لم ) چنين سخنانى گفته شود. نزديك بود كه فتنه و آشوبى بر پا گردد كه متفرق شدند(377).

317- تشكر از قنفذ!

از سليم بن قيس نقل شده است : عمر بن خطاب در يك سال نصف حقوق همه كارگزارانش را به عنوان غرامت (و كمبود بودجه و ماليات ) برداشت ، ولى حقوق قنفذ را به طور كامل پرداخت .
سليم مى گويد: به مسجد رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) رفتم ، گروهى را ديدم كه در گوشه اى نشسته اند. همه آنها از بنى هاشم بودند، جز سلمان و ابوذر و مقداد و محمد بن ابوبكر و عمر بن ابى سلمه و قيس بن سعد بن عباده . در اين جلسه ، عباس (عموى پيامبر) به على (عليه السلام) گفت : چرا عمر مانند همه كارگزارانش ، از حقوق ((قنفذ)) چيزى نكاست ؟!
حضرت على (عليه السلام) به اطراف خويش نگاه كرد، سپس قطرات اشك از چشمانش سرازير شد، آن گاه در پاسخ عباس فرمود: شكر له ضربة ضربها فاطمة بالسوط فماتت و فى عضدها اثره كانه الدملج ؛ حقوق قنفذ را كم نكرد، تا از او تشكر كند، به خاطر ضربت تازيانه اى كه او بر فاطمه (سلام الله عليها) نواخته بود، كه وقتى فاطمه (سلام الله عليها) از دنيا رفت ، اثر آن تازيانه در بازوى او وجود داشت و همانند بازوبند، نمايان بود(378))).

318- قبر فاطمه كجاست ؟

در كتابهاى شيعه و عامه احاديثى از پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) و امامان (عليه السلام) و گاهى با تحليلات و احتمالات تاريخى مطالبى آمده كه تقريبا سر نخى از محدوده قبر فاطمه زهرا(سلام الله عليها) نشان مى دهد، آن هم فقط به عنوان اشاره به محدوده قبر، نه به عنوان تصريح يا تعيين محل ، بلكه تنها اشاره است ، و آن سه مكان است :
1- خانه خودش ؛
2- ميان قبر پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) و منبرش ؛
3- بقيع .
و به خاطر همين است كه زيارت حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) در اين سه مكان خوانده مى شود(379).

319- دفن پيكر فاطمه در جوار پيامبر

صاحب كتاب الدرة الثمنيه از ((عبدالله بن جعفر بن محمد)) روايت كرده كه قبر فاطمه (سلام الله عليها) در حجره اش بود و ((عمر بن عبدالعزيز)) آن حجره را در صحن مسجد انداخت و الان در مسجد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) است .
اگر الان در مسجد باشد، با اين روايت بى مناسب نخواهد بود كه ابراهيم بن محمد الهمدانى عريضه به حضرت امام هادى (عليه السلام) نوشت كه مرا از قبر فاطمه (سلام الله عليها) خبر ده ! آن حضرت در جواب او مرقوم كردند كه با جد من رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مدفون است (380).

320- علت شهادت فاطمه

در روايتى از امام صادق (عليه السلام) است كه : ((علت وفات حضرت فاطمه (سلام الله عليها) اين بود كه قنفذ، غلام آن مرد (عمر) به دستور او، با غلاف شمشير او را زد؛ به گونه اى كه آن حضرت فرزندى را كه در رحم داشت ، سقط كرد و به سبب آن ، سخت مريض شد(381))).

321- انتقام امام جواد از قاتلين فاطمه

زكريا بن آدم مى گويد: نزد حضرت امام رضا(عليه السلام) بودم كه ناگهان امام جواد(عليه السلام) آمدند و عمر شريف ايشان كمتر از چهار سال بود. حضرت جواد(عليه السلام) دست خود را به زمين زدند و سر را به طرف آسمان بلند كردند و مدتى به تفكر فرو رفتند.
امام رضا(عليه السلام) فرمودند: جانم به قربانت ، به چه فكر مى كنى ؟
عرض كرد: درباره ظلمهايى كه به مادرم فاطمه وارد شده ، به خدا قسم آن دو نفر را از قبرشان بيرون آورم و به آتش بسوزانم و سپس خاكسترشان را در دريا پراكنده كنم .
امام او را به نزديك خودش آورد و مابين دو چشمش را بوسيد و فرمود: پدر و مادرم فداى تو باد! تو از براى امامت حقا سزاوارترى (382))).

