 سوزانيد، او با دستش مرا مى زد، گوشواره ام قطع و پراكنده شد، درد مخاض مرا فرا گرفت ، محسنم بى گناه ، سقط و كشته شد(297).

258- تهديد به قتل على

پس از حمله عمر به خانه فاطمه (سلام الله عليها)، جمعيت از ناله حضرت زهرا(سلام الله عليها) و استغاثه اش به رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) از مظالم دستگاه خلافت ، در حالى كه سخت مى گريستند و نزديك بود دلهايشان پاره شود... پراكنده شدند، و فقط عمر با گروهى باقى ماند. پس على (عليه السلام) را از خانه خارج كردند و او را پيش ابوبكر بردند و به او گفتند: بيعت كن .
گفت : من بيعت نمى كنم .
گفتند: قسم به خدايى كه جز او خدايى نيست ، گردنت را مى زنيم .
گفت : بنده خدا و برادر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را مى كشيد؟
گفت : بنده خدا درست ، و اما برادر رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) خير.
ابوبكر ساكت بود و چيزى نمى گفت . عمر به ابوبكر گفت : آيا فرمانت را در موردش صادر نمى كنى ؟
ابوبكر گفت : تا هنگامى كه فاطمه در كنارش است ، او را به چيزى وادار نمى كنم .
پس على (عليه السلام) به طرف قبر رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) رفت ، در حالى كه با صدا گريه مى كرد و مى گفت : پسر مادرم ! اين قوم مرا خوار كردند و در فشار قرار دادند و نزديك بود مرا به قتل برسانند و على (عليه السلام) بيعت نكرد، تا آن كه فاطمه زهرا(سلام الله عليها) رحلت نمود(298).

259- نفرين حضرت زهرا

امام صادق (عليه السلام) فرمود: وقتى على (عليه السلام) را از خانه اش ‍ بيرون آوردند، تمام بانوان بنى هاشم از خانه ها بيرون آمدند تا نزديك قبر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) رفتند.
حضرت فاطمه (سلام الله عليها) صدا زد: پسر عمويم را آزاد كنيد، قسم به خداوندى كه محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) را به حق مبعوث نمود، اگر او را رها نكنيد، مويم را پريشان مى كنم ، و پيراهن پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) را بر سرم مى افكنم ، و در درگاه خدا ناله مى كنم . ناقه صالح پيغمبر در پيشگاه خدا، گرامى تر از فرزندان من نيست .
سلمان مى گويد: نزديك فاطمه (سلام الله عليها) بودم ، سوگند به خدا ديدم كه پايه ديوارهاى مسجد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از زمين جدا و گشوده مى شود، كه اگر كسى خواسته باشد مى تواند از زير آن عبور نمايد. نزديك رفتم و عرض كردم : اى بانوى بزرگوار و اى سرور من ! خداوند پدرت را مايه رحمت جهان قرار داد، شما سبب عذاب مردم نشويد.
فاطمه (سلام الله عليها) به خانه خود مراجعت نمود، و شكاف مسجد به هم پيوست ، به طورى كه غبار از پايه مسجد برخاست و در بينى ما رفت (299).

260- دفاع فاطمه از على

حضرت زهرا (سلام الله عليها) در ضمن حديثى طولانى فرمودند: به خدا سوگند اگر مى گذاشتند حق در جاى خود استقرار يابد و از خاندان پيامبرش پيروى مى كردند، هيچ گاه دو نفر درباره خدا اختلاف پيدا نمى كردند، گذشتگان از گذشتگان و آيندگان يكى پس از ديگرى به ارث مى بردند، تا اين كه قائم ما، كه نهمين نفر از فرزندان حسين است ، قيام كند. اينان آن كس را كه خداوند مؤ خر داشته ، مقدم دانسته و آن كس را كه خداوند مقدم دانسته ، مؤ خر نموده اند(300).
البته موارد دفاعى كه از آن حضرت نسبت به اميرالمؤمنين (عليه السلام) نقل شده ، نه از آن جهت بوده كه مى خواسته از شوهرش دفاع كند، بلكه به خاطر دفاع از امامت و پيشوايى امت بوده است . آن حضرت نقش بزرگى در دفاع از امير مؤمنان على (عليه السلام) در گفتار و رفتارش نسبت به حوادثى داشت كه پس از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) اتفاق افتاد. حوادثى همچون هجوم بر خانه وحى ، مورد ضرب و جرح قرار گرفتن و سقط جنين ، و ديگر رويدادهايى كه دل هر انسانى را كه از فطرت انسانيت منحرف نشده باشد. اعم از مسلمان و غير مسلمان ، به درد آورده ، مى سوزاند!(301).

