 منوال مى گذرد، تا اينكه در محرم الحرام سال 1414 ه ق ، شب تاسوعا در منزل خودش در عالم رؤ يا مى بيند كه دو آقاى بزرگوار، در حاليكه نور از جمالشان ساطع است ، وارد اطاق وى شوند. پس از ورود به اطاق به او دستور مى دهند كه برخيز! در جواب من مى گويد: من ديسك كمر دارم و نمى توانم از جا حركت كنم .
شخص دوم ، كه پشت سر آن آقاى اولى قرار داشته است ، به وى مى گويد: آقا مى فرمايند بلند شويد، شما هم بلند شويد! ايشان در عالم خواب لحظه اى خود را در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه ، كريمه اهل بيت عليهم السلام ، مى بيند. در خواب ، منظره سال 1365 شمسى در نظرش مجسم مى شود، چون مى بيند فاميل و اقوام به پيشوازش ‍ آمده اند، از خواب مى پرد و روى تخت مى نشيند و متوجه مى شود كه آثارى از درد در بدنش نمى باشد. در اينجا مى فهمد آن دو بزرگوار وى را شفا داده اند. به ساعت كه نگاه مى كند مى بيند صبح شده طالع شده است و در همين حين ، صداى اذان حرم مطهر نيز به گوشش مى خورد. در منزل تنها بوده است . بر مى خيزد و مى رود حمام غسل مى كند.
سپس به اطاق مى آيد و نماز آقا امام زمان - عجل الله تعالى فرجه الشريف - را مى خواند.
صبح روز عاشورا فرا مى رسد. به پدرش آقا سيدحسن ميرهاشمى تلفن مى كند و مى گويد: پدرجان ، هنوز در دسته سينه زنان شركت نكرده اى ؟ من هم مى خواهم با شما بيايم . پدر در جواب مى گويد: پسرجان ، من چگونه شما را با برانكارد بيرون برده و همراه دسته حركت دهم ؟! و او نيز در جواب پدر مى گويد: من خودم مى آيم . سپس پدر هم متوجه مى شود كه قمر بنى هاشم عليه السلام او را شفا داده است ، و خبر شفاى وى را به مادرش ‍ مى دهد. همه خوشحال مى شوند و طولى نمى كشد كه خود پسر مى آيد و به همراه پدر، در روز عاشورا، مدت چهار ساعت در عزادارى حضرت حسين بن على عليه السلام شركت مى كند و اكنون نيز الحمدالله رب العالمين از بركت آقا قمر بنى هاشم حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام صحيح و سالم مى باشد.
ناگفته نماند كه آقاى حاج سيدمصطفى ، به علت اينكه حدود يك سال در بستر افتاده و به پشت مى خوابيد، كمرش زخم شده بود و مادرش به دستور دكتر هر چند روز يك بار او را شستشو مى داد و محل زخم را پاك مى كرد، ولى پس از شفا گرفتن وى ، آثارى از اين زخم ديگر ديده نشد.
همان سال ، 400 الى 500 نفر را شام داديم و امسال هم كه دومين سال شفايش بود در روز شهادت حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام نهار داده شد، و ان شاء الله تعالى اين احسان هر سال ادامه خواهد داشت .
121. چهل سال است اين نذر ادامه دارد 
جناب آقاى حاج كريم توكلى رامشيرى طى نامه اى خطاب به حجة الاسلام والمسلمين ، خطيب بزرگوار، جناب آقاى حاج شيخ عبدالسيد محمودى ، كرامتى از حضرت قمر بنى هاشم عليه السلام نقل كرده است كه ذيلا مى آوريم .
ايشان نوشته اند:
پيرو مذاكره قبلى در خصوص نذرى كه به نام مبارك آقا ابوالفضل العباس عليه السلام داشتم ، ماجرا را شرح مى دهم : حدود چهل سال قبل ، خداوند فرزندى پسر به ما عطا فرمود. وى سپس مريض شد و ما از روى عقيده اى كه نسبت به آقا ابوالفضل العباس ‍ عليه السلام داريم براى گرفتن شفاى وى متوسل به آن بزرگوار شديم و نذر كرديم كه گوسفندى خريده و با ذبح آن غذاى تعدادى از عزاداران آن آقا را در هفتم محرم تهيه و تدارك نماييم .
