خصى از اهل بغداد به من گفت كه چيز عجيبى مشاهده كردم : زنى مسيحى در همسايگى ما بود كه فرزند مريضش را دكترها جواب كرده بودند. وى ، روزى كه ضريح مقدس از بغداد عبور مى كرد، فرزند خود را به ماشينهايى كه حامل ضريح مطهر بود نزديك كرده و دست خود را به بدنه ضريح مى ماليد و به بدن و صورت بچه مريض ‍ مى كشيد. پس از چند روز، كه پدر آن بچه را ديدم ، گفت : فرزند ما به بركت آن ضريح مقدس شفا يافت و اكنون ما خانواده مى خواهيم به كربلاى معلى شرفياب شده و از نزديك قبر مطهر را زيارت كنيم و از حضرتش تقدير و تشكر نماييم .
جناب كاشانى افزودند: اين جانب ، خدا را شاهد مى گيرم مدت پنجاه سال ، كه خاطرات آن را خوب به ياد دارم ، در كربلا بودم و در اين مدت آن قدر خوارق عادت و كرامات شگفت از آن قبر مطهر مشاهده كرده ام كه اگر همه آنها را بخواهم ذكر كنم چند مجله خواهد شد.
در اينجا توجه شما را به پاره اى از اشعارى كه محبين اهل بيت عليهم السلام در باب ضريح حضرت ابوالفضل عليه السلام (ساخته شده در اصفهان ، به دستور مرحوم آية الله حكيم ) سروده اند جلب مى كنيم :
قصيده درباره ضريح جديد قمر بنى هاشم عليه السلام 
يا رب اين بار كيست بدين جاه عظيم
كاسمان خم شده پيش در او در تعظيم ؟!
نفحه ساحت قدسش دم جان بخش مسيح
پنجه گنبد بامش يد بيضاى كليم
بقعه ماه بنى هاشم عباس على است
كه بود خاك رهش پادشهان را ديهيم
ساقى تشنه لبان ، باب الحوائج ، كه بود
روضه مشهد او غيرت جنات نعيم
در سقايت بود آن چشمه رحمت كه ز فيض
رشحه اوست يكى زمزم و ديگر تسنيم
گر فشاند ز كرم جرعه آبى بر خاك
سر بر آرد ز لحد رقص كنان عظم حطيم
در حريم حرم آمنش از سعى و صفاست
آن مقامى كه بر آن رشك برد ابراهيم
دست افشان ، ز سر عشق ، گذشت از سر و دست
هر دو را كرد به ميدان شهادت تسليم
هر كه در سايه لطف و كرمش جاى گرفت
ايمن از هول قيامت بود نار جحيم
به سلام در او هر كه شد از راه خلوص
بشنود قول سلام از قبل رب رحيم
بارى اين روضه بود مرقد عباس شهيد
كه از چون او خلفى مادر دهر است عقيم
اين ضريحى كه بر او نو شده بينى ، باشد
صنعت آل صفاهان حسب الامر حكيم
آيت الله زمان سيدمحسن ، كه بود
آل ياسين سند عترت و قرآن حكيم
زيور ملك عرب ، فخر عجم ، صدر انام
شيعيان را به جهان سيد و سالار و زعيم
وى بفرمود كه شايسته اين مشهد پاك
تازه سازند ضريحى كه بود از زر و سيم
صهر فرخنده وى ، سيد همنام خليل
يافت از سعى در اين مرحله توفيق عظيم
نيز راجع به درب حرم مطهرش سروده اند  
ميان ماه بنى هاشم و مه تابان
تفاوت است ز حد وجوب تا امكان
مه سپهر شود گاه بدر و گاه هلال
ولى نمى رسد اين بدر را دمى نقصان
مزين است ، از آن ماه ، عرصه غبرا
منور است ، از اين ماه ، شور ايمان
حريم اوست شفا خانه خدا كه ز خلق
در اين مقام شود درد بى دوا درمان
نداشت رخصت پيكار از آن امير دلير
نبود عازم جنگ آن غضنفر غران
و گرنه حمله اول ، ز تيغ خود دادى
به دشت كرببلا جنگ خصم را پايان
ميان معركه اش هر كه ديد با خود گفت
دوباره شيرخدا كرده روى در ميدان
وفا نگر كه به ياد برادر اطفال
برفت در شط و آمد برون لب عطشان !
هنوز نغمه والله لا اءذوق الماء
به گوش دل رسد از او كنار آب روان
چه احتياج به آب فرات آن كس را
كه تشنه لب او بود چشمه حيوان ؟!
