 الکترونیکی شهید غلامرضا زهره منش
نام کتاب : سیصدوشصت داستان از فضايل مصائب و كرامات فاطمه زهرا (س)

نویسنده : عباس عزيزى

منبع : سایت مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:6.txt">الف : تولد فاطمه زهرا (س)</a><a class="text" href="w:text:7.txt">ب : نام ، كنيه و القاب فاطمه زهرا (س)</a><a class="text" href="w:text:8.txt">ج : خصايص فاطمه زهرا (س)</a><a class="text" href="w:text:9.txt">د: رابطه پيامبر(ص) با فاطمه زهرا(س)</a><a class="text" href="w:text:10.txt">ه : رابطه فاطمه زهرا(س) با پيامبر(ص)</a><a class="text" href="w:text:11.txt">و: ازدواج فاطمه زهرا (س)</a><a class="text" href="w:text:12.txt">ز: رفتار فاطمه زهرا(س) با شوهر</a><a class="text" href="w:text:13.txt">ح : فاطمه زهرا(س) و تربيت فرزندان</a><a class="text" href="w:text:14.txt">ط: اخلاق فاطمه زهرا(س)</a><a class="text" href="w:text:15.txt">ى : نماز و عبادت فاطمه زهرا(س)</a></body></html>الف : تولد فاطمه زهرا (سلام الله عليها)

1- وجود فاطمه از نور خدا

در كتاب معانى الاءخبار به سند معتبر از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده است : حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: حق تعالى خلق كرد نور فاطمه را پيش از آن كه بيافريند آسمانها و زمين را.
بعضى از مردم گفتند: يا رسول الله ! مگر او داخل انس نيست ؟
حضرت فرمود: فاطمه در باطن حوريه است و به ظاهر انسيه است .
گفتند: يا رسول الله ! حقيقت اين سخن را از براى ما بيان فرما.
حضرت فرمود: حق تعالى ، فاطمه را از نور خود آفريد، پيش از آن كه آدم را خلق كند، در هنگامى كه ارواح خلايق را آفريد. چون حق تعالى آدم را خلق كرد، نور فاطمه را بر آدم عرض كرد.
صحابه گفتند: يا رسول الله ! پيش از آفريدن آدم ، نور فاطمه در كجا بود؟
فرمود: در حقه اى بود در زير ساق عرش .
گفتند: يا رسول الله ! خوراك او چه بود؟
گفتند: طعام او تسبيح و تهليل و تحميد حق تعالى بود. چون حق تعالى آدم (عليه السلام) را خلق كرد و مرا از صلب او بيرون آورد و خواست كه فاطمه را از صلب من بيرون آورد، نور فاطمه را سيبى گردانيد در بهشت ، و جبرئيل (عليه السلام) آن سيب را براى من آورد و گفت : السلام عليك و رحمة الله و بركاته يا محمد! گفتم : و عليك السلام و رحمة الله اى حبيب من جبرئيل ! پس جبرئيل گفت : اى محمد! پروردگار تو سلام مى رساند تو را. من گفتم : از اوست سلامتى ها، و به سوى او بر مى گردد سلامها و تحيتها. پس جبرئيل گفت : اى محمد! اين سيبى است كه حق تعالى به هديه فرستاده است به سوى تو از بهشت ، پس من آن سيب را گرفتم به سينه خود چسبانيدم ، جبرئيل گفت : اى محمد خداوند جليل مى فرمايد: اين سيب را بخور. چون سيب را پاره كردم نورى از آن ساطع گرديد كه من از آن ترسان شدم . جبرئيل گفت : چرا تناول نمى كنى ؟ بخور و مترس ! به درستى كه اين نور كسى است كه نام او در آسمان ((منصوره )) است ، و در زمين ((فاطمه )) است ، گفتم : اى حبيب من ، جبرئيل ! چرا در آسمان او را ((منصوره )) گويند و در زمين ((فاطمه ))؟ جبرئيل گفت : او را در زمين ((فاطمه )) مى گويند، از براى آن كه قطع كرده است شيعيان خود را از آتش جهنم ، و دشمنان خود را از محبت خود بريده است ؛ و در آسمان او را ((منصوره )) مى نامند، براى آن كه محبان خود را نصرت و يارى مى كند؛ چنان كه حق تعالى مى فرمايد: يومئذ يفرح المؤمنون # بنصر الله ينصر من يشاء(1)

