كند، توسل جستن به ابى القربه (يا اباالقربة ) موثر بوده و بدين وسيله رفع تشنگى از آنان مى شود، اين امر نيز تجربه شده است .
3 مرحوم بيرجندى در كتاب شريف كبريت احمر مى نويسد: در سفر عتبات عاليات در عالم رؤ يا ديدم اگر كسى گويد:((عَبْداللّه اَبَاالْفَضْل دَخيلَك )) حاجت او برآورده شود
پس از آن احقر مكرّر به آن عمل كردم و حوائج مهم و بزرگى برآورده شد.
4 به تجربه رسيده كه نذر براى ((ام البنين (عليهاالسلام ))) و اطعام مستمندان به نام ((اباالفضل (ع ))) براى برآورده شدن حاجات مؤ ثر است .
5 از مرحوم آيت الله العظمى ((آقاى سيدمحمود حسينى شاهرودى قدس ‍ سره )) نقل شده است كه فرموده بود: من در مشكلات ، صد مرتبه صلوات براى ((مادر حضرت ابوالفضل العباس (ع ) ام البنين (ع ))) مى فرستم .(بنده هم مؤ لف كرارا به آن رسيده ام )
6 چهارشب جمعه ، ده مرتبه سوره يس ، بدين طريق :
شب جمعه اوّل سه مرتبه ، شب جمعه دوم سه مرتبه ، شب جمعه سوم سه مرتبه ، شب جمعه چهارم ، يك مرتبه سوره يس به نيابت از ((حضرت ابوالفضل العباس (ع ))) هديه براى مادرش ((ام البنين (ع ))) بخواند ان شأ الله حاجت روا گردد.(115)
عشق تو اين سوختن و ساختن
دست سپر كردن و جان باختن
چار امامى كه ترا ديده اند
دست علم گير تو بوسيده اند
طفل بُدى مادر والاگهر
برد ترا ساحت قدس پدر
(چشم خداوند)(116) كه دست توديد
بوسه زند و اشك ز چشمش چكيد
ديد چو در كرببلا شاه دين
دست تو افتاده بروى زمين
خم شد و بگذاشت سر ديده اش
بوسه بزد با لب خشكيده اش
حضرت سجاد هم آندست پاك
بوسه زد و كرد نهان زير خاك (117)ختم مجرّب
يكى از ختمهاى مجربه راجع به ((حضرات چهارده معصوم (ع ))) و جناب ((حضرت اباالفضل العباس (ع ))) را بدين منوال گفته اند: به نيّت قربت مطلقه دو ركعت نماز حاجت بخواند و هزار و چهار صدمرتبه ذكر صلوات هديه ((چهارده معصوم (ع ))) بخواند و صد مرتبه نيز هديه به پيشگاه ((حضرت اباالفضل العباس (ع ))) كه باب درگاه ((آل محمد (ص ) و باب ولايت است ، بفرستد و حاجت خود را بطلبد انشأ الله تعالى روا مى شود.
8 بين نماز مغرب و عشاء دو ركعت نماز حاجت بخواند تا چهل و يك شب ، و توسل به ساحت كثيرالبركات ((حضرت ابوالفضل العباس (ع ))) جويد، بدين طريق بعد از نماز، اوّل ذكر شريف صلوات : و سپس كلمات زير با توجه كامل خوانده شود(ضمنا بايد چهل شب كه تمام شد يك شب آخر از چهل شب را گرو نگاهداشت ، تا وقتى كه حاجت برآورده شد، آنگاه بجا آورد.)
كلمات مزبور اين است : ا مَن يُجيبُ الْمُضْطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّو يارَبِّ يارَبِّ يارَبِّ يا عبّاسَ بْنَ عَلىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ اَلاَْمااَلاَْمان اَلاَْمان َدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى جملات آخر را تكرار نمايد تا نفس قطع شود، ان شاءالله حاجت روا گردد
9 مولف مكين الاساس آورده : ثقه اى خبر داد مرا كه حاجت مهمّى داشتم از پير زال جدّه خود شنيده بودم كه هرگاه كسى براى قضاى حاجتش ، هفت شب چهارشنبه متوسل به ((حضرت عبّاس (ع ))) شده و در هر يك از شبهاى مزبور صد مرتبه ورد زير را بخواند: حاجت او به شكل غير عادى برآورده خواهد شد و آن اين است .(118)
اى ماه بنى هاشم خورشيد لقا عباس
اى نور دل حيدر شمع شهدا عباس
از درد و غم اياّم ما رو به تو آورديم
دست من مسكين گير از بهر خداعباس
نظير اين توسلّ را، ((مرحوم حاجى ميرزا حسين تهرانى )) نجل ((حاجى ميرزا خليل )) (از علماى زاهد عصر مشروطه ) عمل كرده بودند، درد پاى ايشان فورا ساكت شده و ديگر عود نكرده بود.
