مگين و متعجب به هم ديگر نگاه كردند و سر و صدا از هر طرف بلند شد.
بعضى گفتند: سوگند به خدا، على راست مى گويد.
آن گاه على (عليه السلام) به خانه خود مراجعت نمود.
سپس فاطمه (سلام الله عليها) به مسجد آمد و به طواف قبر پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) پرداخت و اشعارى مى خواند كه نخستين شعر آن اين است .
قد كان بعدك انباء و هنبثة 	  	- لو كنت شاهدها لم تكثر الخطب

((اى پدر! بهد از تو اخبار و آشوبها بر خاست كه اگر تو بودى و حضور داشتى ، اختلاف زياد نمى شد(319))).

279 - غضب فاطمه بر ابوبكر

مسلم از عايشه نقل كرده كه گفت :
فاطمه زهرا(سلام الله عليها) و عباس عموى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نزد ابوبكر آمده و از وى خواسته كه ميراث آنها را كه از پيامبر به آنها رسيده ، به آنها برگرداند.
ابوبكر گفت : من از پيامبر شنيدم كه گفت : ((ما پيامبران ، از خود ارثى به جاى نخواهيم گذاشت و آنچه را از خود مى گذاريم ، از بيت المال است !))
در اين هنگام فاطمه (سلام الله عليها) بر ابوبكر غضبناك شده و او را ترك كرده و تا زنده بود با وى سخن نگفت و زمانى كه از دنيا رفت ، على (عليه السلام) بدون آن كه به ابوبكر اطلاع دهد، فاطمه (سلام الله عليها) را شبانه دفن كرد(320).

280 - دفاع ام سلمه از فاطمه

در كتاب ((الدر النظيم )) جمال الدين يوسف بن حاتم فقيه شامى آمده است :
وقتى كه ام سلمه (يكى از همسران نيك رسول خدا) از سخنان ابوبكر به فاطمه (سلام الله عليها) آگاه شد گفت : ((به راستى آيا سزاوار است كه چنين سخنانى به مانند فاطمه (سلام الله عليها) گفته شود! سوگند به خدا فاطمه ، انسيه حورا، و جان پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) است ، او در دامنهاى پرهيزكاران تربيت شده و دستهاى فرشتگان او را برداشته ، و در آغوش بانوان پاك ، رشد كرده و در پرتو تربيت نيك و پرورش پاك ، بزرگ شده است ، آيا شما مى پنداريد كه رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) او را از ميراث خود محروم ساخت و به او اعلام ننموده است ؟! با اين كه خداوند به پيامبرش مى فرمايد: ((و انذر عشيرتك الاقربين ، و خويشاوندان نزديك را انذار كن (321))).
آيا پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) فاطمه (سلام الله عليها) را از (كيفر گناه ) انذار كرده ، ولى فاطمه مخالف پدر نموده است ؟ با اين كه فاطمه (سلام الله عليها) بهترين زنان جهان و مادر سيد جوانان و هم طراز مريم دختر عمران است ، رسالتهاى خدا به وسيله پدر او ختم شد. سوگند به خدا پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فاطمه (سلام الله عليها) را از گرما و سرما حفظ مى كرد و دست راستش را متكاى او قرار مى داد و با دست چپش او را مى پوشانيد.
اى مسلمين ! آرام باشيد، شما در منظر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) هستيد، او شما را مى نگرد و شما بر خداى بزرگ وارد مى شويد. واى بر شما! به زودى سرنوشت اعمال خود را مى نگريد.
گويند: آن سال حقوق ماهيانه ام سلمه به خاطر اين اعتراض قطع شد(322).

