-چشمانتان براى ابد، پر زاشك باد.

اشك دريغ و حسرت واندوه جانگداز

اى مرگ بر شما!...-

و مردم را، قيامتى از شور و هيجان، از غم و اندوه، از پشيمانى و حسرت فرا گرفت و موجى پديد آمد، كه والى كوفه از بيم شورش مردم، هر چه سريعتر، كاروان را حركت داد وبه سوى شام روانه كرد.

در شام هم، وقتى كه يزيد مغرورانه و متكبرانه بر تخت پيروزى تكيه زده بود و مستانه شعرهاى كفر آميز و عناد آلود -لَيْتَ اَشْياخى بِبَدْرٍ شَهِدُوا ...- را مى‏خواند، زينب، باز على وار، زبان فصيح و بليغ خود را به نطقى افشاگرانه گشود و گفت:

-آهسته تر، يزيد!

قدرى درنگ كن!

همواره دودمان نبى بوده سربلند

رسوا تويى نه ما،

اين قدرتى كه از پدرت ارث برده‏اى

عزّت براى ملّت ما نيست، ذلّت است.

از پاى تا به سرشده‏اى غرق ننگها

امّا غرور، چشم تو را كور كرده است.

من از كدام ننگ تو داد سخن زنم؟

ازننگ جاودان نياكان مشركت؟

از كاخ زورگويى و عياشخانه‏ات؟

اين قتل عام و -عيد ظفر-؟ ... كور خوانده‏اى!

ما راه مستقيم حقيقت گزيده‏ايم.

از موجها چه پاك؟

بوده است و هست كشتى حق زير پاى ما

شكر خدا كه شهد شهادت چشيده‏ايم

آب حيات ماست،

مرگى حياتبخش كه ما ارث برده‏ايم.

عزّت براى ما و خدا و پيمبر است.

ننگ ابد براى تو و خاندان توست ...-

و ... اينگونه كوس رسوايى باطل و بيداد را بر چهار سوى تاريخ، به صدا در آورد و طشت فضاحت يزيديان را از بام زمان به زمين انداخت.

در هجرتى سواره و آواره

درموج خون، شبانه روان‏گشتيم

ما، در شتاب قافله دارى‏مان

چون آهوان زخمى اين دشتيم

×

ما، رهسپار شهر خموشانيم

شهرى‏كه‏سايه‏بان‏زده‏ازوحشت

شايد به تازيانه يك فرياد

بيدارشان كنيم از اين غفلت

    ×

دربطن اين اسارت ما خفته است

آزادى تمام گرفتاران

مرگ پر افتخار پدرهامان

سرمايه حيات هدفداران

×

ما وارث شهادت وايثاريم

بنيانگذار عزّت وآزادى

ما شور پرشراره ايمانيم

آنجا كه نيست جرأت فريادى

×

رفتيم پيشواز اسارتها

تا كاخهاى ظلم براندازيم

تا در زمان قحطى‏حقجويان

آبى به‏آسياب حق‏اندازيم

بانوى كربلا در حماسه عاشورا، هم معلم صبورى بود، هم پرستارى و پشتيانى داشت، هم روحيه رزم آوران را افزايش مى‏داد، هم در نقش قافله سالار اسيران، -مديريّت در شرايط بحران- را بخوبى انجام داد، هم ماهيّت اسارت را به -آزادى‏بخشى- تبديل كرد، هم بُعد تراژديك و عاطفى حادثه كربلا را عمق و جاودانگى بخشيد، و هم در همه حال، حدّ و حريم احكام خدا و موازين دين مراعات مى‏شد و اينها همه درس است و آموزش، در مكتب عقيله بنى‏هاشم!اختر تابان عرفان
شاعر : غلامرضا قدسى

