 صافيا
و ما كنت اءدرى ان صحبتنا تفنى
فو الله قد ضاق اشتياقى اليكم
و لم يدع التغميض لى بعدكم جفنا
و قد بارحتنى لوعة احبة خاطرى
فما اءحد منهم على غريبى حنا
خطبه عليا مخدره ام كلثوم سلام الله عليه در كوفه  
سيد بن طاووس در لهوف من نويسد: بعد از ذكر خطبه عليا مخدره فاطمه بنت الحسين عليه السلام ، ام كلثوم اين خطبه را قرائت نمود:
قالت : يا اهل كوفه سواة لكم ما لكم خذلتم حسينا و قتلتموه و انتهبتم اءمواله و ورثتموه و سبيتم نساءه و نكبتموهن فتبا لكم و سحقا و يلكم اءتدرون اى دواه دهتكم ؟! واى وزر على ظهوتكم حملتم ؟! و اءى صبية سبتمولهن ؟! قتلتم خير رجالات بعد النبى صلى الله عليه و آله و نزعت الرحمة من قلوبهم ! الا ان حزب الله هم الفائزون و حزب الشيطان هم الخاسرون ثم قالت :
قتلتم اءخى صبرا فويل لامكم
ستجزون نارا حرها يتوقد
سفكتم دماء حرم الله سفكها
و حرمها القرآن ثم محمد
الا! فابشروا بالنار انكم غدا
لفى سقر حقا يقينا مخلد
و انى لا بكى فى حويتى على اءخى
على خير من بعد النبى مولد
بدمع غريز مستهل مكفكف
على الخد منى دائما ليس يجمد
يعنى : اى اهل كوفه ، قبيح با؛ روهاى شما! شما را چه پيش آمد كه از نصرت حسين دست بازداشتيد و او را مخذول كرديد، تا اينكه او را شهيد كرديد و اموال او را به غارت برديد و آن را ميراث خود شمرديد و عيالات او را اسير كرديد و آنها را برهنه و دچار بدبختى نموديد؟! اف باد بر شما، و دور باد رحمت حق از شما! اى واى بر شما! آيا مى دانيد چه مصيبت بزرگى بر پا كرديد و چه گناه عظيمى مرتكب شديد و چه خون پاكى را ريختيد و چه اموالى را غارت كرديد و چه دختران پرده نشين و بانوان آل طه و يس را اسير كرديد؟!
شما كسى را كشتيد كه بعد از رسول خداصلى الله عليه و آله بهتر از همه جهانيان بود؛ و از سوء كردار شما رحمت از دلهاى شما برطرف گرديد و دچار قساوت و ضلالت شديد. همانا حزب خداوند فائز و رستگارند و حزب شيطان خاسر و زيانكار. مادرانتان به عزايتان بيشينند، كه برادرم رابا شكنجه كشتيد؛ بزودى جزا داده خواهيد شد به آتشى كه خاموشى ندارد. شما خونى را ريختيد كه خداوند متعال و قرآن و رسول خداصلى الله عليه و آله آن را حرام كرده بود. همانا به شما بشارت مى دهم فرداى قيامت در قعر جهنم مخلد خواهيد بود! و من تا زنده هستم ، بر برادرم كه بهترين مولود پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله بود، خواهم گريست ؛ به اشكى كه چون سيل به صورت من جارى و متراكم باشد و هرگر خشك نشود.
گفتگوى شجاعانه ام كلثوم سلام الله عليه با ابن زياد  
سپهر مى نويسد: چون سخنان زينب سلام الله عليه در مجلس ابن زياد پايان يافت ، ام كلثوم آغاز سخن كرد و فرمود: يا ابن زياد! ان كان قرت عينك بقتل الحسين فقد كانت بعين رسول الله قرت برؤ يته و كان يقبله و يمص شفيته و يحمله هو و اءخوه على ظهره فاستعد غدا للجواب
يعنى اى پسر زياد! اگر چشم تو به قتل حسين روشن گرديد ت (بدان كه ) هر آينه چشم رسول خدا به ديدار او خرسند مى شد و حضرتش پيوسته حسين را مى بوسيد و لبهاى او را مى مكيد و او را در آغوش مى كشيد و گاهى او را با برادرش ، حسن بر دوش خود سوار مى نمود؛ پس خود را آماده پاسخگويى در روز قيامت (و در برابر محكمه عدل الهى ) ساز.
