 شامل تو مى شد. عرض كردم : اى رسول خدا! به تو هدايت يافته و به تو اقتدا كرديم ؛ هنگامى كه با مادرم خديجه ازدواج كردى ، هر آنچه را كه به تو داده بود، در راه خدا انفاق كردى تا حدى كه سائلى به تو رسيد و تو پيراهن خود را به او دادى و حصير بر خود پوشيدى . جبرئيل نازل شد اين آيه را آورد: و لاتبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسورا(363).
رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) گريست و مرا به سينه اش ‍ چسباند، جبرئيل نازل شده و گفت : خداوند سلام رسانده و مى فرمايد: به فاطمه سلام برسان و به او بگو، هر چه مى خواهى طلب كن و اگر هر آنچه در آسمان و زمين است بخواهى به تو داده خواهد شد. به او بشارت بده كه من او را دوست مى دارم . به من فرمود: دخترم ! پروردگارت به تو سلام رسانده ، مى گويد: هر آنچه مى خواهى طلب كن . عرض كردم : پدر جان ! لذت خدمتگزارى او مرا از سؤ ال كردن از او باز داشته است ، من نيازى جز نگاه كردن به چهره بزرگوارانه او در بهشت برين ندارم . فرمود: دخترم ! دستهايت را بالا بياور. من دستهايم را بالا بردم و حضرت نيز دستهايش را بالا برده ، گفت : خداوندا! امتم را ببخشاى ، و من آمين مى گفتم .
جبرئيل پيامى از سوى خداوند متعال آورد كه خداوند مى فرمايد: من آن عده از گنهكاران امت تو را كه در دلشان محبت فاطمه و مادرش و شوهرش و فرزندانش را داشته باشند، بخشودم . فرمود: من در اين باره سندى مى خواهم . خداوند به جبرئيل دستور داد ديبايى سبز و ديبايى سپيد بياورد كه بر روى آن نوشته شده است : كتب ربكم على نفسه الرحمة (364).
جبرئيل و ميكائيل و حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر آن گواهى داده و امضا كردند.
حضرت فرمود: دخترم اين نوشته در اين بسته است ، روز وفاتت كه رسيد، وصيت كن در قبرت بگذارند. روز قيامت كه مردم سر از قبر بر دارند و گناهكاران مسلم و حتمى شدند و آنان را به سوى دوزخ بكشانند، اين امانت را تسليم من كن تا آنچه را خداوند بر من و تو ارزانى داشته ، از خداوند بخواهم . تو و پدرت براى جهانيان رحمت هستيد.

306- وصيت نامه فاطمه

وقتى على بن ابى طالب (عليه السلام) به بالين حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) نشست و پرده را از روى صورت وى برداشت ، ديد آن حضرت وصيت نامه اى نوشته است به اين مضمون :
((بسم الله الرحمن الرحيم
((اين آن چيزى است كه فاطمه دختر پيغمبر خدا وصيت مى كند. او شهادت به وحدانيت خداوند مى دهد و شهادت مى دهد كه پيغمبر اكرم بنده خدا و فرستاده او است و اين كه بهشت حق است و جهنم حق است و قيامت كه شكى در آن نيست خواهد آمد و خداى تعالى مردم را از قبرها در روز قيامت زنده مى كند.
((اى على ! من فاطمه دختر محمدم ، خداى تعالى مرا با تو همسر قرار داد تا در دنيا و آخرت مال تو باشم ، تو به من از ديگران سزاوارترى كه امور مرا عهده دار باشى . مرا در شب حنوط كن و در شب غسلم بده و كفن كن و نماز بخوان و مرا در شب دفن كن و به احدى جريان را نگو و با تو وداع مى كنم و تو را به خدا مى سپارم و به فرزندان من تا روز قيامت سلام مرا برسان .))

307- سوگوارى زينب هنگام رحلت مادر

صاحب كتاب ناسخ التواريخ مى نويسد: به هنگام رحلت حضرت زهراى اطهر(سلام الله عليها) زينب در حالى كه چادرش بر زمين كشيده مى شد، جلو آمده و فرياد زد: اى پدر، اى رسول خدا! هم اكنون محروميت ديدار تو برايمان معلوم گرديد و شناخته شد.
علامه مجلسى اين روايت را از ((روضه )) نقل مى كند:
ام كلثوم بيرون آمد، در حالى كه چادرى بر سر افكنده بود كه قسمت پايين آن بر زمين كشيده مى شد و پيراهنى بر تن كرده كه اندامش را پوشيده بود، صدا مى زد: اى بابا، اى رسول خدا! هم اكنون به راستى تو را از دست داديم ، به طورى كه ديدارى ديگر نخواهد بود(365).

