 غوطه دمشق .
قول اول ، ظاهرا هيچ مدركى بجز حدس و تخمين ندارد، و مبتنى بر اين نظريه احتمالى است كه چون حضرت زينب سلام الله عليه پس از حادثه كربلا به مدينه مراجعت كرده است ، چنانچه رويداد تازه اى پيش نيامده باشد، به طور طبيعى در مدينه از دنيا رحلت كرده و نيز به طور طبيعى در بقيع آرامگاه خاندان پيغمبر صلى الله عليه و آله دفن شده است !
در مورد قول دوم نيز، كه مصر باشد، مدرك درستى در دست نيست . براى توضيح و تحقيق بيشتر، مراجعه شود به كتاب شريف مراقد اهل بيت در شام تاءليف حجة الاسلام و المسلمين آقاى سيد احمد فهرى ، امام جمعه محترم دمشق .
باتضعيف اقوال فوق ، اعتبار قول سوم ثابت مى شود قبر حضرت زينب را در قريه راويه از منطقه غوطه ، شام ، واقع در هفت كيلومترى جنوب دمشق ، مى داند. در آنجا بارگاه و مرقد بسيار با شكوهى با نام حضرت زينب سلام الله عليه دختر امير المؤ منين عليه السلام وجود دارد كه همواره مزار دوستان اهل بيت شيعيان و حتى غير شيعيان بوده است . آنچه از تاريخ به دست مى آيد قدمت بسيار بناى اين مزار است كه حتى در قرن دوم نيز موجود بوده است ، زيرا بانوى بزرگوار، سيده نفيسه ، همسر اسحاق ماءتمن فرزند امام جعفر صادق عليه السلام ، به زيارت اين مرقد مطهر آمده است . (159)
2- ام كلثوم سلام الله عليه  
ام كلثوم ، بنت فاطمه الزهراء عليه السلام ، خواهر ديگر حضرت عباس عليه السلام از بطن دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله مى باشد، كه ابن عبدالبر در استيعاب او را نام برده ، و سبط بن جوزى نيز در تذكرة الخواص گويد: حضرت فاطمه سلام الله عليه را فرزندانى به اين ترتيب بوده است : حضرت امام حسن عليه السلام ، حضرت امام حسين عليه السلام ، زينب سلام الله عليه ، ام كلثوم سلام الله عليه .
علامه خبير، سيد محسن امين عاملى ، در اعيان الشيعه از وى نام برده ، و در پايان شرح حال او گويد: او را به حباله نكاح عون بن جعفر طيار رضى الله عنه در آوردند. (160)
روايت شده است كه چون حضرت سيدة النساء، فاطمه الزهراءسلام الله عليه دنيا را وداع گفت ، حضرت ام كلثوم برقعى به صورت انداخته و عبايى بر سر كشيد كه دامن آن به روى زمين مى كشيد و با ناله جانسوز پياپى مى گفت : يا ابتاه ، يا رسول الله ، الان مصيبت و سختى پنهان شدن تو در نظر ما آشكار گرديد و اين فراقى است كه هرگز لقايى بعد از آن نخواهد بود.
دو شيخ بزرگوار، مفيد و طوسى ، در امالى خويش آورده اند كه : انه لما ضرب اميرالمؤ منين عليه السلام احتمل فادخل داره فقعدت لبابة عند راءسه و جلست ام كلثوم عند رجليه فقتح عينيه فنظر اليها فقال الرفيق الاءعلى خير مستقر و اءحسن مقيلا فنادت ام كلثوم وا ابتاه ثم جاءت الى عبد الرحمن بن ملجم و قالت : يا عدو الله انى لاءرجو اءن لايكون عليه باءس قال : فاءراك لها تبكين عليه و الله و لقد ضربته لو قسمت بين اءهل الكوفه لاءهلكتهم .
يعنى هنگامى كه ابن ملجم ملعون ضربت بر فرق امير المؤ منين زد آن حضرت را به سوى خانه حمل دادند، لبابه بالاى سر آن حضرت و ام كلثوم نزديك قدمهاى آن حضرت نشستند. حضرت در اين وقت ديدگان حق بين خود را گشود و به جانب ام كلثوم نظرى افكند و فرمود: اكنون به سوى خداوند مهربان سفر مى كنم كه بهترين مقام و نيكوترين منزل است . ناله ام كلثوم به وا ابتاه بلند شد، سپس به نزد ابن ملجم آمد و فرمود: اى دشمن خدا، كشتى امير المؤ منين را؟! آن ملعون گفت : من امير المؤ منين را نكشتم ، بلكه پدر ترا كشتم ! آن مخدره فرمود: اميدوارم كه بر پدرم از اين ضربت باكى نباشد، آن ملعون گفت : (گويا) مى بينم كه بر مرگ ناله و گريه مى كنى ، زيرا به خدا قسم ، ضربتى بر او زدم كه اگر آن را بر همه اهل كوفه قسمت كنند همه را هلاك خواهد كرد!
