اء)) نام داشت (و تقريبا خاكسترى رنگ بود) به در خانه آورد، و قطيفه اى بر پشت آن انداخت ، و به فاطمه (سلام الله عليها) فرمود: سوار شو.
و به سلمان فرمود: افسار قاطر را به دست گيرد، و خود رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) پشت سر، حركت كرد.
در مسير راه ، ناگهان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) زمزمه فرود افرادى از آسمان را شنيد. همان دم دريافت كه جبرئيل با هفتاد هزار فرشته ، و ميكائيل با هفتاد هزار فرشته ، در بدرقه حضرت زهرا (سلام الله عليها) حضور يافته اند.
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به آنان فرمود: براى چه به زمين ، فرود آمده ايد؟
عرض كردند: آمده ايم تا فاطمه (سلام الله عليها) را در شب عروسى اش ‍ تا خانه شوهر همراهى كنيم .
در اين هنگام جبرئيل و ميكائيل تكبير گفتند و همه فرشتگان حاضر صدا به الله اكبر بلند كردند، و خود رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز تكبير گفت . به اين ترتيب گفتن تكبير در بردن عروس به خانه شوهر، در همين شب عروسى فاطمه (سلام الله عليها) وضع (و سنت ) فوضع التكبير على العرائس من تلك الليلة (142).

125- وليمه عروسى

پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به امير مؤمنان (عليه السلام) پيشنهاد وليمه كرد و فرمود: گوشت و نان وليمه با من است ، تو هم خرما و روغن آماده كن .
وقتى وسايل آماده شد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) خودش آستين را بالا زده و خرما و روغن را كاملا به هم مخلوط كرد و آن گاه گوسفند فربهى را ذبح نموده ، و نان زيادى پخت ، و بعد به على (عليه السلام) فرمود: هر كه را مى خواهى دعوت كن .
على (عليه السلام) به مسجد آمد و بر جاى بلندى بالا رفت و صدا زد: دعوت وليمه فاطمه (سلام الله عليها) را بپذيريد.
مردم گروه گروه مى آمدند، به طورى كه احتمال مى رفت غذا كم بيايد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: من دعا مى كنم ، خدا بركت مى دهد.
در وليمه عروسى على (عليه السلام) و فاطمه (سلام الله عليها) بيش از چهار هزار نفر غذا خوردند و رفتند، و به بركت دعاى پيامبر از غذايى كه تهيه شده بود، هيچ كم نشد(143).

