مـام ـ رحـمـت اللّه عـليـه ـ را از تـركـيـه بـه عـراق مـنـتـقـل كـردنـد، آيـت اللّه صـدر، هـمـراه شـاگـردان و مـريـدان خـويـش ، از جـنـاب ايـشـان استقبال شايسته اى به عمل آوردند.
آگـاهـى آيـت اللّه شـهيد صدر به مسائل روز، موجب شد كه رژيم بعثى ، چندين بار اقدام بـه دسـتـگـيـرى ايشان كند، از جمله در سال 1392 و 17 رجب 1399 هجرى قمرى كه به دنـبـال ايـن دسـتـگيريها، خواهرش ((بنت الهدى )) جاى خالى او را پر مى كرد و با فرياد اعـتـراض و سـر دادن نـداى جـانـبخش ((اللّه اكبر))، موجب حركت و قيام مردم و از پا درآوردن رژيم بعثى و در نتيجه آزادى برادر مى شد.
رژيـم بـعـثـى سـعـى داشت به هر نحوى كه شده (حتى با تهديد، فشار و ارعاب ) شهيد صـدر را وادار كـنـد تـا اعـلامـيه اى هرچند كمرنگ هم كه باشد، بر عليه جمهورى اسلامى ايران صادر كند، ولى ايشان در پاسخ تهديد يكى از بعثى ها مى فرمود:
((مـرا از مـرگ نـتـرسـانـيـد، بـرو بـه صـدام بـگو من در انتظار چنين روزى هستم و هرگز تـسـليـم زورگـويـى شـمـا نـخواهم شد! اين حقيقت را تو و همه اربابانت بدانيد كه من در طول زندگى در آرزوى برپايى حكومت اسلامى و اجراى احكام خدا در زمين بوده ام و اكنون چـنـيـن حكومتى در ايران به رهبرى يگانه پيشواى بزرگ همه مسلمين جهان ؛ يعنى حضرت امـام خـمـينى و به همّت ملت غيور و مسلمان آن سرزمين ، استقرار يافته است ، سپاس خداوند را كـه من با تحقق اين حكومت ، به آرزوى ديرينه خود رسيده ام ، ديگر مرگ و زندگى در نظرم يكسان است )).
101ـ ر.ك : به پاورقى شماره (1)، ص 97.
102ـ ((حـرّه )) نـام مـحـلى در مـديـنـه اسـت كـه ايـن جنايت فجيع در آنجا به وقوع پيوست .
103ـ زنـدگانى حضرت ابى عبداللّه ، از ص 291 به بعد. تاريخ اسلام ، ص 191.
104ـ تاريخ طبرى ، جلد هفتم ، ص 3219.
105ـ زندگانى حضرت ابى عبداللّه الحسين عليه السّلام ، ص ‍ 242 به بعد.
106ـ زندگانى حضرت ابى عبداللّه الحسين عليه السّلام ، ص ‍ 244.
107ـ ديديم كه صدام حسين تكريتى ، در 31 شهريور 1359 به قصد دستيابى بر خوزستان و در صورت امكان ، بر بخش وسيعى از خاك پهناور ايران ، از زمين و دريا و خـشـكـى ، بـه كـشور عزيز ما حمله گسترده اى را آغاز كرد. و در همان روزهاى نخستين با تـوجه به غافلگير شدن نيروهاى نوپاى جمهورى اسلامى ، توانست قسمتهاى زيادى از خاك ما را اشغال كند، از ((كارون )) گذشت و هوس رسيدن به ((تهران )) را در سر داشت ، ولى اين جولانها و تاخت وتازها ديرى نپاييد؛ زيرا نيروى ايمان رزمندگان غيور ما، نخست آنان را زمينگير و سپس مجبور به عقب نشينى كرد.
سـوسنگرد، بستان ، شرق كارون ، پادگان حميد، خرّمشهر، مهران ، قصر شيرين و ديگر شهرها و روستاهاى اشغالى ، يكى پس از ديگرى ، آزاد شد و رزمندگان پرتوان ما، دشمن را در داخـل خـاك خـودشـان يـعـنـى جـزايـر مـجـنـون ، شـهـر فـاو و سـراسـر شـمـال عراق ، تعقيب كردند. و كار به جايى رسيد كه صدام از فرط ناكامى ، ناچار شد مـردم خـودش را بـا بـمـب شـيـمـيـايـى نـابـود كـنـد و بـعـد از هـشـت سـال جـنـگ كـه پـيـمـان ترك مخاصمه و عدم تجاوز برقرار گرديد، وجبى از خاك ايران اسـلامـى در اخـتـيـار عـراق بـاقـى نـماند و امروز براى تمامى جهان ثابت شده كه ايران اسـلامـى ، بـر حـق مـظـلوم و ((حـزب بـعـث عـراق )) مـتـجـاوز و بـر باطل بوده است .
يـزيـد هـم بـعـد از واقـعـه عـاشـوراى مـحـرم ، نـتـوانـسـت بـيـش از سـه سـال و دو مـاه دوام بـيـاورد و سـرانـجام با كوله بارى از ننگ و نفرت و بدنامى ، دنيا را ترك كرد، در حالى كه امام حسين عليه السّلام پيروز هميشه تاريخ و سربلند جهان هستى و اسـوه صـبـر ومـقـاومـت و پـايـمـردى بـراى ابد، باقى ماند و نشان داد كه :((للحق دولة وللباطل جولة )).
108ـ مختارنامه (چاپ سنگى ) زندگانى حضرت سيدالشّهداء، ج 2، ص 251 تا 266 درجلد دوم ،صفحه 266آمده است كه موقع شهادت مختار، احدى از قاتلان كربلا زنده نبود.
109ـ در منتهى الا مال ، جلد اول صفحه 477 آمده است كه چون ابن زياد ملعون كشته شـد، مـخـتـار سـر او را خـدمـت امـام سـجـاد عـليـه السـّلام فـرسـتـاد، آن حـضـرت مـشغول غذا خوردن بود؛ سجده شكر به جاى آورد و فرمود:((روزى كه ما را بر اين كافر وارد كردند غذا مى خورد، من از خداى خود درخواست كردم كه از دنيا نروم تا سر اين كافر را در مجلس ‍ غذاى خود مشاهده كنم ، همچنانكه سر پدر بزرگوارم جلو اين كافر بود و غذا مى خورد)).
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:106.txt">درباره کتاب</a><a class="folder" href="w:html:107.xml">اشعار 1 الی 10</a><a class="folder" href="w:html:118.xml">اشعار 11 الی 20</a><a class="folder" href="w:html:129.xml">اشعار 21 الی 30</a><a class="folder" href="w:html:140.xml">اشعار 31 الی 40</a><a class="folder" href="w:html:151.xml">اشعار 41 الی 50</a><a class="folder" href="w:html:162.xml">اشعار 51 الی 60</a><a class="folder" href="w:html:173.xml">اشعار 61 الی 70</a><a class="folder" href="w:html:184.xml">اشعار 71 الی 75</a><a class="folder" href="w:html:190.xml">رباعی</a></body></html>نام کتاب : اشعار حضرت زینب (س)

