جد محل عقد

پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) دوست داشت كه خطبه عقد على (عليه السلام) و فاطمه (سلام الله عليها) در مسجد و در حضور مردم خوانده شود. على (عليه السلام) شادمانه به مسجد رفت . پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز وارد مسجد شد. مهاجر و انصار گرد آمدند.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به منبر رفت ، پس از حمد و سپاس خداوند فرمود: اى مردم ! بدانيد جبرئيل بر من فرود آمد و از خداوند برايم پيام آورد كه مراسم عقد و ازدواج على با حضور فرشتگان در بيت المعمور برگزار شده است ؛ و خداوند دستور داده كه در زمين آن مراسم عقد را انجام دهيم و شما را شاهد گيريم .
آن گاه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) خطبه عقد را جارى ساخت ، سپس خطاب به على (عليه السلام) فرمود: به پاى خيز و سخن بگو.
على (عليه السلام) به پا خاست و پس از ياد و سپاس خدا به ايراد سخن پرداخت و رضايت و خرسندى خود را از ادواج با فاطمه (سلام الله عليها) اعلام نمود. مردم دعا كردند و گفتند: خداوند اين ازدواج را براى شما مبارك گرداند و در دلهايتان محبت و دوستى افكند(135).

118- خواندن خطبه عقد توسط جبرئيل

حافظ ابونعيم در كتاب حيلة الاولياء (ج 5، ص 59) به سند خود از ابن مسعود روايت كرده كه گفت :
شبى كه زفاف فاطمه (سلام الله عليها) انجام شد، فرداى آن شب لرزه اى دچار فاطمه گرديد و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) براى دلجويى دخترش بدو فرمود:
اى فاطمه ! من تو را به ازدواج مردى كه در دنيا آقا و بزرگ و در آخرت از صالحان و شايستگان است ، در آوردم . اى فاطمه ! هنگامى كه خداى تعالى خواست تا تو را به عقد على در آورم ، جبرئيل را ماءمور كرد تا در آسمان چهارم بايستد و فرشتگان صف زدند و خطبه عقد را خواند، سپس ‍ درختان بهشتى را ماءمور كرد تا جواهر بر خود حمل كرده و بر فرشتگان نثار كنند، و هر فرشته اى كه بيشتر از ديگران از آن جواهر بر گرفت ، تا روز قيامت بر ديگران افتخار مى كند.
ام سلمه گويد: فاطمه (سلام الله عليها) به زنان افتخار مى كرد، زيرا نخستين زنى بود كه جبرئيل خطبه ازدواج او را خوانده بود(136).

119- شادى فرشتگان در ازدواج فاطمه

از على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على ، از پدران بزرگوارش ، از امام على (عليه السلام) روايت كرد كه فرمود:
هنگامى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مرا به همسرى با فاطمه در آورد، به من فرمود: يا على ! بشارت باد بر تو، همانا خداوند كفايت فرمود مرا نسبت به آنچه كه براى من اهميت داشت از كار ازدواج تو. عرض كردم : آنچه براى شما مهم بود، چه بود؟ فرمود: جبرئيل خوشه اى از خوشه هاى بهشت با گلى از ميخكهاى بهشتى نزد من آورد. آنها را گرفته بوييدم و گفتم : اى جبرئيل ! اينها براى چيست ؟ گفت : همانا خداوند به فرشتگان و ساكنان بهشتى دستور داد كه بهشت را با درختان ، رودخانه ها، كاخها، منزلها، خانه ها و غرفه هايش زينت كنند و به حورالعين دستور داده بود كه سوره ((حمعسق )) و ((يس )) را قرائت نمايند و منادى صدا مى زند كه خداوند مى فرمايد: من فاطمه دختر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) را به همسرى على بن ابى طالب در آوردم . سپس خداوند متعال فرشتگان را ماءمور كرد كه بر سر آنان از در و ياقوت و لؤ لؤ و جواهرات بريزند و سنبل و قرنفل بر سرشان نثار كنند، و اين خوشه و گل از آن چيزهايى است كه بر فرشتگان نثار شد(137).
120- خانه فاطمه