281 - ايراد خطبه فدكيه

عبدالله بن حسن مثنى ، به اسناد خود از پدران گرامى اش ، كه درود خداوند بر آنان باد، چنين نقل مى كند:
ابوبكر عزم خود را بر گرفتن فدك از فاطمه (سلام الله عليها) جزم كرد. چون به سمع و نظر حضرت رسيد، روسرى بر سر افكند و خود را در چادرى پيچيده ، با گروهى از زنان قومش ، در حالى كه خدمتكاران پاى در ركاب بودند، به جانب مسجد در راه شد. حضرت در حالى كه خود را سخت مستور داشته بود، همچون پيامبر خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) - بدون هيچ كاستى - قدم از قدم برمى داشت ، تا اين كه بر ابوبكر وارد شد. ابوبكر در مسجد نشسته بود و گروهى از مهاجرين و انصار بر گردش ‍ حلقه زده بودند. براى دور ماندن آن حضرت از نگاه نامحرمان ، مستوره اى در مسجد آويخته شد و حضرت در پس پرده قرار گرفتند.
آنگاه فاطمه زهرا(سلام الله عليها) صداى خود را به ناله دلخراشى بلند كرد. مسجد لرزيد و حاضران به گريه افتادند. سپس لختى سكوت كرد تا مجلس از جنب و جوش باز ايستد. چون فريادها و همهمه ها به سكوت گراييد، كلام خود را با سپاس و ستايش از خداوند و درود بر رسول خدا و پدر بزرگوار خود آغاز نمود. ديگر بار، ناله ها به اوج خود رسيد. با برقرارى آرامش مجدد حضرت خطبه مشهور فدكيه را ايراد فرمود(323).

282 - استدلال فاطمه درباره فدك

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) در خطبه فدكيه فرمودند: شما خيال مى كنيد كه ما هيچ گونه ارثى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نداريم ، آيا از احكام جاهليت پيروى مى كنيد؟
افحكم الجاهلية يبغون و من احسن من الله حكما لقوم يوقنون ، آيا آنها حكم جاهليت را (از تو) مى خواهند، و چه كسى براى افراد با ايمان بهتر از خدا حكم مى كند(324)؟!
آيا نمى فهميد، آيا ترديد داريد كه من ((دختر پيغمبر)) هستم ؟ با اين كه چون آفتاب روشن است كه من دختر پيامبرم . اى مسلمانان ! آيا رواست كه من از ارث خود محروم گردم ؟
اى پسر ابوقحافه ! آيا در قرآن مجيد است كه تو از پدرت ارث ببرى ، ولى به عقيده تو من نبايد از پدرم ارث ببرم .
لقد جئت شيئا فريا، كار بسيار عجيب و بدى انجام دادى (325))).
آيا عمدا كتاب خدا را ترك كرده ، و احكام آسمانى را پشت سر انداختى ؟ آن جا كه خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد: و ورث سليمان داود؛ و سليمان از داود، ارث برد(326))).
و در داستان حضرت يحيى بن زكريا از قول زكريا مى فرمايد: فهب لى من لدنك وليا يرثنى و يرث من آل يعقوب : تو به قدرتت ، جانشينى به من ببخش كه وارث من و آل يعقوب باشد(327))).
و نيز مى فرمايد: ((و اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض فى كتاب الله ، و خويشاوندان ، نسبت به يكديگر (از ديگران ) در احكامى كه خداوند مقرر داشته . سزاوارترند(328).
و مى فرمايد: يوصيكم الله فى اولادكم للذكر مثل حظ الانثيين ؛ خداوند به شما درباره فرزندانتان سفارش مى كند كه (از ميراث براى پسر به اندازه سهم دو دختر باشد(329))).
و مى فرمايد: ان ترك خيرا الوصية للوالدين و الاقربين بالمعروف حقا على المتقين ؛ اگر ثروتى از خود به جاى گذاشت ، وصيت به پدر و مادر و نزديكان به طور شايسته كند، اين حقى است بر پرهيزكاران (330))). شما گمان مى بريد كه از براى من حظ و نصيبى (از ارث پدر) نيست و نبايد از پدرم ارث ببرم و قرابتى بين ما وجود ندارد.
آيا خداوند متعال در اين آيات شريفه ، همه مردم را به طور عموم در نظر گرفته است ، و همه طبقات مشمول اين آيات نيستند؟ و پدرم از عموميت اين آيات ، خارج است ؟
آيا من و پدرم از افراد يك امت و آيين نيستيم ؟ آيا شما در تشخيص عموم و خصوص و دلالت آيات قرآن از پدرم و پسر عمويم آگاه تريد.
امروز چنين كنيد، ولى فرداى قيامت ، خداى بزرگ بين ما و شما داورى مى كند. در آن روز پيشواى ما پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) است ، و در آن وعده گاه ، اهل باطل در خسران عظيمى قرار گرفته اند، ولى پشيمانى آنها هيچ گونه سودى به حالشان نخواهد داشت . ((و لكل نباء مستقر، هر خبرى (كه خداوند تعالى به شما داده سرانجام ) قرارگاهى دارد(331))).
((فسوف تعلمون من ياءتيه عذاب يخزيه و يحل عليه عذاب مقيم (332)، به