شطرى از حالات ام كلثوم سلام الله عليه در كربلا  
ابو مخنف از ام كلثوم حديث مى كند كه : بعد از قتل امام حسين عليه السلام شنيدم گوينده اى اين اشعار بگفت ولى او را نديدم .
و الله جئتكم حتى بصرت به
بالطف منعبر الخدين منحورا
و حوله فتية تدمى نحورهم
مثل المصابيح يغشون الدجى نورا
و قد ركضت ركابى كى اصادفه
من قبل يلثم وسط الجنة الحورا
فردنى قدر و الله بالغه
و كان اءمر قضاء الله مقدورا
كان الحسين سراجا يستضاء به
و الله يعلم انى لم اءقل زورا
ام كلثوم مى فرمايد: او ار سوگند دادم كه بگو كيستى ؟ گفت : ملكى از ملوك جن مى باشم كه با گروه خويش آمدم تا امام حسين عليه السلام را نصرت كنم ، ولى وقتى رسيدم او را كشته ديدم .
اشعار ام كلثوم سلام الله عليه در مصيبت امام حسين عليه السلام  
سپهر در ناسخ التواريخ مى نويسد: چون آن حضرت به درجه رفيع شهادت رسيد و صداى شيهه ذوالجناح را ام كلثوم شنيد، اين اشعار را با سوز و گداز قرائت كرد:
مصيبتى فوق اءارثى باءشعارى
و اان يحيط التحمل طاشت فيه اءفكارى
فاليوم اءنظره بالترب منجدلا
لو لا التحمل طاشت فيه اءفكارى
كاءن صورته فى كل ناحية
شخص يلايم اءزمانى و اءخطارى
جاء الجواد فلا اءهل بمقدمه
الا لوجه حسين طالب الشارى
ما للجواد لحاه الله من فرس
اءن لا يجندل دون الضيغم الضارى
يا نفس صبرا على الدنيا و محنتها
هذا الحسين قتيلا بالعرى عارى
و چون دو الجناح ، با زين واژگون ويال و كاكل غرقه به خون ، به در خيمه ها رسيد، ام كلثوم مقنعه از سر بيفكند و سخت بگريست و اشارتى به جانب خواهر خود زينب ، نمود و اين مرثيه را بسرود:
لقد حملتنى فى الزمان نوابه
و مزقنا اءنيايه و مخالبه
و اءخنى علينا الدهر فى دار غربة
و دنت بما نخشى علينا عقاربه
و اءفجعنا بالاءقربين و شتتت
يداه لنا شملا عزيزا مطالبه
واودى اءخى و المرتجى فى النوائب
و عمت رزاياه و جلت مصائبه
حسين لقد اءمسى به الترب مشرقا
و اءظلم من دين الاله مذاهبه
لقد حل بى منه الذى لو يسير
اءناخ على رضوى تداعت جوانبه
و يحزننى انى اعيش و شخصه
مغيب و فى تحت التراب ترائبه
فكيف يعزى فاقد شطر نفسه
فجانبه حى و قد مات جانبه
فلم يبق لى ركن اءلوذ بركنه
اذا غالنى فى الدهر ما لا اغالبه
تمزقنا اءيدى الزمان و جدنا
رسول الذى عم الاءنام مواهبه ))
نيز در ناسخ گويد كه : چون سپاه كوفه به شام به غارت خيام طاهرات پرداختند، عمر سعد از راه برسيد، زنان اهل بيت بر روى او صيحه زدند و سخت بگريستند، عمر سعد فرمان داد كسى به خيمه زنان وارد نشود و آن جوان بيمار را كسى تعرض نكند و هيچ كس از اين خيام بيرون نشود. اهل بيت گفتند: حكم كن كه آنچه از ما برده اند مسترد دارند تا بتوانيم سر و روى خويش را بپوشانيم ، عمر سعد حكم كرد كه هر چه برده اند مسترد دارند، ولى ابدا كسى چيزى رد نكرد. ام كلثوم بگريست و اين اشعار را بسرود:
قد نقضت منى الحياة و اءصحبت
على فجاج الاءرض من بعد كم سبحنا
قفوا و دعونا قبل بعدكم عنا
و داعا فان الجسم من اءجلكم مضنى
سلام عليكم ما اءمر فراقكم
فيما ليتنا من قبل ذا اليوم قد متنا
و الى لاءرثى للغريب و اءننى
غريب بعيد الدار و الاءهل و المغنا
اذا طلعت شمس النهار ذكرتكم
و ان عزبت جددت من اءجلكم حزنا
لقد كان عيشى بالاءحب