 و پيام آوران خون شهيدان ، مردم عراق و شام و حجاز و بـالا خـره سـراسر جهان اسلام را در جريان وقايع كربلا قرار دادند تا درسى زندگى ساز براى همه جهان و تمام نسلها در طول تاريخ باشد.
ديديم كه قبل از ورود بشير به مدينه ، گويى در سرزمين عراق و ماه محرم ، هيچ اتفاقى نـيـفـتاده است و هيچ حادثه اى رخ نداده و هيچ جنايتى به وقوع نپيوسته است ، ولى همينكه بشير وارد مدينه شد، همه چيز عوض گرديد؛ انقلابى عظيم بپا شد و مردم سراسيمه به سـوى بـازماندگان خاندان طهارت ، روى آوردند و به گريه و زارى پرداختند. و در اين هـنـگـام ، كـاروان بـايـد بـه رسـالت خـويش ‍ عمل مى كرد، لذا امام سجاد عليه السّلام به وظـيـفـه ارشـادى خود عمل كرده ، بادست خويش ، مردم را به سكوت امر فرمود تا خط مشى آينده تاريخ را مشخص كند. همه به احترام حضرتش ‍ سكوت اختيار كردند.
آنگاه حضرت شروع به سخنرانى كرد و گفت :
((اَلْحَمْدُ للّهِِ رَبِّ الْعالَمينَ، مالِكِ يَوْمِ الدّين ...؛
حـمـد خـداى را كـه پـروردگـار عـالمـيـن اسـت و مـالك روز جـزا و آفـريننده همه مخلوقات . خداوندى كه از ادراك خردها دور است و (خود او بر همه چيز) نزديك است . و رازهاى نهان را شاهد.
سـپـاس مـى گـذاريـم او را بـر گـرفـتـاريـهـا و سـخـتـيـهاى روزگار و داغهاى دردناك و گزندهاى غم انگيز و مصايب بزرگ و سنگين و اندوه آور و بليّات دشوار.
اى مردم ! خداى را سپاس و شكر كه ما را به وسيله مصيبتهاى بزرگ مورد آزمايش قرار داد! و شـكـاف بـزرگـى كـه در اسـلام ايـجـاد شـد و آن كشته شدن ابى عبداللّه الحسين عليه السـّلام و عترت اوست و اسيرى زنان و دختران خاندان آن جناب و اينكه سر مقدس او را بر فـراز نـيـزه هـا شهر به شهر و ديار به ديار گردانيدند. اين فاجعه اى است كه مانندى ندارد.
اى مـردم ! كـدامـيـك از مـردان شـمـا بـعـد از شهادت حسين عليه السّلام شادمان خواهد بود؟ و كـدامـيـن دل اسـت كـه بـه خـاطـر او غـمـگـين نشود؟ و يا كدامين ديده است كه از ريختن اشك ، خوددارى كند؟ در صورتى كه آسمانها بر شهادت پدرم حسين عليه السّلام گريه كردند و دريـاهـا نـيـز بـا امواج خويش بر او گريستند و اركان آسمان و زمين ، فريادشان بلند شـد. و شـاخـه هـاى درخـتـان و مـاهـيـان دريـاهـا و مـلائكـه مـقـرب و تـمـامـى اهل آسمانها از اين مصيبت ، به خروش آمدند و عزادارى نمودند.
اى مـردم مـديـنـه ! كـدامـيـن قـلب ، و كـدام دل اسـت كـه از قـتـل حـسـيـن عـليه السّلام تاءثر نشود؟ و كدام گوش شنواست كه طاقت شنيدن اين شكاف بزرگى را كه در اسلام ايجاد شده ، داشته باشد؟
اى مردم ! ما را پراكنده كردند و شهر به شهر گردانيدند و از شهر و ديارمان دور كردند ... آنان بى هيچ جرم و گناهى و يا ارتكاب به كارى ناپسند و تغيير در دين اسلام ، اين همه ظلم را نسبت به ما روا داشتند؛ ظلمى كه بر ما رفت ، از گذشتگان خود هم (داستانهايى شـبـيـه آن ) نـشـنـيـده ايـم . به خدا سوگند! اگر پيامبر به جاى اينكه سفارش ما را به ايـشـان كـرد، آنـان را به كشتار ما فرمان مى داد، بيش از آنچه (از ظلم و بيداد) در مورد ما روا داشـتند، نمى توانستند كارى انجام دهند. (زيرا آنان هرچه از دستشان برآمد، از جور و سـتـم نـسـبـت بـه مـا كـوتـاهـى نـكـردنـد) اِنّ ا للّهِِ وَاِنّ ا اِلَيـْهِ ر اجـِعـُونَ، مـا از خدا هستيم و بازگشتمان نيز به سوى اوست . چه بزرگ و دردناك و سخت و مؤ لم و سوزنده و تلخ و دشـوار اسـت ، ايـن مـصـيبتى كه ما بدان آزمايش شديم !! و خداوند به حساب اين همه ظلم و ستمى كه در حق ما روا داشته اند خواهد رسيد؛ زيرا قدرتمند و گيرنده انتقام ، فقط اوست )). (85)
وقـتـى سـخـنـان امـام سـجـاد عـليـه السـّلام بـديـنجا رسيد، شخصى به نام ((صوهان بن صـعـصـعة بن صوهان )) ـ كه مردى زمينگير بود ـ به زحمت از جاى برخاست و شروع به عذرخواهى نمود و گفت : اى پسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ! من مردى از كار افتاده و زمـيـنگير بودم ، لذا نتوانستم شما را يارى كنم و به مدد شما برخيزم . حضرت فرمود: خدا تو را رحمت كند، تو معذور هستى . (86)
آنگاه كاروانِ رسانندگان پيام قيام خونين كربلا، در ميان صداى ناله و شيون مردم مدينه ، راهـى شـهـر شـد. هـركـس به سوى خانه خود مى نگريست ولى چه خانه اى ، اكثر مردان بـنـى هـاشـم شـهـيـد شـده بودند. گويى خانه ها از گمشدگان سراغ مى گيرند و غمى سنگين بر خانه هاى شهدا حكومت مى كرد مدينه با همه مردمش ، به سوك نشست .