نویسنده : سایت الشیعه و سایت کمیت

منبع :
1- سایت الشیعه www.al-shia.org  
2- سایت کمیت www.komeit.ir<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:108.txt">سِرّ نِي در نينوا مي ‌ماند اگر زينب نبود</a><a class="text" href="w:text:109.txt">گنجشک و جبرييل</a><a class="text" href="w:text:110.txt">اسارت</a><a class="text" href="w:text:111.txt">زينب فرشته بود</a><a class="text" href="w:text:112.txt">وقت رزم نو گلان</a><a class="text" href="w:text:113.txt">مشکات نور</a><a class="text" href="w:text:114.txt">اى همسفر به نيزه</a><a class="text" href="w:text:115.txt">تجلى كوثر</a><a class="text" href="w:text:116.txt">قهرمان کربلا</a><a class="text" href="w:text:117.txt">کلام تو</a></body></html>سِرّ نِي در نينوا مي ‌ماند اگر زينب نبود
شاعر : قادر طهماسبي

سِرّ ني در نينوا مي ‌ماند اگر زينب نبود

كربلا در كربلا مي ‌ماند اگر زينب نبود

چهره سرخ حقيقت بعد از آن توفان رنگ

پشت ابري از ريا مي ماند اگر زينب نبود

چشمه ي فرياد مظلوميّتِ لب تشنگان

در كوير تفته جا مي ‌ماند اگر زينب نبود

زخمه زخمي ‌ترين فرياد در چنگ سكوت

از طراز نغمه وا مي ‌ماند اگر زينب نبود

در طلوع داغ اصغر، استخوان اشك سرخ

در گلوي چشمها مي ‌ماند اگر زينب نبود

ذوالجناح دادخواهي بي ‌سوار و بي ‌لگام

در بيابان ها رها مي ‌ماند اگر زينب نبود

در عبور از بستر تاريخ، سيل انقلاب

پشت كوه فتنه جا مي ‌ماند اگر زينب نبودگنجشک و جبرييل
شاعر: سيد حسن حسيني
پلك صبوري مي گشايي

و چشم حماسه ها

روشن مي شود

كدام سر انگشت پنهاني

زخمه به تار صوتي تو مي زند

كه آهنگ خشم صبورت

عيش مغروران را

منغص مي كند

مي دانيم

تو نايب آن حنجره ي مشبّكي

كه به تاراج زوبين رفت

و دلت

مهمانسراي داغ هاي رشيد است

اي زن !

قرآن بخوان

تا مردانگي بماند

قرآن بخوان

به نيابت كل آن سي جزء

كه با سر انگشت نيزه

ورق خورد

قرآن بخوان

و تجويد تازه را

به تاريخ بياموز

و ما را

به روايت پانزدهم

معرفي كن

قرآن بخوان

تا طبل هلهله

از هاي و هوي بيفتد

خيزران

عاجزتر از آن است

كه عصاي دست

شكستهاي بزك شده باشد

شاعر