در موعد مقرر، گوسفندى را براى خريد سفارش داديم . گوسفندى برايمان آوردند كه متوجه شديم گوسفندى ماده است . با كمى تاءمل ، گفتيم : گوسفند ماده را ذبح نكنيم بهتر است ، لذا آن را تحويل يكى از آشنايان در يكى از روستاها داديم . نكته قابل توجه اينجاست كه اين گوسفند بعد از چند شكم نر، هر بار بره ماده اى مى زاييد، سپس خود از بين مى رفت ، و اين امر، تاكنون ادامه دارد!
122. موفقيت عمل جراحى مغز، در سايه توسل به امام رضا عليه السلام و آقاابوالفضل العباس عليه السلام
حجة الاسلام والمسلمين آقاى سيدحسين موسوى مازندرانى از علماى حوزه علميه قم نوشته اند:
داستان توسل اين جانب سيدحسين موسوى و پدر و مادرم ، براى استشفاى اخوى جانبازم به نام سيدجلال موسوى ، در سال 1364 شمسى به حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام و حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام از اين قرار بوده است : ايشان در جنگ تحميلى ، زمان عمليات بدر 17/1/1364 بسختى مجروح شدند، به طورى كه مدتى بى هوش شده ، و بيناييش را از دست داده بود و قادر به حرف زدن و راه رفتن هم نبود. پدرم در محل خودمان (بابلسر مازندران ) ايام دهه عاشورا اطعام مى كنند. به پدر و مادرم تلفن كردم و گفتم : به آقا ابوالفضل العباس عليه السلام متوسل شويد. خود بنده نيز به امام رؤ وف و مهربان حضرت على بن موسى الرضا - عليه آلاف التحيه و الثناء - و حضرت قمر بنى هاشم عليه السلام توسل جستم .
پس از توسل ، دكتر گفت : ايشان بايد تحت عمل جراحى قرار بگيرد و براى اين كار امضا هم از ما گرفت تا اگر خداى نكرده حادثه اى رخ داد مسئوليتى نداشته باشد، و اضافه كرد كه ، بايد اول مغز سر وى جراحى بشود و ممكن است در زير عمل بميرد.
ولى در اثر توسلات ، عمل جراحى با موفقيت انجام شد و او به هوش آمد. پس از آن چشمش را جراحى كردند و در پى آن نيز، جراحيهاى پا و دست و غيره انجام گرفت ، و خلاصه 12 عمل جراحى در بدن اين سيد بزرگوار به عمل آمد كه همه آنها با موفقيت انجام شد.
اطبا متفقا گفته بودند كه وى تا سه سال از ازدواج ممنوع مى باشد، ولى او ازدواج كرد و صاحب فرزند نيز شد! ما همه اين موفقيتها را از كرامت آقا امام رضا عليه السلام و عموى بزرگوارش ، حضرت باب الحوائج قمر بنى هاشم عليه السلام ، مى دانيم . نذرى هم براى آن دو بزرگوار كرده بوديم كه انجام گرفت .
123. به ضريح حضرت پناه جست  
عالم وارسته ، ميرزا عباس كرمانى نقل نمود كه : زمانى نيازى برايش پيش آمد و امر بر او تنگ شد، پس عزم زيارت حضرت ابوالفضل عليه السلام نمود و به ضريح آن حضرت پناه جست . چيزى نگذشت كه در رحمت باز شد و بعد از مدتى طولانى كه اميدش به ياءس ‍ گراييده بود، به شادى و كاميابى دست يافت .(310)
124. دانشجوى نابينا شفا يافت  
خطيب توانا، دانشمند بزرگوار، جناب حجة الاسلام والمسلمين آقاى حاج سيدجاسم طويريجى ، كه فعلا ساكن قم و قبلا از خطباى كربلا بوده اند، در ايام فاطميه عليهاالسلام شفاها به مؤ لف اين كتاب فرمودند:
در سال 1394 قمرى مطابق 1976 ميلادى ، در حرم مطهر امام عظيم الشاءن حضرت حسين بن على بن ابى طالب عليه السلام منبر مى رفتم . شبى پس از منبر، كه اتفاقا شب جمعه هم بود، براى زيارت و عرض حاجت به حرم با صفاى حضرت قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس عليه السلام رفتم . در يكى از حجرات حرم مطهر ديدم كه خيلى شلوغ مى باشد.
جمعيت زيادى جمع شده اند و پليس هم هست . سؤ ال كردم چه خبر است ؟ گفتند: جوانى دانشجو كه چشمهايش را از دست داده بود، به عنايت حضرت ابوالفضل العباس ‍ عليه السلام ، شفا داده شده است . او را به اطاق كليددار بردند. بنده با اين جوان صحبت كردم و پرسيدم كه جريان شما از چه قرار بوده است ؟
وى در توضي