261- استمداد فاطمه از انصار

حضرت على (عليه السلام) شبها فاطمه (سلام الله عليها) را سوار بر چهارپايى مى كرد و در مجالس انصار مى گردانيد و از آنها مى خواست كه از او پشتيبانى كنند.
آنها در پاسخ مى گفتند: اى دختر پيامبر! بيعت ما با اين مرد (ابوبكر) انجام شد و كار از كار گذشت . اگر شوهر و پسر عموى تو قبل از ابوبكر به سوى ما سبقت مى گرفت ، ما به او مراجعه مى كرديم و رهبرى او را مى پذيرفتيم .
على (عليه السلام) در پاسخ آنها مى فرمود: آيا من جنازه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را در خانه اش رها كنم و آن را دفن نكرده بگذارم و به سوى شما بيايم و با مردم درباره حاكميت به جاى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) منازعه كنم ؟!
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) فرمود: ابوالحسن (عليه السلام) لازم و سزاوار بود كه تجهيزات رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را انجام دهد، ولى مهاجر و انصار كارى كردند كه خداوند آنها را باز خواست و مجازات خواهد كرد(302).

262- داغى كه كهنه نگرديد

از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به بعد، فاطمه زهرا(سلام الله عليها) را كسى خندان و گشاده رو نديد و به همين حالت تا زمانى كه در قيد حيات بود، از غم پدر گريان بود. رحلت پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) آن قدر بر دختر گرامى اش گران تمام شد، كه وقتى نگاه مباركش بر محراب و منبر و جاى اذان پيامبر افتاد، بى هوش بر زمين افتاد.
زنان به سرعت به سوى وى دويدند و آب به صورت مباركش پاشيدند تا به هوش آمد. آن گاه بر خاست و فرمود: پدرجان ! بعد از تو از دنيا نفرت دارم ، تا زمانى كه نفس دارم ، براى تو گريه خواهم نمود. پدرجان ! شوق من نسبت به تو پايانى ندارد و حزن و غم من بعد از تو به آخر نمى رسد(303).

263- ابلاغ پيام فاطمه توسط زنان مهاجر و انصار

سويد بن غفله مى گويد: پس از عيادت زنان مهاجر و انصار از حضرت زهرا (سلام الله عليها)، زنان عيادت كننده سخنان فاطمه (سلام الله عليها) را به شوهران و مردان خود رساندند. جمعى از بزرگان مهاجر و انصار براى عذر خواهى به حضور آن بزرگوار آمده گفتند: اى سرور زنان جهان ! اگر على (عليه السلام) زودتر خود را براى مقام خلافت در معرض ‍ قرار مى داد، ما با او بيعت نموده و به سوى هيچ كس عدول نمى كرديم ولى ابوبكر پيش دستى كرد و ما با او بيعت كرديم (و كار از كار گذشت ).
فاطمه (سلام الله عليها) به آن عذر تراشان فرمود: از من دور شويد! ديگر بر شما عذرى باقى نمانده و بعد از تقصير و كوتاهى جايى براى عذر نمى ماند.(چرا از آغاز گول خورديد؟ آيا با آن همه حجت و دليل ، باز بيراهه رفتن قابل عذر است ؟!)

264- دريده شدن حجاب خداوند

حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام) به نقل از پدر بزرگوارش امام صادق (عليه السلام) در ضمن حديثى طولانى چنين فرمود: پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به هنگام رحلت از اين دنيا فرمود: ((آگاه باشيد كه در خانه فاطمه ، در خانه من و خانه اش خانه من است . هر كس ‍ هتك حرمت او را كند، حجاب خداوند را دريده و هتك حرمت خدا را كرده است )).
عيسى كه راوى اين حديث است مى گويد: حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام) مدتى طولانى گريست و بقيه سخن حضرت رسول را