(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: منظور از ذوالقربى كيست ؟
اى جبرئيل ، از پروردگار سؤ ال كن كه اينان كيستند؟ عرض كرد: ذوى القربى ، فاطمه (سلام الله عليها) است . پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فدك را به امر پروردگار به فاطمه (سلام الله عليها) داد، و او آن را تحويل گرفت و قبول كرد. سپس پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: اى ام ايمن و اى على ! شاهد باشيد. سپس اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين (عليه السلام) و اسماء، نظير سخن ام ايمن درباره ملكيت فدك شهادت دادند(316).

276- اهانت عمر به ساحت مقدس فاطمه

اميرالمؤمنين (عليه السلام) به حضرت زهرا (سلام الله عليها) فرمود: نزد ابوبكر برو، در حالى كه تنها باشد، چرا كه از عمر زودتر منفعل مى شود. نزد او برو و چنين بگو: ادعاى مقام پدرم و خلافت او را كرده اى و جاى او نشسته اى ؟ اگر فدك ملك تو هم بود و من از تو مى خواستم كه آن را به من ببخشى بر تو واجب بود آن را به من بدهى .
حضرت زهرا (سلام الله عليها) نزد ابوبكر آمد و اين مطالب را به او گفت .
ابوبكر گفت : راست مى گويى . سپس ورقه اى خواست و بر آن نوشته اى مبنى بر باز گرداندن فدك نوشت .
حضرت زهرا (سلام الله عليها) نوشته را برداشت و از نزد ابوبكر بيرون آمد.
عمر به آن حضرت رسيد و گفت : اى دختر محمد! اين نوشته اى كه همراه توست چيست ؟
فرمود: نوشته اى است كه ابوكر براى بر گرداندن فدك برايم نوشته است .
عمر گفت : آن را به من بده . ولى حضرت ابا كرد و آن را نداد.
در اين جا براى گرفتن كاغذ جسارتى عظيم به فاطمه زهرا(سلام الله عليها) نمود كه قلم در اداى آن گريان و زبان از گفتن آن شرمنده است .
به قيمت اهانت به ساحت اقدس بانوى جهان ، عمر نوشته را از آن حضرت گرفت و ابتدا با آب دهان نوشته آن را محو كرد و سپس آن را پاره نمود(317).

277 - نفرين زهرا(سلام الله عليها)بر عمر

محروم شيخ عباس قمى (ره ) مى نويسد:
وقتى فاطمه زهرا(سلام الله عليها) قباله فدك را از ابوبكر گرفت و از خانه او بيرون آمد، در مسير راه به عمر بن خطاب بر خورد و آن پليد از صدقه طاهره (سلام الله عليها) پرسيد: از كجا مى آيى و منازعه شما با خليفه به كجا رسيد؟
بانوى بانوان فرمود: اينك نوشته اى به من داده كه فدك حق من است و كسى حق مداخله در آن جا را ندارد.
عمر سخت برآشفت و با زور و تعدى ، آن نوشته را از دست فاطمه (سلام الله عليها) گرفت و پاره كرد. وقتى فاطمه زهرا (سلام الله عليها) با اين جسارت و بى شرمى را از عمر ديد، محزون و دل شكسته گرديد و زبان به نفرين آن بى دين گشوده و فرمود:
يابن خطاب مزقت كتابى مزق الله بطنك ...؛ اى پسر خطاب ! نامه مرا پاره كردى ، خداوند شكم تو را پاره كند)).
چنان كه مى دانيد، بعدها دعاى آن مظلومه معصومه به اجابت رسيد و شكم آن ظالم و ستمگر را دريدند و روح پليدش در سقر مقر يافت . لعنت خدا بر او و بر تمام ظالمان دنيا باد(318).

