 زودى خواهيد دانست كه چه كسى عذاب خوار كننده به سراغش ‍ خواهد آمد، و مجازات جاودان بر او وارد خواهد شد(333))).

283 - گفتار جانكاه فاطمه به على

امير مؤمنان على (عليه السلام) در خانه منتظر فاطمه (سلام الله عليها) بود. فاطمه (سلام الله عليها) پس از خطبه و گريه در كنار قبر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) برخاست و هيجان زده به سوى خانه رهسپار شد. وقتى كه وارد اتاق گرديد و چشمش به على (عليه السلام ) افتاد (به عنوان شكايت و دادخواهى ) خطاب به آن حضرت گفت :
((اى پسر ابوطالب ! مانند كودك در رحم مادر خود را پيچيده اى و گوشه نشين شده (و زانو به بغل گرفته اى )، و مانند شخص متهم در كنج خانه پنهان گشته اى ؟ تو آن كسى بودى كه شاه پرهاى بازها را درهم شكستى ، اينك از پرهاى مرغهاى ناتوان ، درمانده شده اى ؟! اين پسر ابوقحافه است ، كه از روى ظلم عطاى پدرم ، و قوت فرزندانم را گرفته و با من آشكارا دشمنى مى كند و در سخن گفتن با كمال خشونت با من برخورد مى نمايد، به طورى كه فرزندان قبيله (اوس و خزرج ) از يارى من دست برداشتند و مهاجران مرا يارى نكردند، و همه جماعت ، سر در گريبان فرو بردند و چشمها را به پائين انداختند. ديگر هيچ كس از من دفاع نكرد، و از ظلم آنها جلوگيرى ننمود. همانا خشمگين از خانه بيرون رفتم و اكنون پريشان و سرافكنده بازگشتم و تو نيز اين گونه پريشان نشسته اى ؟ تو آن كسى هستى كه گرگان عرب را شكار مى كردى ، ولى اينك مگسها تو را از پاى درآورده اند، نه گويندگان را منع نمودى و نه باطل گرايان را به جاى خود نشاندى ! طاقتم به سر آمده است ، كاش پيش ‍ از اين حوادث تلخ مرده بودم . اكنون كه به ساحت تو درشتى كردم و بى حرمتى نمودم ، خداوند عذر خواه من است ، خواه مرا يارى كرده باشى و يا واگذاشته باشى .
اى واى بر من در هر روز! و اى واى بر من در هر شب ! كه پناه من رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) رحلت كرد، بازويم از فراق او ناتوان گشت ، شكايتم را نزد پدرم مى برم ، و از خدا در دفع دشمن ، كمك مى خواهم . خدايا! قدرت تو از همه بيشتر است ، و عذاب و كيفر تو از همه شديدتر مى باشد(334).))

284 - قطع صداى مظلوميت فاطمه

قبل از ساختن بيت الاءحزان درختى به نام ((اراكه )) در بقيع بود كه سايه داشت و زهرا (سلام الله عليها) هنگام ظهر از سايه آن استفاده مى كردند و غروب به منزل باز مى گشتند. عمر نيمه شبى آن درخت را قطع كرد، تا ديگر زهرا(سلام الله عليها) گريه نكند و صداى مظلوميتش ‍ به گوش مردم نرسد(335).

285 - شكوه بر سر قبر پيامبر

از حضرت زينب (سلام الله عليها) دخت گرامى على (عليه السلام) روايت شده كه فرمود:
چون ابوبكر بر آن شد كه فاطمه (سلام الله عليها) را از فدك و عوالى ممنوع و محروم سازد (و كار از كار گذشت ) و فاطمه (سلام الله عليها) از اين كه ابوبكر فدك را باز پس دهد، نااميد گشت ، به سوى قبر پدرش ‍ رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) رفت و خود را به روى قبر انداخت و از اعمالى كه آن قوم در حق وى انجام داده بودند به آن حضرت شكوه نمود، و آن قدر گريست تا تربت قبر شريف با اشكهاى حضرتش تر شد، و زارى و شيون سر داد، و در پايان آن همه شيون عرضه داشت :
همانا پس از تو خبرها و غوغايى به پا شد كه اگر بودى اين همه گرفتارى و دشوارى رخ نمى داد. ما به مانند زمينى كه از باران محروم بماند، تو را از دست داده ايم ، و در قوم تو اختلال پديد آمده و شاهد باش كه دست از ايمان شسته اند. جبرئيل پيوسته با آوردن آيات مونس ما بود. و تو از ما پنهان شدى و با رفتن تو تمام خيرات از ما پوشيده گشت . تو ماه درخشان و نور پرفروغى بودى كه از تو كسب نور مى شد، و از جانب خداى باعزت كتاب بر تو نازل مى گشت . پس از پيامبر، مردانى با چهره هاى درهم و خشن با ما رو به رو شدند و به ما توهين و استخفاف نمودند، و تمام خيرات به تاراج رفته است . آن كس كه به ما خانواده ستم روا داشته ، به زودى خواهد دانست كه روز قيامت به چه سرانجام شومى دچار خواهد شد. ما با مصايبى رو به رو شديم كه هيچ كس از مخلوقات ، چه عرب و چه عجم ، بدان گرفتار نيامده است . ما تا زنده ايم و تا چشمانمان باقى است در سوگ فقدان تو مى گرييم و از ديدگانمان سرشك غم مى باريم (336).و:فاطمه زهرا(سلام الله عليها) در بستر بيمارى

