 به عمل داريد؛ اگر عمل بكنيد 75 موفقيت آميز است ، و اگر عمل نكنيد 100 فلج مى شويد. با حالت نااميدى مطب دكتر را ترك كردم و استخاره كردم كه عمل انجام بشود خيلى بد آمد. همواره در فكر علاج بودم ، تا اينكه ايام محرم الحرام فرا رسيد و براى شركت در مراسم روضه حضرت سيدالشهداء - سلام الله عليه - به منزل جناب حاج آقا قزوينى رفتم . اتفاقا معظم له آن روز روضه حضرت اباالفضل العباس عليه السلام را خواند و در ضمن روضه به شرح آن قصه معروف پرداخت ، كه مى گويند جوان مريضى را به حرم مطهرش آورده و شفايش را از حضرت خواسته بودند، و چون گويا عمر ظاهرى آن جوان تمام شده بود، آن ماءموران الهى چند دفعه از محضر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله به خدمت حضرت بنى هاشم رسيد و بازگشت و...
فى المجلس ، دلم شكست و متوسل به حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام شدم . عرض كردم : آقا جان ، شما جوان مرده را زنده كرديد، كمر درد من كه چيزى نيست .
شفاى من به مقدار آب خوردن هم براى شما كارى ندارد. اميدوار شدم كه آن حضرت مرا شفا خواهد داد. پس از مدتى ناخودآگاه متوجه شدم كه كمرم درد ندارد و حس كردم ديگر درد نداشته و شفا يافته ام و از بيمارى اثرى نيست .
سپس آزمايشاتى انجام گرفت و خود را در معرض امورى قرار دادم كه دكترها مرا از آن منع كرده بودند، نظير خوردن آب سرد و حتى دست به آب سرد زدن و استفاده از كولر و پنكه و...، معلوم شد كه ديگر اثر سوئى در من ندارد.
آرى ، حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام مرا شفا داد و هر كس هم كه توسل به آن حضرت بيابد نتيجه كامل خواهد گرفت .
116. ناراحت نباش ، دزد پيدا خواهد شد 
جناب حجة الاسلام و المسلمين آقاى حاج سيد نورالدين جزايرى از مدرسين حوزه علميه قم و امام جماعت محترم تكيه يزديها در بازار، طى يادداشتى چند كرامت را ارسال داشته اند كه ذيلا مى خوانيد:
1. اين جانب على بانى مهجور، معمار ساكن قم ، 25 سال قبل به زيارت امام حسين عليه السلام رفتم . شب جمعه بود. پس از زيارت در حرم مطهر خوابم برد. زمانى كه بيدار شدم ، ديدم كيفى كه مدارك و اسناد من از قبيل چك و سفته و شناسنامه در داخل آن بود به سرقت برده شده است . پس از نماز صبح به مكبر گفتم كه اعلام كند. او هم به عربى و فارسى اعلان كرد، ولى نتيجه اى به دست نيامد.
به حضرت امام حسين عليه السلام عرض ارادت كردم ، اثرى مشهود نشد. خادم مدرسه آيت الله العظمى آقاى بروجردى قدس سره را ديدم ، جريان را با او در ميان گذاشتم و گفتم : مشكلم را به امام حسين عليه السلام گفته ام ؛ اما اين امام خيلى مهربان است و مى خواهد دزد هم آبرويش نرود! پاهايم قدرت راه رفتن را ندارد، اگر مى توانستم به حرم حضرت عباس عليه السلام مى رفتم و به آقا شكايت مى كردم . به اتفاق خادم به طرف حرم حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام رفتيم . وقتى كه نگاهم به آن گنبد ملكوتى سردار كربلا افتاد، گريه ام گرفت و بدون خواندن اذن دخول وارد حرم شدم و ضريح مقدس را گرفته و عرض كردم : آقا جان ، اگر دزدم پيدا نشود شكايت شما را به حضرت زهرا عليهاالسلام خواهم كرد. سپس به ديوار تكيه دادم و بعدا صدايى غيبى از داخل ضريح مقدس شنيدم كه با لحنى بسيار مهربان فرمود: ناراحت نباش ، دزد پيدا خواهد شد، ولى مداركت از بين رفته و پاره شده است . آنگاه به اتفاق خادم به طرف حرم مطهر حضرت امام حسين عليه السلام راه افتاديم ، تا شايد جيب بر را پيدا كنيم . پشت درب حرم مطهر قسمتى از مدارك و اسناد پاره شده را پيدا كرديم . وقتى به اسناد پاره شده نگاه مى كرديم ، چند كودك اطراف ما جمع شدند. از آنها پرسيديم : شما نفهميديد كه اين اسناد را چه كسى پاره كرده است ؟
گفتند: آرى ، او شخصى به نام عبدالكريم است تقريبا در سن سى سالگى است و شغلش ‍ هم عبا بافى مى باشد. اين اسناد را او پاره مى كرد. ناچار خدمت حضرت آيت الله العظمى آقاى سيدمحسن حكيم قدس سره رفتم . آقا نامه اى به متصرف (استاندار) كربلا نوشتند. وقتى كه وى نامه آقا را ديد خيلى احترام گذاشت و حتى نامه را بوسيد. بعد هم جيب برها را به سزاى اعمالشان رسانيد. همان طور كه آقا قمر بنى هاشم حضرت عباس ‍ عليه السلام فرموده بود سارق پيدا شد ولى مدارك همه پاره شده بود.
