ش ندارم كه جنازه زنان را روى تخته اى مى گذارند و پارچه اى روى آن مى اندازند و پستى و بلنديهاى بدن او براى بيننده آشكار است .
اسماء مى گويد: بدو عرض كردم : من چيزى را كه در حبشه ديده ام ، هم اكنون ترتيب داده نزد شما مى آورم و نشانت مى دهم .
سپس چند عدد چوب تر و تختى آوردم و آن چوبها را خم كرده ، دو طرف آن را بر كنار تخت بسته و چادرى روى آن كشيدم . فاطمه (سلام الله عليها) كه آن را ديد خوشحال شد و تبسم كرد.
اسماء گويد: از روزى كه رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) از دنيا رفته بود، تا به آن روز، تبسم بر لبان دختر پيغمبر را نديده بودم (341).
در روايتى ديگر است كه فرمود: چه چيز خوب و نيكويى است ، كه بدان وسيله جنازه زن از مرد تشخيص داده نمى شود(342).
و در حديثى است كه فرمود: اصنعى لى مثله استرينى سترك الله من النار(343)؛ براى من نيز يك چنين چيزى را درست كن و مرا مستور كن ، خدايت از آتش دوزخ مستور دارد(344))).

289- پيشنهاد عباس ، عموى پيامبر

شيخ طوسى روايت كرده است : هنگامى كه بيمارى فاطمه (سلام الله عليها) شدت يافت ، عباس (عموى پيامبر) به عنوان عيادت ، به خانه فاطمه (سلام الله عليها) آمد، به او گفته شد كه حال فاطمه (سلام الله عليها) بسيار ناگوار است و هيچ كس را به خانه اى كه در آن بسترى است ، راه نمى دهد.
عباس به خانه خود مراجعت كرد و براى اميرمؤمنان على (عليه السلام) پيام فرستاد و به قاصد خود گفت : از قول من به على (عليه السلام) بگو: ((اى برادرزاده ، عمويت سلام مى رساند و مى گويد: سوگند به خدا از بيمارى و دردمندى حبيبه رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) و نور چشم پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) و نور چشم فاطمه (سلام الله عليها) آن چنان اندوهگين و غمزده شده ام كه وجودم درهم شكسته شده است . گمان مى برم كه او نخستين كس از ما باشد كه به رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) ملحق مى شود، و آن حضرت او را براى بهترين مقامات بهشت ، برگزيده و به پيشگاه خداى بزرگ مى برد. اگر مى دانى كه فاطمه (سلام الله عليها) ناچار از دنيا مى رود، اجازه بده فردا جماعتى از مهاجران و انصار را جمع كنم ، تا در تشييع جنازه و نماز او شركت كنند و به پاداش آن نايل شوند كه اين كار براى عظمت اسلام ، كار نيكى است )).
حضرت على (عليه السلام) به قاصد عباس ، كه به گفته راوى ((عمار ياسر)) بود، فرمود: ((سلام مرا به عمويم عباس برسان و بگو: خداوند محبت شما را از ما كم نكند، پيشنهاد تو را دريافتم و راءى شما نيكو است ، ولى مى دانى كه آنها همواره به فاطمه (سلام الله عليها) ظلم كردند و او را از حقش باز داشتند و از ميراث پدرش محروم نمودند و سفارش پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) را در حق او رعايت نكردند و رعايت حق الهى را ننمودند و خداوند براى دوران كافى است و از ستمگران انتقام خواهد گرفت . و من اى عمو! از تو مى خواهم كه مرا ببخشى و مرا در ترك پيشنهاد تو معذور بدارى ، زيرا فاطمه (سلام الله عليها) وصيت كرده كه امر را پنهان سازم (345).

290- سفارشهاى فاطمه به على

هنگام وفات حضرت زهرا(سلام الله عليها) على (عليه السلام) سر فاطمه (سلام الله عليها) را برداشته به سينه چسبانيد و بدو فرمود: هر وصيتى دارى بنما كه من آن را انجام خواهم داد.
فاطمه (سلام الله عليها) عرض كرد: خدايت پاداش نيك دهد اى پسر عموى رسول خدا! نخستين وصيت من آن است كه پس از من ، ((امامه )) دختر خواهرم را به ازدواج خويش درآورى ، چون او نسبت به فرزندان من همانند خودم مهربان است ، و مردان نيز ناچارند همسرى از زنان داشته باشند.
وصيت ديگر من آن است كه احدى از اين مردم كه به من ستم كرده و حق مرا گرفتند، در تشييع جنازه من و ديگر مراسم آن حاضر شوند، زيرا اينان دشمن من و دشمن رسول خدا هستند؛ مبادا بگذارى يكى از آنها و يا پيروان آنها بر جنازه اى نماز بگذارند...
اى اباالحسن ! مرا شب هنگام ، در آن وقت كه ديده ها همه خواب رفته اند، دفن كن (346).

