 كه مادر پيرى دارم كه جز من فرزندى ندارد، يك ماه بود كه مرا در خانه حبس كرده بود، هرگاه مى خواست به خواب رود تا دست بر گردن من نمى انداخت ، به خواب نمى رفت . مى بايست يك دستش در زير سر من و دست ديگرش ‍ روى سينه من باشد.
گهى يك دست او زير سر من 	  	نوازش داد روح و پيكر من
گهى بر گردنم افكنده دستش 	  	به تسكين دل شعله ور من

تا ديروز مادرم از خانه برون رفت ، من هم از خانه بيرون آمدم . ماءموران خليفه مرا گرفتند و به اين جا آوردند. گريه ام براى اين است كه بر خلاف گفته مادرم عمل كردم و او را ناراحت ساختم . او اكنون از وضع من خبر ندارد و نمى داند بر سر من چه آمده است ؟ از خدا براى خود و مادرم صبر طلب مى كنم .
تا اين سخنان را از زبان اين غلام شنيدم ، گفتم واى بر حال تو، به خاطر به چنگ آوردن دنيا، عذاب آخرت را براى خود خريدى . تصميم گرفتم براى رضاى خدا كار نيكى به جاى آورم ، نزد فرزندم آمدم و قضيه را با او در ميان گذاشتم و به او گفتم : اى پسرم ! تو را به جاى او در ميان ديوار بگذارم ، به طورى كه آزارى به تو نرسد و شبانه بدون شك تو را بيرون خواهم آورد.
گفت : اى پدر! آنچه مى خواهى انجام بده ، من هم در اين جهت صبر خواهم كرد.
بالاخره گيسوان آن غلام علوى را بريدم و صورتش را با سياهى ته ديگ سياه كردم و لباس كهنه بچه بنايان را به او پوشاندم و پسر خود را در ميان ديوار گذاشتم و آن غلام علوى را در گوشه اى پنهان كردم . گفتم : در اين مكان باش تا شب تو را به منزلت برسانم . ولى من از دو جهت ناراحت بودم : يكى اگر منصور مطلع شود با من چه خواهد كرد و ديگر اگر همسرم ، سراغ فرزندم را بگيرد چه جواب دهم ؟ غرض در يك حالت بى هوشى افتاده بودم .
ناگهان ديدنم كنيزم مرا صدا مى زند كه شما را در خانه مى خواهند. به كنيز گفتم : برو ببين كوبنده در كيست ؟
كنيزم رفت و در مراجعت گفت : كوبنده در مى گويد: من فاطمه ، دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) هستم ، به مولاى خود بگو بيايد و پسرش را بگيرد و فرزند ما را به ما رد كند.
آمدم در خانه پسرم را بدون هيچ گونه صدمه و ناراحتى ، تحويل گرفتم و جوان علوى را به او واگذار كردم .
سرانجام توبه كردم و از شهر فرار نمودم و منصور وقتى از حالم باخبر شد، به تعقيب من پرداخت و تمام اموالم را تصاحب كرد(411).

346- توسل امام باقر به فاطمه

حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) هر گاه تب طاقتش را مى ربود، آب خنكى طلب مى كرد و وقتى كه آب به دستش مى رسيد و جرعه اى از آن را مى نوشيد، لحظه اى از نوشيدن باز مى ماند و سپس با صداى بلند به حدى كه بيرون خانه نيز شنيده مى شد از ته دل مادرش زهرا (سلام الله عليها) را صدا مى كرد و مى فرمود: ((فاطمه ! اى دختر رسول خدا)). و بدين گونه خود را از سور تب تشفى مى داد و بر خويش مرهمى مى نهاد و جان و روح خود را با ياد محبوب و توسل به آن حضرت آرام و عطر آگين مى نمود(412).

347- توسل امام جواد به فاطمه

امام جواد (عليه السلام) هر روز هنگام زوال به مسجد رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) رفته و پس از سلام و صلوة بر رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) به سراغ خانه مادرش زهرا (سلام الله عليها) كه در همان نزديكى قبر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) است مى رفت و كفشها را در آورده و با نهايت ادب و خضوع داخل خانه شده و در آن جا نماز و دعا مى خواند و دقايقى طولانى به عبادت مشغول مى شد. و هرگز ديده نشد به زيارت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) برود و سراغ مادرش را نگيرد(413).
و نيز از زيارت جامعه مى توان به علاقه و احترام فراوان آن حضرت به مادرش فاطمه زهرا (سلام الله عليها) پى برد(414).