278- استدلال على (عليه السلام) در مورد فدك

حضرت على (عليه السلام) به مسجد نزد ابوبكر آمد، ديد مهاجران و انصار در اطراف ابوبكر حلقه زده اند. به ابوبكر فرمود: چرا فاطمه (سلام الله عليها) را از ملك موروثى كه از پدرش به او ارث رسيده ممنوع ساخته اى ، با توجه به اين كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در زمان حياتش ، آن ملك را در اختيار فاطمه (سلام الله عليها) گذارده است ؟!
ابوبكر گفت : فدك فيى ء (ملك به دست آمده و واگذارى كفار) است و به همه مسلمين تعلق دارد، اگر فاطمه (سلام الله عليها) شاهد بياورد كه رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) آن را ملك او كرده است ، ما هم آن را به او واگذار مى كنيم ، و گرنه او هيچ گونه حقى از آن ندارد.
حضرت على (عليه السلام) فرمود: اى ابوبكر! تو درباره ما برخلاف حكم خدا در حق مسلمانان ، حكم مى كنى .
ابوبكر گفت : چنين نيست .
على (عليه السلام) فرمود: هرگاه ملكى در دست مسلمانى باشد و در اختيار او قرار گرفته باشد و من ادعا كنم كه آن ملك مال من است ، از چه كسى بينه (دو شاهد عادل ) مى طلبى ؟
ابوبكر گفت : از تو مطالبه بينه (دو شاهد عادل ) مى كنم .
على (عليه السلام) فرمود: پس چرا از فاطمه (سلام الله عليها) در مورد ملكى كه در اختيار او قرار گرفته و صاحب ((يد)) است مطالبه بينه مى كنى ، با اين كه در زمان رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) و بعد از او نيز، فدك تحت اختيار فاطمه (سلام الله عليها) بود، و تو از مسلمين بر اساس قوانين قضاوت در مورد ملكى كه در دستشان است ، مطالبه بينه (دو شاهد عادل ) نمى كنى ، آن گونه كه از من مطالبه بينه كردى ، كه من ادعاى ملكى كه در اختيار ديگرى است ، نمودم .
ابوبكر در برابر اين استدلال ، خاموش شد و سخن نگفت .
عمر گفت : اى على ! اين سخنان را رها كن كه ما نيروى استدلال در برابر تو را نداريم ، اگر گواهان عادل آوردى ، قبول مى كنيم ، و گرنه فدك مال همه مسلمين است ، و تو و فاطمه (سلام الله عليها) بر آن حقى نداريد.
على (عليه السلام) بار ديگر خطاب به ابوبكر فرمود: آيا قرآن را خوانده اى ؟
ابوبكر گفت : آرى .
على (عليه السلام) فرمود: به من خبر بده كه اين آيه (33 سوره احزاب ) در شاءن چه كسى نازل شده است :
انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهر كم تطهيرا؛ خداوند فقط مى خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد)).
آيا اين آيه در حق ما نازل شده ، يا در حق غير ما؟
ابوبكر گفت : در حق شما نازل شده است .
على (عليه السلام) فرمود: اگر (فرضا) چند شاهد گوامى بدهند كه فاطمه (سلام الله عليها) العياذ بالله كار بدى كرده است ، تو درباره فاطمه (سلام الله عليها) چگونه رفتار مى كنى ؟
ابوبكر گفت : ((حد)) الهى را بر او جارى مى سازم ، چنان كه بر ساير زنان جارى مى كنم .
على (عليه السلام) فرمود: در اين صورت از كافران خواهى بود.
ابوبكر گفت : چرا؟
على (عليه السلام) به ابوبكر فرمود: زيرا گواهى خدا را در مورد پاكى فاطمه (طبق آيه فوق ) رد كرده اى ، و گواهى مردم را پذيرفته اى ، چنان كه حكم خدا و حكم رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را رد كرده اى ، آن جا كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به امر خدا، فدك را براى فاطمه (سلام الله عليها) قرار داده ، و فاطمه (سلام الله عليها) در زمان حيات رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) آن را تصرف نموده است ، اين قرارداد را رد مى كنى ، و ليكن گواهى يك نفر اعرابى را كه بر پاشنه خود ادرار مى كند (مانند ((اوس بن حدثان )) كه گواهى داد پيامبر ارث نمى گذارد) را مى پذيرى و بر اين اساس ، فدك را از حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) گرفتى و گفتى : فدك فيى ء همه مسلمين است ، با اين كه رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
البينة على من ادعى و اليمين على من ادعى عليه ؛ گواهى آوردن بر كسى است كه ادعا مى كند (يعنى بر مدعى است ) و سوگند ياد كردن بر كسى است كه ادعا بر او مى شود)) (يعنى بر منكر است ).
تو قول (و قانون ) رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) را رها كردى (و گواهى را از منكر خواستى ، نه از مدعى ).
در اين هنگام مردم با قيافه هاى خ