همينكه اهل بيت طهارت عليهم السّلام وارد شهر مدينه شدند، وقتى نظر آنان به مرقد مطهر پـيـامـبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله افتاد به ناگاه فريادبركشيدند:واه جداه ! واه مـحـمـداه ! يـا رسـول اللّه ! نـور ديـدگـانـت حـسين عليه السّلام را با لب تشنه شهيد كـردنـد، مـا اهـل بيت تو را به گونه اسيران رومى ، شهر به شهر همراه سرهاى شهيدان گردانيدند. با شنيدن فرياد اهل بيت عليهم السّلام مردم مدينه بار ديگر به خروش آمدند و صـداى گـريه و ناله آنان تمام شهر را پر كرد. گويى كاروان پيام خون شهيدان مى دانـد كه چگونه و به چه شكلى بايد رسالت خود را انجام دهد و در هر موقعيتى وظيفه آن چـيـسـت . و از هر فرصتى به بهترين وجه در رسانيدن پيام خويش استفاده مى كند، همه و هـمـه ، چـه افـراد قـافـله تـازه از راه رسـيـده ، چـه مـردم مـديـنـه و چـه بـازمـانـدگـان اهـل بـيـت كـه در مـديـنـه بـجـا مـانـده بـودنـد و اكـنـون هـمـراه سـايـر مـردم شـهـر، بـه اسـتـقـبـال رفـتـه بـودنـد، به سوى مرقد مطهر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رهسپار شـدنـد، در آنـجـا زيـنـب كـبـرى عـليـهـاالسـّلام هـمـيـنـكـه بـه درب مـسـجـد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيد حلقه درب را گرفته ، ندا در داد:
((ي ا جَدّ اهُ! اِنّى ناعِيَةٌ اِلَيْكَ اَخِى الْحُسَيْنَ عَلَيْهِ السَّلا مُ؛
يعنى : اى جد بزرگوار! من خبر شهادت حسين عليه السّلام را براى تو آورده ام )).
آرى ، زينب با همين كلماتِ به ظاهر ساده ، آنچنان تحولى و آنچنان انقلابى در مردم مدينه ايجاد كرد كه ديگر مدينه هرگز آرام نگرفت ، چندين روز پياپى از تمام خانه هاى مدينه صـداى گريه و زارى به گوش مى رسيد و پس از آن نيز، ديرى نگذشت كه مردم مدينه و كوفه و بعضى مكانهاى ديگر، عليه حكومت يزيد قيام كردند.
در عـراق ، (( سـليـمـان بـن صـرد)) (87) نهضت توّابين را رهبرى كرد. و به دنـبـال او، ((مختار بن ابوعبيد ثقفى )) (88) و ((ابراهيم بن مالك اشتر نخعى )) (89) و يارانش ، تمامى جنايتكاران صحراى كربلا را به كيفر رسانيدند. در مـديـنـه اگرچه قيام مردم در ((حرّه )) (90) سخت سركوب شد، ولى همه از خواب غفلت بيدار شدند.
بـا يـارى خـداونـد مـنّان ، در مباحث آينده خواهيم ديد كه اثرات خون شهيدان كربلا و خطبه هـاى زيـنـب كـبرى عليهاالسّلام و ديگر افراد اهل بيت ، چگونه ظاهر شد و براى هميشه چه تاءثيرى در عالم از خود به جاى نهاد.حضرت حسين (عليه السلام