رد.
زينب مى گفت : اى كاش آسمان بر زمين فرود مى آمد.
مـوقعى كه عمرسعد به حسين نزديك شد, زينب به او گفت : آيا ابوعبداللّه را مى كشند و تو نگاه مى كنى ؟ راوى مى گويد: گـويـا اشـك عمر سعد را هنوز مى بينم كه برگونه ها و ريشش مى ريزد.
سپس , عمر رويش را از زينب برگردانيد ((63)) آرى زينب تا آخرين لحظه , بلكه در هر لحظه اى ....
زينب , نه همسران و مادران و خواهرانى كه در كربلا بودند.
حـسـيـن , تـنها ماند, مصيبت كشيده اى كه همه فرزندان و خويشان و يارانش كشته شده باشند.
استوارتر از حسين ودليرتر و ثابت قدم تر از او ديده نشد.
خـواهـرش زينب در جايى كه چندان دور نبود ايستاده بود و برادر را مى نگريست و ديدگانش از ديدار برادر پيش ازآن كه از دستش رود, توشه بر مى گرفت .
كم كم جراحت هاى بسيار, حسين را ناتوان ساخت و خواست كه برزمين افتد.
ديگر زينب را توانايى نـمـاند و ديدن اين منظره را تاب نياورده چشمانش را برهم گذارد و سراپا گوش شد كه آخرين سخن برادر را در ميان هزاران دشمن كه اطرافش را گرفته بودند بشنود: آيا براى كشتن من جمع شده ايد؟ به خدا, پس از من بنده اى از بندگان خدا را نخواهيد كشت كه خشم خدا از كشتن اوبيش از كشتن من باشد.
من اميدوارم كه خدا مرا در برابر خوار شمردن شما گرامى بدارد و انتقام مرا, از جايى كه گمان نبريد, از شما بگيرد.
اگر مرا كشتيد, خداى عذابش را در مـيانتان فرود خواهد آورد و خونتان را خواهد ريخت و به اين هم راضى نخواهد شد, تا عذاب دردناك خود را در باره شما دو چندان كند.
گويى زمين را زير پاى سپاه پيروزمند كوفه به لرزه درآورد.
حـسـيـن - كـه رحـمت خداى براو باد - مقدار زيادى از روز را زنده ماند و اگر كوفيان كشتنش مـى خواستند, مى كردند.
ولى يكى پس از ديگرى از او دور مى شدند, هركس آهنگ قتلش مى كرد, سست شده و مى لرزيد.
سپس , خداى فرمانش را به انجام رسانيد و پايان قطعى كار به وقوع پيوست .
حسين كشته شد و در پيكر نازنينش 33 زخم نيزه و 34 زخم شمشير بود.
شانه چپش با شمشير زده شد و جدا گرديد.
ضربت ديگرى زندگى آن شهيد را پايان داد سومى جلو آمد و سر مقدسش را جداكرد آسياى ديوانه كشتار از گردش باز ايستاد, ولى پس از آن كه از اهل بيت پيغمبر كسى باقى نمانده بود كه ريز ريزش كند.
شمشيرها به نيام ها باز گشتند, ولى هنگامى كه كسى را نيافتند كه سرش را جدا كنند.
و پيكرهاى شهيدان در ميان بيابان گذاشته شد كوفيان آهنگ غارت بارها و شترها را كردند و همه را به يغما بردند و آن گه به سوى زنان حسين و اسـبـاب و اثاثيه آن حضرت روى كردند اگر زنى براى نگه داشتن پيراهن تنش پاى دارى مى كرد, كوفيان چنان بى رحمى نشان مى دادند كه زن ناتوان شده و پيراهنش را بربايند سپس اسبان را بر پيكرهاى شهيدان تاختند.
خـورشـيـد روز دهـم مـحـرم سال 61 غروب كرد و زمين كربلا در خون غرق بود و شريف ترين و پاكيزه ترين پيكرهاقطعه قطعه , پاره پاره , پراكنده روى زمين افتاده بود.
ماه بى نور و پريده رنگ از زير ابرها بيرون آمد.
در روشـنايى بى رنگ ماه , زينب با دسته اى از كودكان و گروهى از زنان بيوه شده و داغ ديده در مـيـان قطعات پراكنده پيكرهاى جداجدا مى گرديدند.
يكى در پى دست پسر عزيزش مى گشت .
ديـگرى بازوى شوهر بزرگوارش را مى جست .
سومى پاى برادر والامقامش را پيدا مى كرد ((64)) لشكر ابن زياد در جايى كه چندان دور نبود, شب نشينى داشتند وباده گسارى مى كردند و در پرتو روشنايى مشعل ها, سرهاى جدا شده و اموال يغما گرفته را مى شمردند.
