ئيل گفت : از اين ميوه ها فقط پيامبر و اولاد پيامبر و وصى او مى خورند نه كس ديگر(15).

15- نزول مائده و طمع شيطان

از اميرالمؤمنين (عليه السلام) روايت شده كه فاطمه دختر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) بيمار شد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به عيادت آمد، نزد او نشست و حالش را پرسيد. گفت : همانا من به طعام اشتها دارم ، طعام پاك . پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به طاق خانه اشاره نمود، طبقى آمد كه در آن شيره و نان و كشك و انگور بود. پس ‍ آن را جلو فاطمه نهاد، حضرت دستش را در طبق نهاد و نام خدا را برد و گفت : بخوريد، بسم الله ! پس فاطمه و رسول خدا و على و حسن و حسين - عليهم السلام - خوردند. در اين بين سائلى بر در ندا داد: السلام عليكم ، ما را طعام دهيد از آنچه خدا روزى تان كرده . پيغمبر فرمود: اخساء(چخ ). فاطمه گفت : يا رسول الله ! شما اين جور به مسكين نمى فرموديد. فرمود: او شيطان است و همانا جبرئيل اين طعام را از بهشت برايتان آورد و شيطان خواست كه از آن برخوردار شود و اين براى او لايق نيست (16).

16- روشن شدن آسمان و زمين از نور فاطمه

ديلمى در كتاب ((ارشاد القلوب )) از سلمان فارسى (ره ) روايت كرده است :
روزى حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) در مسجد نشسته بود، ناگاه عباس ، عم آن حضرت ، داخل شد و سلام كرد و حضرت جواب او فرمود و او را مرحبا گفت .
پس عباس گفت : به چه سبب بر ما فضيلت يافته است على بن ابى طالب ، و حال آن كه اصل ما يكى است ؟ فرمود: اى عم ! حق تعالى آفريد مرا و على را در وقتى كه نه آسمان بود و نه زمين ، و نه بهشت و نه دوزخ ، و نه لوح بود و نه قلم . چون حق تعالى خواست كه ما را بيافريند، تكلم نمود به كلمه اى ، و از آن نورى به هم رسيد، پس كلمه ديگر فرمود و از آن وحى به هم رسيد، پس آن نور را به آن روح ممزوج گردانيد، پس من و على را از آن نور و روح آفريد، پس از نور من عرش را بيرون آورد و من از عرش بزرگ ترم ، و از نور على آسمانها را بيرون آورد، پس على جليل تر و بزرگ تر است از آسمانها، پس بيرون آورد از نور حسن نور آفتاب را، و از نور حسين نور ماه را، پس ايشان بزرگ ترند از آفتاب و ماه . پس ملايكه تسبيح حق تعالى مى كردند و مى گفتند: ((سبوح قدوس ))، چه بسيار گرامى اند اين نورها نزد حق تعالى .
چون حق تعالى خواست كه امتحان كند ملايكه را، بر ايشان فرستاد ابرى تاريك ، و چنان فرو گرفت ملايكه را، كه يكديگر را نمى ديدند. ملايكه گفتند: اى خداوند ما و سيد و بزرگ ما! روزى كه ما را آفريده بودى ، تا حال چنين حالتى مشاهده نكرده بوديم ، پس از تو سؤ ال مى كنيم به حق اين نور كه ظلمت را از ما دور گردانى . پس حق تعالى نور حضرت فاطمه (سلام الله عليها) را آفريد، مانند قنديلى و بر كنار عرش آويخت ، و از نور آن آسمان هاى هفت گانه و زمين ها روشن گرديد، و به اين سبب فاطمه را ((زهرا)) ناميدند. پس ملايكه تسبيح و تقديس حق تعالى كردند، و حق تعالى فرمود: به عزت و جلال خودم سوگند ياد مى كنم كه ثواب تسبيح و تقديس شما را تا روز قيامت از براى محبان اين زن و پدر او و شوهر او و فرزندان او قرار دادم (17).
17- بهترين مخلوقات

