 فاطمه زهرا(سلام الله عليها) نقل شده است كه درباره اندوه آن حضرت گفت : در ميان مردم جهان و ياران و نزديكان و دوستان رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) هيچ كس در فراق آن حضرت اندوهگين تر و گريان تر و نالان تر از بانويم فاطمه زهرا(سلام الله عليها) نبود. اندوه او هر لحظه تازه تر و فزون تر مى شد و گريه او شدت مى يافت (278).

241- فاطمه يكى از پنج نفر گريه كنندگان

فاطمه زهرا(سلام الله عليها) با گريه خود بر رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) عبادت مى كرد. چون گريه او ياد رسول را زنده مى داشت ، و اين خود به مكتب و ارزشهاى رسالت پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) جان مى بخشيد. گريه زهرا(سلام الله عليها) بر پدرش به حدى رسيده بود كه وى را در شمار پنج نفر از گريه كنان جهان ، يعنى آدم و يعقوب و يوسف و على ابن الحسين - عليهم السلام - جاى داده اند(279).

242- ديدن پدر در حالت رؤ يا

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) فرموده است :
پس از رحلت پدرم در حالى كه بين خواب و بيدارى بودم ، مشاهده كردم كه پدر بزرگوارم بر من وارد شده است و من بدون اختيار فرياد كشيدم : اى پدر! خبر آسمان از ما قطع شد. در اين هنگام فرشتگانى آمدند كه دو فرشته در پيش روى آنان بود و پدرم را به سوى آسمان بردند، من سر بلند كردم ، ناگهان قصرهاى محكم و استوارى ديدم ، بعد پدرم فرمود: اين مكان تو و شوهرت و دو فرزند و دوستدارانت مى باشد، خرسند باش كه چند صباح ديگر بر من وارد خواهى شد. در اين موقع از خواب بيدار شده ، و رؤ يايم را براى اميرالمؤمنين على (عليه السلام) نقل كردم (280).

243- فرياد روز هشتم

زمانى كه رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) وفات يافت ، كوچك و بزرگ ضجه زدند و گريه ها كردند و اين مصيبت بر نزديكان و اصحاب و دوستان و ياران و خويشان بس شديد و تاءثر آورد بود و هيچ كس را در آن روز نمى توانستى ببينى ، مگر آن كه گريه مى كرد و يا ندبه مى نمود؛ ولى كسى از اهل زمين نمى تواند گريه كننده اى گريان تر و ندبه زننده اى نالان تر از فاطمه زهرا(سلام الله عليها) بيابد. دخترى كه هر آن حزن تجديد گرديده و زيادتر مى شد و گريه اش شديدتر!
مدت هفت روز از رحلت رسول گرامى (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى گذشت كه او در منزل نشسته بود و آنى صداى گريه و ندبه اش آرام نگرفت ، و هر روز گريه اش از روز قبل زيادتر مى گرديد. شب روز هشتم كه شد حزن و اندوه خود را آشكار نمود، چون ديگر صبرى براى او نمانده بود، پس بيرون آمد و فرياد برآورد و ضجه زد و مردم نيز ضجه مى زدند و زنها با شيون بيرون آمده و چراغها را خاموش كردند تا چهره آنان مشخص نباشد. صديقه طاهره (سلام الله عليها) اين گونه پدر را صدا مى زد و ناله مى كرد:
وا ابتاه ! وا صفياه ! وا محمداه ! وا ابا القاسماه ! وا ربيع الاءرامل واليتامى !
چه كسى در قبله و نمازگاه پس از شما حاضر خواهد شد؟ و چه كس به فرياد دختر عزيز مرده ات خواهد رسيد؟
آن گاه حركت كرد، به گونه اى كه دامن پيراهنش به پاى او مى پيچيد؛ به طورى كه بر زمين مى افتاد. از شدت گريه و ريزش اشك راه خود را نمى يافت تا به قبر پدر نزديك شد. وقتى نگاهش به جاى اذان افتاد، بى هوش بر زمين افتاد. زنان به شتاب به سوى او دويدند و آب بر صورت و سينه و پيشانى او افشاندند تا به هوش آمد(281).