حضرت على (عليه السلام) در كنار مسجد، خانه ساده اى داشت كه مجموع آن از يك اتاق خشت و گلى ، كه در كف آن اتاق ، ماسه نرم ريخته شده بود خلاصه مى شد. آن اتاق با پوست گوسفند، فرش شده بود و يك عدد متكا كه لايه آن از ليف خرما بود، در آن ديده مى شد.
اين خانه براى شب زفاف مناسب نبود، پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) به على (عليه السلام) فرمود: در همين نزديكى ، خانه اى را فراهم كن (اجاره كن ) تا همسرت را به تحويل دهم .
حضرت على (عليه السلام) عرص كرد: در اين نزديكى جز منزل حارثة بن نعمان منزلى نيست .
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: خانه هاى حارثه را براى مهاجران بى خانه گرفته ايم ، و اكنون شرم مى كنيم كه باز از او تقاضاى منزل كنيم !
حارثه اين سخن را شنيد و به محضر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمد و متواضعانه عرض كرد: من و اموالم به خدا و رسولش تعلق دارد.
پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) براى او دعا كرد، به اين ترتيب خانه حارثه آماده شد و فاطمه زهرا (سلام الله عليها) عروسى به آن جا رفت .
پس از مدتى حضرت على (عليه السلام) و فاطمه (سلام الله عليها) به خانه قبلى على (عليه السلام) باز گشتند، و فرزندان زهرا (سلام الله عليها) در همان خانه ساده چشم به جهان گشودند و بزرگ شدند. اين خانه در كنار مسجد النبى بود كه محل آن اكنون به نام خانه زهرا (سلام الله عليها) معروف است (138).

121- ازدواجى بهتر از ازدواج فاطمه نبود

از عايشه و ام سلمه روايت شده است كه هر دو گفتند:
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) ما را فرمود كه فاطمه (سلام الله عليها) را آماده كنيم تا بر على (عليه السلام) داخل شود.
ما به سراى آن دو رفته و با خاك نرم بيابان آن را فرش كرديم . آن گاه دو متكا را از ليف خرما پر كرده ، با دستمان ليفها را از هم جدا نموديم . سپس ‍ به آنان غذايى از خرما و كشمش و آبى گوارا بداديم . و تيركى از چوپ را در نزديكى سرايشان برافراشتيم تا لباسها و مشك آب را بر آن بياويزند. ما ازدواجى بهتر از ازدواج فاطمه (سلام الله عليها) نديديم (139).

122- تهيه عطر براى شب عروسى

آرايش و عطر زدن براى زنان آن چنان ارزشمند است كه هم عبادت به حساب مى آيد و هم مايه گرامى و شادابى زندگى زناشويى است .
پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) به اين گونه ظرافتهاى زندگى كاملا توجه داشت ، بدين لحاظ به عمار ياسر ماءموريت دادند تا براى شب عروسى حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) عطرهاى خوشبو تهيه نمايد.
عمار ياسر گويد: عطر خوبى تهيه كرده به منزل فاطمه (سلام الله عليها) بردم ، فرمود: اى عمار ياسر! اين عطر چيست ؟
گفتم : پدرت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مرا امر كرد تا فراهم نمايم (140).

123- عطر و گلاب در شب ازدواج فاطمه

آورده اند كه ام سلمه در شب ازدواج از حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) عطر طلب كرد. آن حضرت شيشه عطرى آورد و فرمود: هرگاه ((دحيه كلبى )) نزد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى آمد، چيزى از لباسش مى ريخت ، پيامبر به من مى فرمود: آنها را جمع كن .
در اين باره از پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) سؤ ال شد، فرمود: گاه جبرئيل به صورت دحيه كلبى نزد من مى آمد و اينها عنبرى است كه از بالهاى او ريخته است .
و نيز حضرت فاطمه (سلام الله عليها) گلابى را براى مصرف آورد و فرمود: اين عرق بدن پيامبر است كه هنگام خواب از او گرفته ام (141).

124- سنت تكبير گفتن در شب عروسى

هنگامى كه شب عروسى حضرت زهرا (سلام الله عليها) فرا رسيد، پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) قاطر مخصوص خود كه ((شه