در كتاب ادريس پيامبر آمده است : روزى حضرت ادريس (عليه السلام) اصحاب خود را دور خود جمع كرد و به آنها گفت : فرزندان حضرت آدم (عليه السلام ) روزى در محضر آدم (عليه السلام) اختلاف كردند كه بهترين خلايق كيستند؟
بعضى گفتند: پدر ما، آدم ، بهترين مخلوقات است ؛ چرا كه خدا او را با دست قدرتش آفريد و روحش را در او دميد و به فرشتگان امر كرد كه به عنوان احترام او را سجده كنند، او را معلم فرشتگان و خليفه زمين قرار داد و از همه 00خلايق خواست از او اطاعت كنند.
بعضى گفتند: نه ، بهترين مخلوقات ، فرشتگانند كه هيچ گاه گناه نمى كنند و همواره به انجام فرمان خدا مشغولند، ولى آدم ، گناه (ترك اولى ) كرد و با همسرش از بهشت رانده شد، گر چه توبه كرد و خداوند توبه اش را پذيرفت .
بعضى گفتند: بهترين مخلوقات ، جبرئيل امين است .
بعضى و بعضى و بعضى مطالب ديگرى گفتند، و در اين باره بسيار سخن به درازا كشيد، تا اين كه حضرت آدم (عليه السلام) به آنها رو كرد و فرمود، فرزندانم ، آنچه شما گفتيد هيچ كدام درست نيست ، وقتى كه خداوند مرا آفريد و روحش را در كالبد من دميد، برخاستم و نشستم و به عرش پروردگارم نگاه كردم ديدم ((پنج نور)) را كه در نهايت عزت و زيبايى و شكوه و كمال هستند، به گونه اى كه مرا غرق و واله انوار و درخشش خود كردند.
به خدايم عرض كردم : اينها چه كسانى هستند؟
فرمود: اينها بهترين مخلوقات من و بابهاى رحمت من و واسطه هاى بين من و خلق من هستند، اگر اينها نباشند، آسمانها و زمين و بهشت و دوزخ و خورشيد و ماه را نمى آفريدم .
گفتم : خدايا نام اينها چيست ؟
فرمود: به عرش بنگر!
نگاه كردم . ناگهان اين نامهاى پاك را ديدم : بار قليطا (محمد)، ايليا (على )، طيطه (فاطمه )، شبر (حسن )، شبير (حسين ). اى خلايق من ! مرا تهليل و تسبيح كنيد، خداى يكتا جز من نيست و محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) رسول من است (18).

18- درجه اى در بهشت

از على (عليه السلام) نقل شده كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: در بهشت درجه اى هست كه نامش ((وسيله )) مى باشد و آن پيامبر است ، و اميد آن دارم كه آن ، من باشم . وقتى درخواست آن را از خدا مى كنيد، آن را براى من درخواست نماييد.
حاضران گفتند: چه كسى در آن سكونت دارد؟
فرمود: فاطمه و شوهرش و حسن و حسين ، عليهم السلام (19).

19- ناقه بهشتى

مالك دينار مى گويد: هنگامى كه مردم آماده حركت براى زيارت خانه كعبه بودند، در ميان مسافرين زنى ضعيف و ناتوان را مشاهده كردم كه بر شترى لاغر سوار شده و مردم او را از مسافرت با چنين مركبى منع مى كردند. مى گفتند: اين شتر تو را به مقصد نمى رساند، از اراده خود صرف نظر كن . زن به گفته آنها توجه نمى كرد؛ در بين راه شترش خوابيد و از كاروان باز ماند.
من به او رسيدم ، شروع به سرزنش نمودم كه به تو گفتند، ولى نپذيرفتى ! اكنون چه مى كنى ؟ جوابم را نداد. سر به سوى آسمان بلند كرده ، عرض ‍ كرد: خدايا! نه در خانه خودم گذاشتى و نه مرا به خانه ات رساندى ، لو فعل بى غيرك لما شكوته الا اليك ؛ اگر چنين كارى ديگرى جز تو نسبت به من مى كرد شكايتش را به تو مى كردم ، ولى اينك كجا و پيش چه كس شكايت برم ؟
مالك گفت : ديدم از ميان بيابان شخصى آشكار شد، مهار شترى را به دست گرفته و به اين طرف مى آمد. نزديك شده و به آن زن گفت : سوار شو. شترى به خوبى آن در ميان كاروانيان نبود. همانند برق به راه افتاده و از نظرم ناپديد گرديد. او را ديگر نديدم ، تا در مكه هنگام طواف پيدايش ‍ نمودم . سوگند دادمش كه خود را معرفى كن . گفت : نامم شهره ، مادرم مسكه ، دختر فضه ، كنيز حضرت زهرا (سلام الله عليها) است . آن شتر كه ديدى از ناقه هاى بهشت بود. خداوند را قسم دادم به حرمت فاطمه (سلام الله عليها) او هم به وسيله ملكى آن ناقه را فرستاد، تا پياده نمانم (20).

20- تشبيه فاطمه به ستاره زهره

انس بن مالك گويد: رسول خدا (صل