244- اذان نگفتن بلال جز براى فاطمه

ابن بابويه روايت كرده است : چون حضرت رسالت (صلى الله عليه و آله و سلم ) از دنيا مفارقت كرد، بلال مؤ ذن آن حضرت امتناع كرد از اذان گفتن و گفت : اذان نمى گويم از براى كسى بعد از رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ).
پس حضرت فاطمه (سلام الله عليها) روزى فرمود: من مى خواهم صداى مؤ ذن پدر خود را بشنوم .
اين خبر به بلال رسيد، شروع كرد به اذان . چون بلال الله اكبر گفت ، فاطمه (سلام الله عليها) پدر خود را و ايام معاشرت آن حضرت را به ياد آورد و خود را از گريه ضبط نتوانست كرد. چون به اشهد ان محمدا رسول الله رسيد، فاطمه زهرا(سلام الله عليها) نعره زد و بر رو در افتاد و غش كرد. مردم گمان كردند آن حضرت از دنيا مفارقت كرد، به بلال گفتند: ترك كن اذان را، كه دختر محمد(صلى الله عليه و آله و سلم ) از دنيا رفت . پس اذان را قطع كرد و تمام نكرد.
پس حضرت فاطمه (سلام الله عليها) به هوش آمد و بلال را فرمود كه اذان را تمام كن . او نكرد و گفت : اى بهترين زنان ! بر تو مى ترسم كه چون صداى مرا بشنوى ، به اذان هلاك شوى . پس حضرت فاطمه (سلام الله عليها) او را معاف داشت (282).

245- مصيبت رحلت پيامبر

محمود بن لبيد گويد: پس از رحلت رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) دختر آن بزرگوار حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) همواره كنار قبر شهداى احد مى رفت و در آن جا به مناجات و راز و نياز و دعا مى پرداخت و از فراق پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) گريه مى كرد.
گويد: من در يكى از روزها براى زيارت قبر حضرت حمزه (عليه السلام) كنار قبر آن حضرت رفتم ، ديدم حضرت زهرا(سلام الله عليها) در آن جا با سوز و گداز مشغول راز و نياز و گريه است . صبر كردم تا ساكت شد، عرض كردم : اى سرور زنان جهان ! به خدا سوگند از گريه شما رگهاى قلبم پاره شد.
فرمود: اى اباعمرو! سزاوار است گريه كنم ، زيرا با مصيبت رحلت بهترين پدرها رو به رو شده ام ، آه ! چقدر مشتاق ديدار رسول خدا هستم !
سپس سؤ الاتى از آن حضرت كردم ، از جمله پرسيدم : آيا رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) بعد از خود كسى را براى خلافت و رهبرى تعيين كرد؟ فرمود: عجبا! آيا روز غدير را فراموش ‍ كرديد؟!
عرض كردم : نه ، فراموش نكردم ، ولى مى خواهم سخن خاصى در اين باره از شما بشنوم . فرمود: خدا را گواه مى گيرم كه پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
على خير من اخلفه فيكم و هو الامام بعدى و سبطاى و تسعة من صلب الحسين ائمة ...؛ على بهترين انسانى است كه من او را در ميان شما جانشين خود كردم . او امام بعد از من است و دو سبط من (حسن و حسين ) و نه نفر از صلب حسين ، امامان به حق هستند. اگر از آنها پيروى كرديد، به راه هدايت رفته ايد، و اگر مخالفت كرديد، تا روز قيامت بين شما اختلاف خواهد افتاد)).
امام صادق (عليه السلام) فرمود: فاطمه زهرا(سلام الله عليها) بعد از پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) در هر هفته ، روزهاى دوشنبه و پنج شنبه ، دوبار كنار قبر شهداى احد مى رفت و آنها را زيارت مى كرد و در آن جا به دعا و راز و نياز مى پرداخت (283).

246- بيت الاحزان ، خانه غم و اندوه فاطمه

على (عليه السلام) در خارج مدينه در بقيع خانه اى براى فاطمه زهرا(سلام الله عليها) ساخت كه ((بيت الاحزان )) ناميده مى شد. صبحگاهان حسنين (عليه السلام) را پيش روى خود حركت داده و با چشم گريان به بقيع رفته و در بين قبرها تا غروب گريه مى كرد، شبانگاه اميرالمؤمنين (عليه السلام) نزد آن حضرت آمده ، ايشان را به منزل مى برد(284).

247- اشعار جگر سوز فاطمه در كنار قبر پدر

فاطمه (سلام الله عليها) همواره بعد از رحلت پدر، دستمال عزا بر سر مى بست . از نظر جسمى روز به روز تحليل مى رفت ، از فراق پدر چشمش