ش شكست و در حاليكه قطرات اشك از گوشه هاى چشمش سرازير شده بود، پتو يا شمد را بر سر كشيد و خود را از چشم آن نهنگ مسلمانى پنهان كرد و ساعتى بعد خواب بر او مستولى شد...
عالمى بود و اوضاعى ! در عالم خواب ، به گونه اى شگفت (كه مرحوم پدرم آن را توضيح داد ولى مع الاسف جزئيات آن از خاطرم رفته است )به حضور سالار شهيدان عليه السلام و برادر گراميش ابوالفضل العباس عليه السلام رسيد و آن بزرگواران ، به پاس دفاع جانانه اى كه وى از حرمت تاسوعا و صاحب آن كرده و در اين راه توهينها شنيده بود، او را مورد التفات و عناوينى خاص قرار داده و نويد شفا به وى داده بودند.
زمانى كه ارمنى مزبور از خواب بيدار شد، اثرى از رنج و مرض در خود نديد و فرداى آن روز نيز دكترها، پس از آزمونى دقيق ، گواهى دادند كه بيمار به نحوى معجزآسا بهبود يافته است .
ماجراى پند ارمنى به پرستار مزبور و پاسخ توهين بار وى دل شكستگى ارمنى و تشرفش ‍ در خواب به محضر سالار شهيدان عليه السلام و پرچمدار كربلا عليه السلام و خبر بهبوديش به دست آن بزرگواران ، همچون بمبى در بيمارستان و محيط اطراف صدا كرد و نقل محفل مؤ منين گرديد. از همين روى ، پس از انتقال شخص ارمنى به منزل ، جمع كثيرى از مسلمين محل ، به هيئت اجتماع ، روانه منزل او شدند تا ضمن عرض تبريك شفا، از همت وى در دفاع از ساحت آل الله عليه السلام تشكر كنند.
پدرم ، به اينجاى داستان كه رسيد، در حاليكه قطرات اشك از چشم وى و مستعمان مى ريخت ، با لحنى سوزناك ، آخرين پرده داستان را - كه حاوى پيام آن نيز هست - چنين نقل كرد:
زمانى كه مردم متدين در برابر خانه شخص ارمنى اجتماع كردند، او كه در كنار پنجره طبقه بالا ايستاده و از اظهار لطف آن جماعت تشكر كرد، ناگهان سخنى گفت كه انبوه جمعيت را غرق در ضجه و ناله كرد. او فرياد كشيد:
- ما ارمنيها، اگر دنيامان ، چنانكه بايد، آباد و روبراه نيست و در زندگى با هزار و يك مشكل روبروييم ، عجبى نيست . عجب از شما مسلمانها، شيعه هاست كه چنين پيشوايان كريم و آقا بزرگوارى داريد و در عين حال در مشكلات دست و پا مى زنيد؟!
مسلمانها، چرا شفاى دردهايتان را از اين بزرگواران نمى گيريد؟!
شخص ارمنى ، و برپايى مجلس روضه براى حضرت على اصغر عليه السلام
حال كه سخن از تعلق خاطر و ادب ورزى برخى از غير مسلمين به ساحت پيشوايان مذهبى شيعه به ميان رفت ، ذكر اين داستان نيز خالى از لطف و عبرت نيست .
شنيدم ( و نام گوينده در ذهنم نيست ) كه در يكى از محلات تهران ، سابقا يك ارمنى وجود داشت كه در ايام محرم ، يك روز را به عنوان طفل شش ماهه ابا عبدالله الحسين عليه السلام روضه مى گرفت (حال يا مستقلا و در منزل خويش ، و يا به صورت تقبل مخارج هيئت عزادارى محل در يكى از روزهاى ماه محرم - ترديد از من است ) و سفارش مى كرد كه مخصوصا روضه على اصغر عليه السلام را بخوانند!
به او گفته شد كه تو شخص ارمنى و غير مسلمان هستى و مسائلى همچون عزادارى ايام محرم و گريه بر امام حسين عليه السلام و لعن و نفرين بر يزيد و اتباع وى ، امرى صرفا اسلامى و مربوط به اعتقاد شيعيان است ؛ به چه مناسبت ، سالى يك روز مجلس روضه خوانى بپا مى كنى ، و آن هم روضه على اصغر امام حسين عليه السلام ؟!