291- ديدن پدر در خواب

حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) در روز آخر از حياتش بر بستر ساده خود افتاده ، و لاغرى و ضعف فوق العاده اى او را از هر سو احاطه كرده و از آن بزرگوار جز اسكلتى و پوست و استخوانى باقى نمانده بود.
ساعتى از ساعات آن روز را خوابيده ، و ظاهرا در آن لحظات ، پدر خويش را به خواب ديد، و شايد كه آن بار اولين و آخرين بارى بود كه حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) پدر بزرگوار خويش را در خواب ديد.
آرى ، ايشان پدر خويش را در قصرى از در سفيد ديد، و وقتى كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) چشمش به حضرت فاطمه (سلام الله عليها) افتاد، فرمود: دختر عزيزم ! به سوى من بيا، من مشتاق ديدن تو هستم .
حضرت فاطمه (سلام الله عليها) عرض كرد: به خدا قسم ، من به ديدار شما مشتاق تر و آرزومندترم .
رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به وى فرمود: تو امشب در نزد من خواهى بود(347).

292- كار در روز آخر

در روز آخر حيات ، حضرت فاطمه (سلام الله عليها) گاه نشسته و گاه ايستاده به طرف محلى كه در خانه براى شست و شو وجود داشت و در آن آب جمع شده بود، رفت و شروع به شستن لباسهاى اطفال با دستهاى لرزان خود كرد. آن گاه يك يك كودكان را فرا خوانده و شروع به شست و شوى سر آنان با آب و گل سر شور نمود؛ زيرا كه چيزى جز گل سر شور نيافته بود.
على (عليه السلام) در اين هنگام به منزل وارد مى شود كه همسر عزيزش ‍ بستر بيمارى را ترك كرده و به انجام اعمال خانه مشغول است . هنگامى كه به وى نگاه كرد، در خويش رقت قلبى احساس نمود كه وى با اين حالت بيمارى چگونه و چرا مشغول انجام كارهاى مشكلى است كه در موقع سلامت آنها را انجام مى داد؟ پس تعجبى ندارد كه از او علت بلند شدن از بستر و پرداختن به آن كارها را با وجود بيمارى سؤ ال كند؟
ولى حضرت صديقه (سلام الله عليها) با صراحت پاسخ داد: چون امروز آخرين روز عمر من است ، خود برخاستم تا سر و لباس كودكانم را بشويم ؛ زيرا كه آنان به زودى يتيم گرديده و بدون مادر خواهند شد!!

293- گريه فاطمه در زمان رحلت براى على

از جعفر بن محمد، از پدران بزرگوارش (عليه السلام) روايت شده كه فرمود:
هنگامى كه زمان رحلت حضرت فاطمه (سلام الله عليها) رسيد، گريه اش ‍ گرفت . امير مؤمنان على (عليه السلام) از آن حضرت پرسش نمود: اى بانوى من ! چرا گريه مى كنى ؟
فرمود: گريه من براى پيشامدهايى است كه پس از وفات من خواهى ديد.
على (عليه السلام) فرمود: گريه نكن ! به خدا سوگند اين مطالب در راه خدا برايم كوچك است .
آن گاه حضرت زهرا(سلام الله عليها) به او وصيت كرد كه ابوبكر و عمر را در تشييع جنازه اش خبر نكند. على (عليه السلام) نيز اين كار را انجام داد(348).

294- وصاياى فاطمه زهرا

امام صادق (عليه السلام) و او از پدرانش نقل كرده كه فاطمه (سلام الله عليها) هنگام احتضار به امير مؤمنان على (عليه السلام) چنين وصيت كرد:
هنگامى كه از دنيا رفتم ، خودت مرا غسل بده و كفن كن و نماز بر جنازه ام بخوان و در قبر بگذار، و لحد مرا بچين و خاك بر قبرم بريز و سپس بالاى سر، مقابل صورتم ب