ممانعت ام كلثوم سلام الله عليه از گرفتن اطفال ، صدقه از اهل كوفه را
مسلم جصاص گويد: مردم كوفه را ديدم كه بر حال اطفال اهل بيت عليه السلام رقت آورده و از فراز بام نان و خرما به ايشان بذل مى نمودند و كودكان نيز گرفته و بر دهان خود مى گذاشتند. اما ام كلثوم آن نان پاره ها و گردوها و خرماها را از دست و دهان كودكان مى ربود و مى افكند. پس بانگ بر اهل كوفه زد و فرمود: يا اءهل الكوفه ! ان الصدقه علينا حرام يعنى اى اهل كوفه دست از بذل اين اشيا باز گيريد كه صدقه بر ما اهل بيت روا نيست .
نيز زمانى كه ام كلثوم ديد زنان كوفه بر كاروان اسرا زار زار مى گريند، سر از محمل بيرون كرد فقالت لهم : يا اءهل الكوفه تقتلنا رجالكم و تبكينا نساؤ كم ؟! فالحاكم بيننا و بينكم الله يوم فصل القضاء .
اشعار ام كلثوم سلام الله عليه در قادسيه و قنسرين :  
قنسرين (به كسر قاف و فتح نون و تشديد بر سين مهمله و كسر راء و سكون ياء نون ) نام بلدى است كه در يك منزلى حلب ، كه مردم آن همه از شيعيان على عليه السلام بودند. آنان دروازه ها را بسته و از فراز بام مردم آن جماعت را پياپى لعن مى كردند و آنها را به رمى احجاز طرد مى نمودند و مى گفتند: اى قاتلان اولاد رسول الله صلى الله عليه و آله ، اگر همگان نيز كشته شويم يك تن از شما را به اين شهر راه نمى دهيم . در اين وقت ام كلثوم با ديده خونبار و دل داغدار اشعار زير را سرود:
كم تنصبون لنا الاءقتاب عارية
كاءنتا من بنات الروم فى البلد
اءليس جدى رسول الله و يلكم
هو الذى دلكم قصدا الى الرشد
يا امة السوء لا سقيا لربعكم
الا عذابا كما اءخنى على لبد
اثر دعاى ام كلثوم سلام الله عليه در شهر سيبور  
سپهر، در ناسخ گويد: چون اهل بيت رسول خدا را به سيبور (نام شهرى نزديك كفر طاب ) كوچ دادند، اهل سيبور جمع شده و پيران و جوانان آنها گرد آمدند. سپس شيخى سالخورده كه زمان خلافت عثمان را درك كرده بود، از ميانشان برخاست و گفت : فتنه برنينگيزيد كه همانا اين سرها را در تمام امصار و بلدان گردانيده اند و كسى از در منع سخن نكرده است ، بگذاريد تا از شهر شما هم بگذرانند. جوانان گفتند كه : والله هرگز نمى گذاريم اين قوم پليد شهر ما را به قدوم خويش آلوده سازند. در زمان ، بشتافته و پل روى آب را كه از آن عبور مى شد، قطع كردند و ساخته جنگ شدند. در پى اين ماجرا، حرب در پيوست و رزمى سخت بر پاى ايستاد، چندانكه ششصد تن از لشگر ابن زياد دستخوش تيغ فولاد شدند و جماعتى نيز از جوانان سيبور به خاك افتادند. در اين وقت ام كلثوم فرمود: نام اين بلاد چيست ؟ گفتند: سيبور است . فرمود: اءعذب الله شرابهم و اءرخص اءسعار و رفع اءيدى الظلمة عنهم .
ابو مخنف مى گويد: از اثر دعاى ام كلثوم ، اگر جهان همه انباشته ظلم و جور بودى ، در اراضى ايشان جز آيت و نعمت و بذل و رايت قسط و عدل افراشته نگشتى .
اثر نفرين ام كلثوم سلام الله عليه در شهر بعلبك  
و نيز صاحب ناسخ مى گويد: چون اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه و آله را به بعلبك نزديك كردند، به حاكم بعلبك نوشتند كه : اينك سرهاى خوارج و اهل بيت ايشان است كه به درگاه امير المؤ منين يزيد حمل مى دهند؛ علف و آذوقه مهيا كن و به استقبال ما بيا. حاكم بعلبك فرمان داد تا جاى آسايش و آرامش از بهر ايشان مهيا ساختند و از سويق و سكر و ديگر مشروبات و ماءكولات فراهم آوردند و دفها بنواختند و رايتها بر افراختند و در بوقها بدميدند و و آن كافر را استقبال كردند و به شهر در آوردند. در اين وقت ام كلثوم سلام الله عليه فرمود: نام اين بلاد چيست ؟ گفتند: بعلبك . فقالت : اءباد الله تعالى خضرائهم و لا اءعذاب الله شرابهم و لا رفع الله ايدى الظلمة عنهم قال ابو مخنف و لو اءن الدنيا كانت مملوة عدلا و قسطا لما اءنالهم ال