322- داستان بشار مكارى

بشار مكارى مى گفت : در كوفه به حضور امام صادق (عليه السلام) رفتم . ديدم طبقى از خرماى ((طبرزد)) براى آن حضرت آورده بودند و از آن مى خورد، و به من فرمود: بيا جلو، از اين خرما بخور.
عرض كردم : گوارا باد، قربانت گردم ! در راه مى آمدم ، حادثه اى ديدم كه غيرتم به جوش آمد و قلبم درد گرفت و گريه گلويم را گرفت .
فرمود: به حقى كه بر گردنت دارم جلو بيا و بخور.
جلو رفتم و از خرما خوردم ، آن گاه فرمود: اكنون چه حادثه اى ديدى ؟
عرض كردم : در راه مى آمدم ، يكى از ماءمورين حكومت را ديدم كه بر سر زنى مى زند و او را به سوى زندان مى برد، و او با صداى بلند مى گويد: پناه مى برم به خدا و رسولش و به غير خدا و رسول ، به هيچ كس پناه نمى برم
امام صادق (عليه السلام) فرمود: چرا آن زن را مى زد و به زندان مى برد؟
عرض كردم : از مردم شنيدم كه پاى آن زن لغزيد و به زمين افتاد، و گفت : ((اى فاطمه ! خداوند آنان را كه به تو ظلم كردند، از رحمت خويش دور سازد!)) گماشتگان حكومت او را دستگير كرده و زدند.
آن حضرت تا اين سخن را شنيد از خوردن خرما دست كشيد و گريه كرد.
به گونه اى كه دستمال و محاسن شريف و سينه اش از اشك چشمانش تر شد.
سپس فرمود: اى بشار! برخيز با هم به مسجد سهله برويم و براى نجات و آزادى آن بانو، دعا كنيم و از خدا بخواهيم كه او را حفظ كند (تا آخر داستان ).
به راستى وقتى كه امام صادق (عليه السلام) با شنيدن حادثه ناگوارى كه براى يك بانوى شيعه فاطمه (سلام الله عليها) رخ داده ، چنين دگرگون مى شود، پس چگونه خواهد شد كه اگر جريان مصايب مادرش فاطمه (سلام الله عليها) را براى او نقل كنند؟ كه ظالمى به صورت آن حضرت سيلى زد كه گويى نگاه مى كنم به گوشواره اش كه بر اثر شدت ضربت سيلى ، شكسته و جدا شده است (383).

323- مباح بودن خون عمر و ابوبكر

ابن ابى الحديد معتزلى در شرح نهج البلاغه خود گويد:
((هبار بن اسود)) روز فتح مكه نيزه اى حواله هودج زينب دختر پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) كرد و او ترسيد و فرزند خود را سقط كرد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) خون او را مباح دانست . من اين تاريخ و نقل را نزد استادم ((ابو جعفر نقيب )) خواندم ، او گفت : وقتى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) خون ((هباربن اسود)) را براى ترساندن و در نتيجه به سقط جنين منجر شدن بى ارزش و مباح دانست ، اگر پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) زنده بود، خون كسى كه فاطمه (سلام الله عليها) را ترساند و فرزندش را سقط كرد، را نيز مباح مى كرد(384).

324- عاقبت ظلم كنندگان به فاطمه

محمد بن ابوبكر مى گويد: هنگام مرگ ابوبكر، عمر بر بالين او بود. عمر با برادرم از اتاق خارج شدند تا براى نماز وضو بگيرند. پس از رفتن آنان سخنانى از پدرم شنيدم كه اينان نشنيده بودند. وقتى اتاق خلوت شد به او گفتم : اى پدر بگو: ((لا اله الا الله )). گفت : ابدا آن را نخواهم گفت ، بلكه قدرت ندارم آن را بگويم تا داخل تابوت شوم !
وقتى اسم تابوت به ميان آمد، گمان كردم هذيان مى گويد، گفتم ، كدام تابوت را مى گويى ؟
گفت : تابوتى از آتش با قفل آتشين قفل شده است . دوازده نفر در آن جا هستند كه من و اين رفيقم از جمله آنها هستيم .
گفتم : عمر را مى گويى ؟
گفت : آرى ، و ده نفر ديگر در چاهى از جهنم هستيم . بر در آن چاه سنگ بزرگى است كه وقتى خدا اراده كند جهنم شعله ور شد، آن سنگ را بر مى دارد!
محمد بن ابوبكر مى گويد: به پدرم گفتم هذيان مى گويى ؟
گفت : نه به خدا، هذيان نمى گويم . خد