348- توسل ابوطالب به فاطمه

قبل از تولد على (عليه السلام) در مكه زلزله شديدى رخ داد، به طورى كه سنگهاى بزرگ از كوه بلقيس جدا شده و به پايين پرتاب مى شد. حضرت ابوطالب (عليه السلام) بر بلندى آمد و گفت : الهى و سيدى اسئلك بالمحمدية المحمودة و بالعلوية العالية و بالفاطمية البيضاء الا تفضلت على اهل التهامة بالرحمة و الراءفة .
پس همان زمان زمين آرام گرفت و مردم آن كلمات را حفظ كرده و در شدايد و بلاها مى خواندند، ولى جهت آن را نمى دانستند.

349- ارادت امام رضا به فاطمه

يكى از فضلاى حوزه كه مشكل بزرگى برايش پيش آمده بود، براى زيارت و توسل به حضرت امام رضا (عليه السلام) عازم حرم مى شود. از قضا به علامه طباطبايى بر مى خورد كه ايشان هم عازم حرم است . به طرفش رفته و با چشمى پراشك و دلى پرسوز از ايشان مى خواهد تا دعايى به او بياموزد كه حاجتش روا شود.
علامه نگاهى مهربان به چهره و حالت او مى كند، آن گاه مى گويد: فرزندم ! وقتى وارد حرم مطهر مى شوى ، يكى از مؤ ثرترين و بهترين دعاها اين است كه حضرت را به مادرش زهرا (سلام الله عليها) قسم بدهى كه حجت تو را از خدا بخواهد. چون حضرت به مادرش زهرا (سلام الله عليها) علاقه فراوان و ارادت خاصى دارد و سوگند دادن به مادر محبوبش ، سخت مؤ ثر خواهد افتاد.
مى گويد: با شنيدن اين سخن سخت متاءثر شدم ، و رعشه و لرزه اى تمامى وجودم را در بر گرفت . اين توسل و قسم دادن همان و به مقصود رسيدن همان (415).

350- شفاى بيمارى صعب العلاج

يكى از علما مى گويد: در حدود بيست سال قبل همسرم به بيمارى صعب العلاج گرفتار شد و بالاخره با مراجعه به اطبا، مرض ريوى تشخيص داده شد. پس از آزمايشهاى دقيق و عكس بردارى ، كسالت را فوق العاده و صعب العلاج دانستند، به طورى كه نسخه و دارو بى اثر بود و از علاج آن به كلى ماءيوس شديم .
بى اندازه مضطرب و ناراحت بوديم . ناچار دست توسل به ذيل عنايت حضرت زهرا(سلام الله عليها) زده و نماز حضرت فاطمه (سلام الله عليها) را كه در كتب ادعيه وارد شده ، خواندم . پس از تمام اذكار در حالى كه متاءثر و دل شكسته بودم ، در همان حال سجده خوابم برد، در خواب حضرت فاطمه (سلام الله عليها) به بالين مريضه ام ديدم كه به او لطف و محبت مى فرمود. ناگهان از خواب بيدار و ياءسم به اميد بدل شد. و از آن روز به بعد حال مريض رو به بهبود گذاشت و پس از چند روزى سلامتى كامل خود را باز يافت . براى معاينه و اطمينان خاطر او را به نزد طبيبى بردم ، او بعد از معاينه و دقت كامل با تعجب گفت : هيچ كسالتى در او نمى بينم (416).

351 - نزول مائده از بهشت با دعاى فاطمه

كلمه طيبه ، همسر سيد حيدر (از اعيان علماى شيعه بوده ) زنى پرهيزكار و نيك سرشت بود كه ماه رجب و شعبان و رمضان را روزه مى گرفت . يكى از شبهاى رجب ، مهمانان بى خبر بر آنها وارد شدند. آن بانوى محترمه به واسطه اشتغال زياد، پذيرائى از افطار باز ماند، روزه اش را با آب باز كرد و قدرى غذا براى سحر خود نگاه داشت . يكى از همسايگان مستمند، كه جز از اين خانواده سؤ ال نمى كرد، به در خانه آمد و تقاضاى خوراك نمود. سيده به اطلاع از فقر او غذاى خود را به او داد و نماز شب را خواند، مقدارى آب خورد و درب اطاق را بسته ، چراغ را روشن گذارد و خوابيد. هنوز نخوابيده بود كه ديد دو زن وارد شدند، يكى كوچك تر است ، اما مقامش والاتر است . بالاى سر او نشستند، آن كوچك ت