صداهايى شنيده مى شد كه به كسى كه سرامام را جدا كرده بود مى گفت : حسين بن على , پسر فاطمه دخت رسول خدا را كشتى , كسى را كشتى كه بزرگوارترين مرد عرب بـود.
او خـواسـت سلطنت اينان را براندازد.
كنون نزد اميران خود شو, و پاداش بگير, كه اگر همه خزينه هاى خودشان را به پاداش كشتن اوبه توبدهند, كم داده اند.
جواب او اين بود كه : برفت و بر در خيمه عمر سعد بايستاد و فرياد برآورد: اوقر ركابى فضة وذهبا ----- انى قتلت السيد المجججا - بايد كه چكمه هاى مرا از زر و سيم پركنى .
زيرا كه من آن سرور عالى مقام را كشتم .
قتلت خيرالناس اما وابا ----- وخيرهم اذ ينسبون نسبا
- كشتم كسى را كه پدر ومادرش بهترين مردم بودند و بهترين و پاكيزه ترين نسل ها را داشتند.
مى گويند در اين جا داستان به پايان مى رسد داسـتـان هـفتادوسه تن شهيدى كه ساعت هاى بسيار در برابر چهار هزارتن پاى دارى كردند.
و تا آخرين فردشان كشته شدند. زمـانى گذشت و پيش از آن كه براى آن ها قبرى بسازند كه اعضاى پراكنده آن ها را جمع كنند, دلسوخته اى برايشان گذركرد و گفت : وقفت على اجداثهم ومجالهم ----- فكان الحشى ينقض والعين ساجمة
- بر سرمزار شهدا و ميدان جنگشان بايستادم دل از غم پاره پاره مى شد و ديده اشك مى ريخت .
لعمرى لقدكانوا مصاليت فى الوغى ----- سراعا الى الهيجا حماة خضارمة
- بـه جـان خـودم كـه آن هـا در مـيـدان جـنگ دلاورانى بودند.
كه با جوان مردى براى جان بازى مى دويدند و با شرافت .
تاسواعلى نصرابن بنت نبيهم ----- باءسيافهم آسادغيل ضراغمة
- دريارى پسر پيغمبر استقامت كردند.
و شيران بيشه اى بودند كه شمشير بر دست گرفته بودند.
و ما ان راى الراؤن افضل منهم ----- لدى الموت سادات وزهرا قماقمة
- هنوز ديده بينندگان برتر از آن ها نديده .
(چراكه ) با سرورى و بزرگوارى و جوان مردى به سوى مرگ رفتند.
از كسانى كه در اين صحنه نمايان شدند به جز زينب كسى نماند.
زيـنـبـى كـه در سـراسـر ايـن مـصـيبت دردناك آنى از ديده ما پنهان نبود.
او به تنهايى با رفتار جاويدانش در تاريخ باقى است , زينب , بانوى كربلا.
زيـنـب , در كنار برادر بود كه نخستين غريو دشمن را شنيد.
آن دم كه برادرش به خواب رفته بود.
ولى زينب بيدار بود وخواب نداشت . زينب از بيمار پرستارى مى كرد و محتضر را دلدارى مى داد و براى شهيد مى گريست زينب آن كسى است كه از آغاز كشتار تا انجام آن در كنار برادرش حسين (رضى اللّه عنه ) ديده شد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:321.txt">فصل اول : تولد، اسامى و القاب قمر بنى هاشم عليه السلام </a><a class="text" href="w:text:322.txt">فصل دوم : ابوالفضائل ! (جلوه هايى از درياى فضيلت قمر بنى هاشم عليه السلام )</a><a class="text" href="w:text:323.txt">فصل سوم : سقاى تشنه لبان (گفتارى از مرحوم آية الله حاج شيخ جعفر شوشترى )</a><a class="text" href="w:text:324.txt">فصل چهارم : پرچمدار حضرت امام حسين در روز عاشورا </a><a class="text" href="w:text:325.txt">فصل پنجم : جانبازى برادران مادرى قمر بنى هاشم عليه السلام در عاشورا</a><a class="text" href="w:text:326.txt">فصل ششم : صعود به اوج قله شهامت </a><a class="text" href="w:text:327.txt">فصل هفتم : مصيبت بزرگ </a><a class="text" href="w:text:328.txt">فصل هشتم : دست انتقام حق ! </a><a class="text" href="w:text:329.txt">فصل نهم : اسامى شهداى كربلا، و مدفن رؤ وس آنان </a><a class="text" href="w:text:330.txt">فصل دهم : مرقد مطهر قمر بنى هاشم عليه السلام درطول تاريخ</a><a class="text" href="w:text:331.txt">فصل يازدهم : زيارتنامه قمر بنى هاشم عليه السلام </a></body></html>فصل اول : تولد، اسامى و القاب قمر بنى هاش