117. ديدم يك آقايى با كلاهخود و چكمه روى برفها ايستاده است !  
2. آقاى حاج مهدى اشعرى قمى نقل كرد:
يك شب سرد برفى در فصل زمستان از شهر كرداصفهان به طرف قم حركت كرديم . حدود دو ساعت بعد از نصف شب ، در ماشين پيكان بار و به همراه اثاثيه يك خانواده و صاحب آن اثاثيه ، ما بين بروجرد و قم حركت مى كرديم . هوا يخبندان بود و برف زيادى در جاده و اطراف آن بر زمين نشسته بود، به طورى كه در بعضى جاها اطراف جاده را تقريبا يك متر و نيم برف احاطه كرده بود.
از بس كه جاده خطرناك بود، كنترل ماشين از دست بنده خارج شد و اتومبيل در يك جاى خيلى بدى فرو رفت . مرد خانواده از ماشين پايين آمده و چند لحظه بعد دوباره سوار شد و با تب و لرز، حيران و بهت زده ، مرتبا مى گفت ديدى چه بلايى به سر ما آمد؟
آن وقتها در جاده مزبور، ماشين خيلى كم رفت و آمد مى كرد. گفتم : آقاى مسافر، بيا بالا. ناگزير دست توسل به دامان حضرت قمر بنى هاشم عليه السلام زدم . عرض كردم : آقا جان ، يهوديها مى آيند در خانه ات ، نااميدشان بر نمى گردانى ، من كه نوكر برادر شما هستم !
طولى نكشيد كه ديدم يك آقايى با كلاهخود و زره و چكمه روى برفها ايستاده است . فرمود: ماشين را بگذار دنده عقب ! وقتى دستور آن آقا را اجرا كرده ، ماشين را دنده عقب گذاشته مقدارى عقب آمدم ، تمام نگرانيها برطرف شد و يكدفعه ديدم روى جاده صاف ايستاده ام . بعد به من فرمود: حركت كن ! من هم حركت كردم . يكدفعه هر چه نگاه كردم كسى را نديدم .
خواهى كه شود مشكلت اندر دو جهان حل
دست طلب انداز به دامان ابوالفضل
118. من همانم كه صدايم زدى !  
3. آقاى حاج محمد صفارى نقل كرد:
بيش از پنجاه سال پيش ، زمانى كه من بچه 7 يا 8 ساله بودم ، پدرم نابينا شده بود و من به اتفاق مادرم دست او را مى گرفتيم و براى استشفا به مسجد جمكران مى برديم .
مادرم ، كه از اين مسئله رنج مى برد، توسلى به حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالى فرجه الشريف پيدا مى كند. شبى در عالم رؤ يا مى بيند خيمه اى برپا شده و شخصى بيرون خيمه ايستاده است . از او سؤ ال مى كند كه اين خيمه چيست ؟ و آن شخص در جواب مى گويد: اين خيمه ، متعلق به مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف است . مادرم به آن شخص مى گويد كه من با حضرت كار دارم . ايشان مى رود و از حضرت اجازه مى گيرد و مى آيد.
مادرم مى گفت : وقتى داخل خيمه رفتم ، ديدم حضرت دو زانو نشسته اند و سيمايشان شباهتى به مرحوم آيت الله بروجردى دارد. از حضرت خواستم كه نظر لطفى به شوهرم كند تا نابينايى وى شفا پيدا كند. حضرت مى فرمايد: شوهرت بايد به همين صورت باشد و بهيچوجه اين كار ممكن نيست . مادرم از خواب بيدار مى شود و پس از مدتى ، خود نيز مريض مى شود (در حمام سقط جنين مى كند) و او را به منزل مى آورند.
مى گفت : در اتاق خود، كه بسيار 