در پاسخ گفته بود: درست است ، من يك ارمنى هستم و قاعده مرا با آنچه كه صرفا جنبه اسلامى و شيعى دارد كارى نيست . من چون اصل رسالت پيامبر اسلام را قبول ندارم ، طبعا نسبت به جانشينان يا مدعيان جانشينى وى نيز بى تفاوت بوده و در نتيجه ، در دعواى ميان امام حسين و يزيد، كه بر سر جانشينى پيامبر اسلام با هم نزاع داشته اند، تعصبى بر له يا عليه هيچكدام از طرفين دعوا ندارم . يزيد، بحق يا نابحق ، خود را خليفه مسلمين مى شمرده و قدرت را هم در دست داشته و در اين راه ، از تعقيب و دستگيرى و حتى قتل مخالفين خويش ابا نداشته است . امام حسين عليه السلام نيز از مخالفين سرسخت او بوده و تن به قبول حاكميت او نداده و كارش نهاية به كشته شدن انجاميده است . اين حادثه ، براى من كه - همچون شيعيان - معتقد به امامت فرزند زهرا عليهاالسلام نيستم ، دليل محكوميت يزيد نيست و چه بسا امام حسين هم اگر پيروز مى شد برخى از مخالفين خويش را جوخه اعدام مى سپرد.
آرى من با درگيرى اين دو تن كارى ندارم ، اما سخن اينجاست كه مى بينيم در آن كشاكش ، سرداران و سپاهيان يزيد، حتى از آب دادن به طفل شش ماهه اى چون على اصغر نيز - كه در آغوش پدر، از شدت تشنگى پرپر مى زد - دريغ كرده اند. در حاليكه كودكى در اين سن و سال ، بهيچوجه در نزاع طرفين وارد نبوده و به شهادت همه اديان و عقلاى عالم ، كوچكترين تقصيرى نداشته است ؛ مى توانستند او را سيراب كنند ولى پدرش را بكشند. از اينكه مى بينيم سپاه يزيد، به فرمان وى ، حتى به طفل شيرخواره نيز رحم نكرده و او را با سنگدلى تمام به قتل رسانيده اند مى فهميم كه جنگ يزيد و سرداران و سپاهيان امام حسين و ياران وى ، جنگى مذهبى و اعتقادى و به اصطلاح براى دفاع از دين اسلام و اين حرفها نبوده است و آنها، اساسا و اصولا، با انسان و انسانيت و با هر گونه عاطفه و احساس بشرى جنگ داشته اند؛ وحشيانى بوده اند كه مى خواسته اند انسانيت را نابود كنند و در اينجاست كه من هم صرف نظر از هر گونه گرايش دينى و مذهبى خاص ، و دست كم به عنوان يك انسان (كه علاقمند به خوبيها و متنفر از زشتيهاست ) خود را در اين كشاكش ، دخيل و حاضر و حساس مى بينيم و با به راه انداختن مجلس روضه خوانى براى طفل مظلوم امام حسين عليه السلام مى خواهم مخالفتم را با اين گروه ضدانسان و ضدعاطفه و مروت بشرى ، ابراز دارم (پايان كلام شخص ارمنى ).
بدين ترتيب ، آيا نمى توان استنباط كرد كه يكى از رموز گنجانده شدن شهادت طفل ششماهه ابا عبدالله عليه السلام (بر اساس تقدير و مشيت حكيمانه حق متعال ) در برنامه عاشوراى امام حسين عليه السلام ، و اقدام حضرت به آوردن شيرخواره به ميدان و طلب آب براى او، دستيابى به همين مقصود، يعنى افشاى چهره ضدانسانى يزيد و رسوايى او در برابر تاريخ ، بوده است ؟
175. اى ابوالفضل مسلمانها، كرامت كن چرخهاى هواپيما باز شود!  
جناب آقاى دكتر غلامرضا باهر، رياست محترم بيمارستان آية الله العظمى حاج سيد محمدرضا موسوى گلپايگانى قدس سره در قم ،طى نوشته اى در تاريخ 24/6/74 مرقوم داشته اند:
3. داستان زير را دوست عزيز و يار ديرينم كه ارادت به او را از دوران دبيرستان در وجودم احساس مى كنم برايم تعريف كرده است و من براى آشنايى بيشتر خوانندگان درباره كرامات ابوالفضل العباس قمر بنى هاشم عليه السلام به رشته تحرير در مى آورم و در پايان ، قطعه شعرى را نيز كه در تاريخ 30/2/72 با عنوان علمدار كربلا سروده ام تقديم مى كنم . دوستم مى گفت :
از مشهد با هواپيمايى عازم تهران بوديم . در انتهاى سفر، وقتى چراغهاى كمربندها را ببنديد روشن شد، همگان كمربندها را بستند و منتظر فرود هواپيما در فرودگاه شدند. اما لحظه اى بعد بلندگوى هواپيما، سرنشينان هواپيما را مخاطب