286 - ناتوانى فاطمه در اثر بيمارى

حضرت على (عليه السلام) پرستارى زهرا (سلام الله عليها) را به عهده گرفتند و اسماء بنت عميس او را يارى و كمك مى كرد. حتى رختخوابش ‍ را خادمه پهن مى كرد و جمع مى نمود، چنان كه قبل از وفات به ((سلمى )) زن ابى رافع ، كه پرستارى حضرتش مى كرده ، فرمود: رختخواب مرا در وسط اتاق بگذار... و در عيادت ابوبكر و عمر، به زنانى كه اطرافش نشسته بودند فرمود: صورت مرا برگردانيد، يعنى نمى توانست خودش را به اين طرف و آن طرف كند(337).

287 - ملاقات عمر و ابوبكر از فاطمه

زهرا(سلام الله عليها) در حالى كه خانه از صحابه رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) و بنى هاشم و زنان مهاجر و انصار پر است ، به آن دو اجازه ورود مى دهد. آن دو داخل مى آيند مسرورند كه از رسوايى نجات يافتند، غافل از اين كه در دام رسوايى بزرگ ترى افتادند. زهرا(سلام الله عليها) ملحفى بر رو كشيده ، روى خود را به ديوار كرده و حتى جواب سلامشان را هم نمى دهد. آنان مى خواهند تفقدى كنند، اما زهرا (سلام الله عليها) مى گويد تا جواب سؤ الم را ندهيد، كلامى نخواهم گفت .
مى گويند: بپرس اى دختر رسول خدا!
اتاق را سكوت عميقى فرا گرفته است و همه بى صبرانه در انتظار پايان كار.
زهرا(سلام الله عليها) مى پرسيد: آيا شما دو نفر شنيديد كه پدرم رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمود: ((فاطمه پاره تن من است ؛ هر كس او را بيازارد، مرا آزرده و هر كه مرا اذيت كند، خدا را آزرده است )).
آن دو گفتند: چه كسى است كه نشنيده باشد؟ بله ، ما هم به دفعات از پدرت رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) اين را شنيده ايم .
زهرا(سلام الله عليها) پس از اين اقرار، دستهاى خود را به آسمان برداشت و آن گاه بلند و قاطع ، آن گونه كه همه بشنوند، گفت : خدايا! شاهد باش كه اينها مرا اذيت كردند و شكايتشان را به تو و رسولت خواهم نمود. نه ! هرگز از شما راضى نخواهم شد، تا پدرم را ملاقات كنم ، و از رفتار زشت شما برايش بگويم ، تا بين ما قضاوت كند(338).
و باز افزود: من در هر نماز كه بخوانم ، شما را نفرين مى كنم (339).
و اين پايان مجلس بود و شروع رسوايى بزرگ تر.
آن دو عرق رسوايى بر پيشانى شان نشست . فكر اين جا را نكرده بودند. سرافكنده و خجل از منزل آن حضرت بيرون رفتند، در حالى كه هم چون مار گزيده به خود مى پيچيدند.
صحابه و زنان نيز از خانه خارج شدند. در شهر ولوله افتاد. هر كس را مى ديدى ، از اقرار آن دو و نفرين زهرا(سلام الله عليها) سخن مى گفت (340).

288-؛ دستور ساختن نوع تابوت

در چند حديث از طريق شيعه و اهل سنت آمده كه اسماء مى گويد:
فاطمه زهرا(سلام الله عليها) در هنگام وفات خود به من فرمود: مادر جان ! من از اين وضعى كه درباره حمل جنازه زنها مرسوم است شرم مى كنم و خ