308- اجازه ملاقات ندادن به عايشه

ابن عبدالبر نوشته است : چون دختر پيغمبر زندگانى را بدرود گفت ، عايشه خواست به حجره او برود، اسماء طبق وصيت او را راه نداد.
عايشه شكايت به پدر برد كه اين زن خثعميه (366) ميان من و دختر پيغمبر در آمده است و نمى گذارد من نزد جسد او بروم . به علاوه ، براى او حجله اى چون حجله عروسان ساخته است .
ابوبكر به در حجره دختر پيغمبر آمد و گفت : اسماء چرا نمى گذارى كه زنان پيغمبر نزد دختر او بروند؟ چرا براى دختر پيغمبر حجله ساخته اى ؟
اسماء گفت : فاطمه زهرا(سلام الله عليها) به من وصيت كرده است كه كسى بر او داخل نشود. چيزى را كه براى نعش او ساخته ام ، وقتى زنده بود به او نشان دادم و به من دستور داد مانند آن را برايش بسازم .
ابوبكر گفت : حال كه چنين است ، هر چه به تو گفته ، چنان كن (367).
ابن عبدالبر نوشته است : نخستين كس از زنان كه در اسلام براى او بدين سان نعش ساختند، فاطمه (سلام الله عليها) دختر پيغمبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) بود. سپس مانند آن را براى زينب بنت جحش (زن پيغمبر) آماده كردند(368).

309- وداع حسين با مادرشان

در روايت ورقه آمده است :
اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: مشغول غسل دادن فاطمه (سلام الله عليها) شدم ، او را در درون پيراهن ، بى آن كه پيراهنش را از تن بيرون آورم غسل دادم ، به خدا قسم فاطمه (سلام الله عليها) پاك و پاكيزه بود، سپس ‍ از باقى مانده حنوط رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) او را حنوط كردم و كفن بر او پوشاندم و پيچيدم . وقتى كه خواستم بندهاى كفن را ببندم ، صدا زدم :
اى كلثوم ، اى زينب ، اى سكينه ، اى فضه ، اى حسن و اى حسين ! هلموا تزودوا من امكم ؛ بياييد و از ديدار مادرتان توشه برگيريد، كه وقت فراق و لقاى بهشت است )).
حسن و حسين (عليه السلام) آمدند و با آه و ناله مى گفتند: واحسرتاه ! لاتنطغى ابدا من فقد جدنا محمد المصطفى و امنا فاطمة الزهراء...؛ آه ! چه شعله حسرت و اندوهى كه هرگز خاموش شدنى نيست ، براى فقدان جدمان محمد مصطفى (صلى الله عليه و آله و سلم ) و مادرمان فاطمه (سلام الله عليها)، اى مادر حسن ! و اى مادر حسين ! وقتى كه با جدمان ملاقات كردى ، سلام ما را به او برسان ، و به او بگو: ما بعد از تو در دنيا يتيم مانديم )).
امير مؤمنان على (عليه السلام) فرمود: انى اشهد الله انها قد حنت و انت و مدت يديها و ضمتهما الى صدرها مليا؛ خدا را گواه مى گيرم كه فاطمه زهرا(سلام الله عليها) ناله اى جانكاه كشيد و دستهاى خود را دراز كرد و فرزندان خويش را مدتى به سينه اش چسبانيد)).
ناگاه شنيدم هاتفى در آسمان صدا زد: يا ابا الحسن ارفعهما عنها فلقد ابكيا والله ملائكة السماء؛ اى على ! حسن و حسين را از سينه مادرشان بلند كن ، كه سوگند به خدا اين حالت آنها، فرشتگان آسمان را به گريه انداخت ، و دوستان مشتاق دوست خود مى باشند)).
آن گاه حسن و حسين (عليه السلام) را از سينه مادرشان ، بلند كرد(369).
310- غسل دهنده فاطمه

مفضل بن عمر مى گويد: به حضرت صادق (عليه السلام) عرض كردم : چه كسى فاطمه (سلام الله عليها) را غسل داد؟
فرمود: اميرالمؤمنين (عليه السلام)
من از فرمايش حضرت دلم گرفت .
حضرت فرمود: گويا از شنيدن اين جمله دلگير شدى ؟
عرض كردم : آرى ، چنين شدم .
فرمود: دلگير نشو! او صديقه است و جز صديق كسى نبا