله عليها) نزديك رفت ، پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) آهسته به او سخنى گفت كه روى فاطمه (سلام الله عليها) از آن سخن شكوفا شد، سپس جان رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) قبض گرديد...
در حديث آمده : به فاطمه (سلام الله عليها) گفته شد، آن سخنى كه پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) آهسته به تو گفت ، چه بود كه موجب خرسندى تو گرديد؟
فاطمه (سلام الله عليها) فرمود: پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) به من خبر داد كه من نخستين نفر از اهل بيت او هستم كه به او ملحق مى گردم ، و بعد از او چندان نمى گذرد كه به آن حضرت مى پيوندم . اين مژده موجب از بين رفتن اندوه من گرديد(272).

236- اجازه گرفتن عزرائيل از فاطمه

از ابن عباس روايت شده است : رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) هنگام بيمارى لحظه اى بى هوش گرديد، در آن هنگام در خانه كوبيده شد.
فاطمه (سلام الله عليها) فرمود: كيستى ؟
كوبنده در گفت : مرد غريبى هستم ، آمده ام از رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) پرسشى كنم . آيا اجازه مى دهيد به محضرش برسم ؟
فاطمه (سلام الله عليها) فرمود: بازگرد كه خداوند تو را بيامرزد، اكنون پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) بيمار است .
آن شخص غريب رفت و پس از لحظه اى بازگشت و در خانه را كوبيد و گفت : مرد غريبى است از پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) اجازه ورود مى طلبد، آيا به غريبان اجازه ورود مى دهيد؟
در اين هنگام رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) به هوش آمد و فرمود: فاطمه جانم ! آيا مى دانى كه اين شخص كيست ؟ او كسى است كه جمعيت ها را پراكنده مى كند، لذات را درهم مى شكند، اين فرشته مرگ (عزرائيل ) است . به خدا سوگند، قبل از من از كسى اجازه نگرفته و پس از من از احدى اجازه نمى گيرد. به او اجازه ورود بده .
فاطمه (سلام الله عليها) به او فرمود: داخل شو، خدا تو را بيامرزد، عزرائيل مانند نسيم ملايمى وارد خانه پيامبر شد و گفت : السلام على اهل بيت رسول الله ؛ ((سلام بر خاندان رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم (273))) ).

237- نخستين كسى كه به پيامبر ملحق شد

در آن مرضى كه پيامبر خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) از دار دنيا رحلت كرد، حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) به حضور پدر آمد، و پيامبر مطلبى در گوش او فرمود كه خندان شد!
عايشه مى گويد: من از علت تبسم فاطمه (سلام الله عليها) سؤ ال كردم ؟ آن حضرت فرمود: الان صلاح نيست .
وقتى كه پيامبر خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) از دنيا رحلت كرد، من راجع به آن تبسم از او پرسيدم . حضرت زهرا(سلام الله عليها) فرمود: وقتى پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) خبر وفاتش را به من داد گريان شدم ؛ چون فرمود: ((تو اولين كسى هستى از اهل بيتم كه به من ملحق مى شوى ، خندان شدم (274))).
و از ابن عباس روايت شده است كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) زمان مرگ صديقه طاهره (سلام الله عليها) را هم تعيين كرده و به دخترش فاطمه زهرا(سلام الله عليها) فرمود: ((دخترم گريه نكن ! بعد از من هفتاد و دو روز بيشتر عمر نمى كنى تا به من ملحق شوى )) و از اين خبر زهرا(سلام الله عليها) متبسم شد(275).ج :فاطمه زهرا(سلام الله عليها) در سوگ پدر

238- پيراهنش را مى بوييد

اميرالمؤمنين على (عليه السلام) فرمود: پيكر مقدس پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) را در پيراهنش غسل دادم . فاطمه (سلام الله عليها) همان پيراهن را از من خواست تا آن را ببيند. چون مشاهده كرد، بى هوش ‍ شد، بدين جهت آن را از فاطمه پنهان كردم .
چشمها از اين غم گريان و دلها نالان و قلمها لرزان . سرور زنان بهشت ، رهبر و مقتداى مردم ، اولين كسى كه قدم به بهشت مى گذارد، رضايش ‍ رضاى خدا و قهرش خشم خدا، روح و جان پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) همان كه رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) دستش را مى بوسيد و سينه اش را مى بوييد و در برابرش از جا بر مى خاست و خود را فداى او مى دانست ، اين چنين در گرداب مصايب غرق شد و كسى درد او را درك نمى كرد(276).

239- غم و اندوه وفات پيامبر

پس از وفات رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) فاطمه زهرا(سلام الله عليها) در اجتماع زنان مدينه با بيان غم آلودى فرمود: همه از خداييم و به سوى او باز مى گرديم ، آه كه با وفات پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) رشته وحى و اخبار آسمانى قطع گرديد(277).

240- گريه شديد براى پدر

از فضه ، خدمتكا