گوهر رخشان ايمان زينب (س) است

اختر تابان عرفان زينب (س) است

قطر‌ه‌اى کوثر ز آب رحمتش

بردبارى شرمگين از همتّش

کيست زينب محرم بزم حضور

روى او تفسيرى از " الله نور " 1

چون به ‌‌دنيا آمد آن فرخنده زن

شد به گيتى نور حق پرتو فکن

خانه زاد وحى حق تارخ گشود

آبروى آفرينش را فزود

زينب آن پرورده دامان عشق

نام او سر لوحه ديوان عشق

جان او از عشق حق افروخته

وز شرار عشق، جانش سوخته

عقل گشته مات از ايثار او

عشق سرگردان شده در کار او

مرد و زن خدمتگزار درگهش

توتياى چشم جان، خاک رهش

زينب آن دردانه آل رسول

دختر والاى زهراى بتول

بود از آغاز همگام حسين

نقش بر لوح دلش نام حسين

بسته پيمان با خدا روز الست

تا به راهش بگذرد از هر چه هست

صبر را بخشيده معنايى شگرف

وصف صبر او برون از حدّ حرف

از قيام روز عاشورا حسين

کرد دين را زنده در دنيا حسين

شد قيام او به عالم بى قرين

بود چون زينب در آن نقش آفرين

گر نبودى نقش او در اين قيام

بود اين نهضت قيامى ناتمام

کيست زينب آن که در کرب ‌بلا

شد خجل از صبر او کرب و بلا 2

رنج پيش او سپر انداخته

درد و محنت رنگ پيشش باخته

روز عاشورا به او چشم اميد

دوختند از پيرو برنا هر شهيد

جسم فرزندان او بر روى خاک

اوفتاده قطعه قطعه، چاک چاک

او حسينى بود و پروايى نداشت

جز خدا در خاطرش جايى نداشت

از برادر لحظه‌اى غافل نبود

هيچ مشکل پيش او مشکل نبود

شعله‌ها از عشق عالم سوز داشت

آتشى در جان، جهان افروز داشت

در حريم قدس، محرم زينب است

معنى عشق مجسّم زينب است

آفرين بر صبر طاقت سوز او

و آن تجلّي‌هاى جان افروز او

داشت بار اين رسالت چون به دوش

بيشتر از پيشتر شد سخت کوش

با اسيران صبحدم تا شام رفت

گاه در کوفه گهى در شام رفت

داشت در راه سفر آن پاک جان

از سر پاک شهيدان سايبان

چون به شهر شام زينب گام زد

آتشى از خطبه‌اش در شام زد

غنچه لب چون که زينب باز کرد

در فصاحت چون على(ع) اعجاز کرد

از بيان گرم آن شيرين سخن

شد چو شب در شام، روز اهرمن

جاودان ساز مُحرّم با پيام

زينب است آرى الى يوم القيام 3

يا رب از عشقش دل ما زنده کن

همچو خورشيد فلک تابنده کن
پى نوشت ها :
1.الله نور... . اشاره است به آيه مبارکه: الله نور السموات و الارض؛
«خداوند متعال نور و روشنايى آسمان‌ها و زمين است». (آيه 37 سوره نور)
2.کرب و بلا: اندوه و مصيبت و سختى و آزمايش.
3.للى يوم القيامة: تا روز قيامت ، تا روز رستاخيز.دُرّ درياى عفاف
شاعر : عباس رسولى

طبع مى‏خواهد كه وصف زينب كبرى كند

ليك، قطره  كى تواند صحبت از دريا كند؟

توسن طبعم در اينجا پاى در گل مانده است

مرغ بى ‏پَر چون سفر بر عرصه عُنقا كند؟

نطق گويا عاجز است از شرح و ذكر وصف او

كى تواند خامه مدح آن ملك ‏سيما كند؟

جد پاكش مصطفى، باب كبارش مرتضاست

مادرش زهرا كه مدحش ايزد يكتا كند

چون حسين و چون حسن دارد برادر، هر يكى

ناز بر موسى بن عمران، فخر بر عيسى كند

در شهامت ‏بود وارث بر على مرتضى

همت والاى او تفسير "كرمنا" كند

دختر زهرا كه در حجب و حيا و عصمتش

نقش مادر را به خوبى در جهان ايفا كند

در شجاعت چون حسين و در صبورى چون حسن

در عبادت پيروى از مادرش زهرا  كند

دّر درياى عفاف و گوهر گنج ‏حياست

عفتش ياد از حياى مريم عذرا كند

گاه  در آغوش گيرد اصغر لب تشنه را

تا بخوابد آب را در خواب خود رؤيا كند

گاه دلدارى دهد بر مادران سوگوار

گاه دلجوئى ز آل و عترت طاها كند

گاه آيد بر سر نعش برادر از خِيم

از ته دل ناله و فرياد و  واويلا  كند

گاه هم  گيرد ز دست دختران بى ‏پناه

از خيام سوخته رو جانب صحرا كند

كيست چون زينب كسى كو در ديار كربلا

ناله جانسوز او تاثير در دلها  كند؟

كيست چون زينب كه با يك جلوه از نور رُخش

رخنه‏ها در قلب موسى، در دل سينا كند؟

كيست چون زينب كه در راه رواج  دين حق

مو به مو برنامه دين خدا اجرا  كند؟

كيست چون زينب كسى كو در ره دين خدا

در جهان دار و ندار خويشتن اهدا كند؟

كيست چون زينب كسى كو با اسيرى خودش

خون پاك كشتگان كربلا احياء  كند؟

كيست چون زينب كه با تدبير مظلومانه‏اش

دشمن پست و زبون را تا ابد رسوا كند؟

كيست چون زينب كسى كو در ميان دشمنان

چون على مرتضى در نطق خود غوغا كند؟

كيست چون زينب كه در بزم يزيد بى ‏حيا

خطبه‏اى ايراد كرده محشرى برپا  كند؟

كيست چون زينب كه او با يك كلام