126- بخشش پيراهن در شب عروسى

حضرت على (عليه السلام) از همسرش فاطمه (سلام الله عليها) به هنگام رحلتش پرسيد: در اين دستمال بسته چيست ؟ آن را گشود، ديد پارچه اى ابريشمى و سبز است و در آن پارچه كاغذ سفيدى است كه بر روى آن چيزهايى نوشته شده و نور از آن مى درخشد، فرمود: اى ابوالحسين ! هنگامى كه پدرم مرا به همسرى تو در آورد، در شب عروسى دو پيراهن داشتم ؛ يكى نو و ديگرى كهنه و وصله دار. سر نماز بودم ، كسى در زد و سائلى از پشت در مى گفت : اى خاندان نبوت و معدن خير و جوانمردى ! مردم عادت دارند كه براى خوردن به منازل عروسى بروند، چون براى عموم مردم غذا آماده است . اگر شما پيراهن كهنه اى داريد، من نيازمند آن مى باشم ؛ زيرا مردى فقيرم . اى خاندان محمد! فقير شما برهنه است .
من پيراهن نو خود را برداشته و به او دادم و لباس كهنه را پوشيدم . صبح كه با لباس كهنه در حضور تو بودم ، رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) بر من وارد شد و فرمود: دخترم مگر تو لباس نو نداشتى ، چرا آن را نپوشيدى ؟ گفتم : اى پدر! آن را به سائلى صدقه دادم . فرمود: بسيار كار خوبى كردى ، اگر به خاطر شوهرت لباس نو را خودت مى پوشيدى و لباس كهنه را صدقه مى دادى ، در هر دو حالت توفيق شامل تو مى شد. عرض كردم : اى رسول خدا! به تو هدايت يافته و به تو اقتدا كرديم ؛ هنگامى كه با مادرم خديجه ازدواج كردى ، هر آنچه را كه به تو داده بود، در راه خدا انفاق كردى تا حدى كه سائلى به تو رسيد و تو پيراهن خود را به او دادى و حصير بر خود پوشيدى . جبرئيل نازل شد اين آيه را آورد: و لا تبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسورا(144).
رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) گريست و مرا به سينه اش ‍ چسباند، جبرئيل نازل شده و گفت : خداوند سلام رسانده و مى فرمايد: به فاطمه سلام برسان و به او بگو، هر چه مى خواهى طلب كن و اگر هر آنچه در آسمان و زمين است بخواهى به تو داده خواهد شد. به او بشارت بده كه من او را دوست مى دارم . به من فرمود: دخترم ! پروردگارت به تو سلام رسانده ، مى گويد: آنچه مى خواهى طلب كن . عرض كردم : پدرجان ! لذت خدمتگذارى او مرا از سؤ ال كردن از او بازداشته است ، من نيازى جز نگاه كردن به چهره بزرگوارانه او در بهشت برين ندارم . فرمود: دخترم ! دستهايت را بالا بياور. من دستهايم را بالا بردم و حضرت نيز دستهايش را بالا برده و گفت : خداوندا! امتم را ببخشاى ، و من آمين مى گفتم .
جبرئيل پيامى از سوى خداوند متعال آورد كه خداوند مى فرمايد: من آن عده از گنهكاران امت تو را كه در دلشان محبت فاطمه و مادرش و شوهرش و فرزندانش را داشته باشند، بخشودم . فرمود: من در اين باره سندى مى خواهم . خداوند به جبرئيل دستور داد ديبايى سبز و ديبايى سپيد بياورد كه بر روى آن نوشته شده است : كتب ربكم على نفسه الرحمة (145).
جبرئيل و ميكائيل و حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر آن گواهى داده و امضا كردند. حضرت فرمود: دخترم اين نوشته در اين بسته است ، روز وفاتت كه رسيد، وصيت كن در قبرت بگذارند. روز قيامت كه مردم سر از قبر بردارند و گنهكاران مسلم و حتمى شدند و آنان را به سوى دوزخ بكشانند، اين امانت را تسليم من كن تا آنچه را كه خداوند بر من و تو ارزانى داشته ، از خداوند بخواهم . تو و پدرت براى جهانيان رحمت هستيد.

127 - پيمان اسماء با خديجه

اسماء بنت عميس گويد: حضرت خديجه (سلام الله عليها) هنگام وفات گريه مى كرد.
عرض كردم : آيا شما كه بانوى زنان جهان و همسر پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) مى باشى و به زبان آن حضرت بشارت به بهشت براى شما آمده ، گريه مى كنى ؟
فرمود: من به خاطر مرگ گريه نمى كنم ، ليكن هر زنى در شب عروسى خود نيازمند زنى ديگر است كه سرش را با او در ميان گذارد و نيازمنديها و خواسته هايش را به او بگويدو فاطمه در اين هنگام هنوز كوچك است و از آن مى ترسم كه در شب زفافش كسى نباشد كه كارهايش را انجام دهد و متكفل زحمات و مشكلات او باشد.
عرض كردم : بانوى من ! به شما قول مى دهم كه اگر تا آن روز زنده ماندم به جاى شما اين كار را انجام دهم .
آن شب پس از آن كه رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) وارد شد و دستور داد زنان همه خارج شوند، من نرفتم . به هنگام خروج متوجه شده ، فرمودند: تو كيستى ؟
عرض كردم : اسماء بنت عميس .
پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: مگر نگفتم خارج شويد؟
عرض كردم : آرى اى رسول خدا! منظورم سرپيچى از دستور شما نبود، ليكن من به حضرت خديجه قولى داده بودم و قضيه را به حضرت گفتم .
حضرت گريست و فرمود: تو را به خدا سوگند مى دهم كه آيا به همين منظور اين جا ايستادى ؟
عرض كردم : به خدا سوگند، آرى ... سپس پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) برايم دعا فرمود(146).

128 - درخواست عبادت در شب زفاف

در شب ازدواج امام على (عليه السلام) فاطمه زهرا(سلام الله عليها) را نگران و گريان ديد، فرمود: چرا ناراحتى ؟
پاسخ داد: در پيرامون حال و رفت