عمّ امام و اخ و ابن امام
حضرت عباس عليه السلام
اى علم كفر نگون ساخته
پرچم اسلام برافراخته
مطلع شعبان همايون اثر
بر ادب تست دليل دگر
اى بفداى سر و جان و تنت
و اين ادب آمدن و رفتنت
مكتب جانبازى و سربازى ات

بى سرى آنگاه سر افرازى ات (119)دليل راه

آمـاده سفر شدند. ولى پيش از آن كه كسى را براى تحصيل اطمينان به كوفه بفرستند, بار سفر را نبستند.
امام حسين (ع ) براى اين وظيفه بزرگ , پسر عموى خود مسلم بن عقيل را برگزيد.
مسلم به عزم سـفر از مكه بيرون شد.هنگامى كه به مدينه رسيد, دو تن راهنما گرفت .
آن دو مسلم را از بيابان بردند, تشنگى سخت بر آن ها روى نمود به طورى كه يكى از آن دو از شدت تشنگى بمرد, و بعضى گـفـتـه انـد كه هر دو بمردند.
مسلم از اين پيش آمد گرفته و پريشان خاطر شد و به امام حسين نوشت : مـن به مدينه آمدم , و دو راهنما گرفته , راه را گم كردند.
تشنگى برايشان چيره شد, به طورى كه هر دو بمردند.
با آخرين رمقى كه مانده بود, خود را به آب رسانيدم , اين آب در جايى است به نام مـضـيق واقع در مغاك خبيث .
من اين پيش آمد رابه فال بد گرفتم .
اگر صلاح بدانيد, استعفاى مرا بپذيريد, و ديگرى را بفرستيد. پاسخ امام اين بود: هر چه زودتر به سوى كوفه بشتاب . مـسلم اطاعت كرد و به سير خود ادامه داد, تا به كوفه رسيد.
در آن جا به خانه يكى از شيعيان وارد شد. شيعيان نزد او به آمدوشد پرداختند.
هر دسته اى كه مى آمدند, مسلم نامه حسين را مى خواند. آن هـا مى گريستند و از طرف خود وعده يارى و جان فشانى مى دادند. تا آن كه دوازده هزار تن با وى بـيـعت كردند (و بيشتر هم گفته شده است ).
مسلم هر چه زودتر قاصدى فرستاد, و با شتابى هر چه تمام تر اين مژده را به حسين , كه درمكه منتظر بود, برسانيد.
مـوقعى كه مسلم وارد كوفه شد, امير كوفه نعمان بن بشير انصارى بود.
يزيد بر وى خشمگين شد, كـه چـرا شيعه را به خودواگذارده و مسلم را ناديده گرفته , تا هزاران تن زير پرچم حسين گرد آيند.
يـزيـد بـه فوريت نعمان را عزل كرد, و به جاى او عبيداللّه بن زياد والى بصره را تعيين كرد و به او نوشت : مسلم بن عقيل رابگيرد و بكشد.
ابـن زيـاد در آغـاز هانى بن عروه مرادى را دستگير كرده زندانى نمود تا به موقع او را بكشد, زيرا مـسـلم به خانه او منتقل شده بود.
تا اين خبر منتشر شد, زنانى از عشيره مراد شيون آغاز كردند و فرياد برآوردند: يا عثرتاه ! ياثكلاه ! واى از بى چارگان شدن ! واى از داغ ديدن ! مسلم از خشم به هيجان آمد و شعارى را كه تعيين كرده بود, اعلام كرد.
چهار هزارتن از اهل كوفه به گرد مسلم جمع شدند.
مسلم آن ها را حركت داد, تا بازور هانى را نجات دهد.
رفـتـار اهل كوفه در اين وقت بسيار حيرت آور است .
طبرى در تاريخ وابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطالبيين ((41)) نقل مى كندكه زنان اهل كوفه به سراغ فرزندانشان مى آمدند و مى گفتند: فرزند! بازگرد, دگران هستند, به تو احتياجى نيست .
مردان مى آمدند و به فرزندان و برادرانشان چنين مى گفتند: فردا سپاه شام مى آيد, با جنگ چه خواهى كرد؟ برگرد! مـردم پى درپى از دور مسلم پراكنده مى شدند وباز مى گشتند, تا شب فرا رسيد. به جز سى تن كه مـسـلـم با ايشان نماز مغرب را به جاى آورد, كسى همراهش نماند. مسلم از مسجد بيرون شد و به سوى محله كنده روانه گشت .
هنوز بدان جانرسيده بود كه جز ده تن كسى با او نماند.
از آن جاكه گذشت , تنها ماند, ديگر هيچ انسانى از اهل كوفه با مسلم نبود. در كـوچـه هاى كوفه سرگردان مى گشت , نمى دانست به كجا مى رود, گذارش به خانه پيرزنى اف