2 - تكلم در رحم مادر

ابن بابويه به سند معتبر از مفضل بن عمر روايت كرده است كه گفت : از امام صادق (عليه السلام) سؤ ال كردم كه چگونه بود و ولادت فاطمه (سلام الله عليها)؟
حضرت امام صادق (عليه السلام) فرمود: چون خديجه (سلام الله عليها) اختيار مزاوجت حضرت رسالت (صلى الله عليه و آله و سلم ) نمود، زنان مكه از عداوتى كه به آن حضرت داشتند، از او هجرت نمودند و بر او سلام نمى كردند و نمى گذاشتند كه زنى به نزد او برود. پس خديجه را به اين سبب وحشتى عظيم عارض شد، وليكن عمده غم و جزع خديجه براى حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) بود كه مبادا از شدت عداوت ايشان آسيبى به آن حضرت برسد. چون به فاطمه (سلام الله عليها) حامله شد، فاطمه در شكم با او سخن مى گفت و مونس او بود و او را صبر مى فرمود.
خديجه (سلام الله عليها) اين حالت را از حضرت رسالت (صلى الله عليه و آله و سلم ) پنهان مى داشت . پس روزى حضرت داخل شد، شنيد كه خديجه با شخصى سخن مى گويد و كسى را نزد او نديد، فرمود: اى خديجه ! با كه سخن مى گويى ؟
خديجه گفت : فرزندى كه در شكم من است با من سخن مى گويد و مونس ‍ من است .
حضرت رسالت (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: اينك جبرئيل مرا خبر مى دهد كه اين فرزند دختر است ، او و نسل او طاهر با ميمنت با بركت است ، و حق تعالى نسل مرا از او به وجود خواهد آورد، و از نسل او امامان و پيشوايان دين به هم خواهند رسيد، حق تعالى بعد از انقضاى وحى ايشان را خليفه هاى خود خواهد گردانيد در زمين (2).

3 - تولد حضرت زهرا(سلام الله عليها)

... و پيوسته خديجه در اين حالت بود تا آن كه ولادت جناب فاطمه (سلام الله عليها) نزديك شد. چون درد زاييدن را در خود احساس كرد، به سوى زنان قريش و فرزندان هاشم كس فرستاد كه نزد او حاضر شوند. ايشان در جواب او فرستادند كه : فرمان ما نبردى و قبول قول ما نكردى و زن يتيم ابوطالب شدى كه فقير است و مالى ندارد، و ما به اين سبب به خانه تو نمى آييم و متوجه امور تو نمى شويم .
خديجه چون پيغام ايشان را شنيد بسيار اندوهناك گرديد. در اين حالت ناگاه ديد كه چهار زن گندمگون بلند بالا نزد او حاضر شده و به زنان بنى هاشم شبيه بودند. خديجه از ديدن ايشان بترسيد، پس يكى از ايشان گفت : مترس اى خديجه ! كه ما رسولان پروردگاريم به سوى تو، و ما ظهيران توييم ، منم ساره زوجه ابراهيم خليل ، و دوم آسيه دختر مزاحم است كه رفيق تو و زن شوهر تو خواهد بود در بهشت ، و سوم مريم دختر عمران است ، و چهارم كلثوم خواهر موسى بن عمران است ، حق تعالى ما را فرستاده است كه در وقت ولادت نزد تو باشيم ، و تو را بر اين حالت معاونت نماييم . پس يكى از ايشان در جانب راست خديجه نشست ، و ديگرى در جانب چپ و سوم در پيش رو و چهارم در پشت سر.
پس فاطمه (سلام الله عليها) پاك و پاكيزه فرود آمد، و چون به زمين رسيد، نور او ساطع گرديد، به مرتبه اى كه خانه هاى مكه را روشن گردانيد و در مشرق و مغرب زمين موضعى نماند، مگر آن كه از آن نور روشن شد و ده نفر از حوارالعين به آن خانه در آمدند، و هر يك ابريقى و تشتى از بهشت در دست داشتند، و ابريقهاى ايشان مملو بود از آب كوثر. پس آن زنى كه در پيش روى خديجه نشسته بود، جناب فاطمه (سلام الله عليها) را برداشت و به آب كوثر غسل داد و دو جامه سفيدى بيرون آورد كه از شير سفيدتر و از مشك و عنبر خوشبوى تر بود، و فاطمه را در يك جامه پيچيد، و جامه ديگر را مقنعه او گردانيد. پس او را به سخن درآورد. فاطمه گفت : اشهد ان لا اله الا الله ، و ان ابى رسول الله سيد الانبياء، و ان بعلى سيد الاوصياء، و ولدى سادة الاسباط؛ گواهى مى دهم به يگانگى خدا و به آن كه پدرم رسول خدا بهترين پيغمبران است ، و شوهرم بهترين اوصياى پيغمبران است ، و فرز