عدو جدا نتوانست سازدش ز حسين
اگر چه داشت به كف صد هزار تيغ و سنان
سرش به نيزه قفاى سر برادر بود
كه خواست بشنود از او تلاوت قرآن
در اصفهان چوبه عشقش تهيه شد اين در
ز سعى بانى و صنعتگران عاليشان
(صغير) گفت به شمسى ، براى تاريخ
به آستانه قدسش ملك بود دربان
نيز چه خوب سروده اند  
گفتم اين روضه عباس چو خور در نظر است
نام خورشيد جهانتاب چرا پس قمر است
گفت چون نور قمر منعكس از خورشيد است
اين همه نور حسينى است كه در او جلوه گر است
189. آمده ام تا مسلمان شوم !  
حجة الاسلام والمسلمين آقاى حاج سيدمحمد محدث اشكورى در شب سوم ذى قعده 1414 ه ق در مسجد اعظم قم براى مؤ لف نقل كرد كه :
17. در سال 1347 شمسى در مسجد كاسه فروشان رشت خدمت آيت الله آقاى حاج سيدمحمود ضيابرى قدس سره بودم .
شخصى به محضر آقاى ضيابرى آمد وگفت : من ارمنى هستم و خدمت شما آمده ام كه مسلمان بشوم . اسم من را هم مى خواهم ابوالفضل بگذاريد. آقا فرمودند:
به چه سبب اين اسم را انتخاب كرديد؟ ارمنى گفت : از تهران به طرف رشت مى آمدم . در جاده ، ماشين من ترمز بريد و به طرف دره به حركت درآمد. هر چه پيشوايان خودمان را صدا زدم ، كمتر اثر ديدم . يكدفعه گفتم : اى ابوالفضل مسلمانها، به دادم برس ! بلافاصله گويا ماشين در زمين ميخكوب شد و از مرگ حتمى نجات پيدا كردم . حالا آمده ام خدمت شما تا مسلمان بشوم و اسمم را هم ابوالفضل بگذاريد.
190. اى ابوالفضل مسلمانها به دادم برس !  
حجة الاسلام والمسلمين آقاى شيخ عبدالرحمن بخشايشى ، در تاريخ 24 ذى قعده 1414 ه ق ، از مرحوم آيت الله آقاى حاج سيدجعفر شاهرودى قدس سره نقل كرد كه ايشان فرمودند:
18. شخصى مسيحى نزد من آمد تا مسلمان بشود. علت مسلمان شدن را از ايشان جويا شدم . گفت : ماشين تريلرى داشتم كه در گردنه اسدآباد همدان در معرض سقوط به دره قرار گرفت ، در حاليكه شب بود و سرماى زمستان هم همه جا را فرا گرفته بود. اسم مبارك حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام را در مجالس مسلمانها شنيده بودم . با مشاهده اين صحنه يكدفعه گفتم : يا ابوالفضل مسلمانها بدادم برس ! مثل اينكه كسى فرمان را از دستم گرفت و نجات پيدا كردم . ماشين به سنگ بزرگى خورد و توقف كرد.
پس از توقف ماشين به سطح جاده آمدم . ديدم كسى در جاده نيست ، ولى نور چراغ از دره پيداست . به سراغ آن نور رفتم ، ديدم قهوه خانه آماده و غذا و چايى مهياست ، ولى صاحبش نيست . گفتم : من گرسنه هستم و ناچار بايد غذا بخورم . خسته و گرسنه ، شروع به غذا خوردن كردم ، ديدم كسى نيامد. گرفتم خوابيدم . صبح بيدار شدم ، باز كسى نيامد كه پول غذا و چاى را بدهم . گفتم بروم به ماشين نگاه كنم و بر گردم . پس از آنكه به سراغ ماشين رفته و برگشتم ، ديدم نه قهوه خانه اى در كار است و نه قهوه چى يى ! اينجا بود كه متوجه شدم اين هم از عنايات حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام بوده است . لذا آمده ام مسلمان بشوم ، و مسلمان شد.
191. اسمش را احمد گذاشت  
حجة الاسلام والمسلمين آقاى حاج شيخ عيسى اهرى در شب 24 ذى القعدة الحرام 1414 ه ق در صحن مطهر حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام به اتفاق حضرت حجة الاسلام آقاى بخشايشى ، كه كرامت گذشته از ايشان نقل شد، و همچنين جناب آقاى حاج شيخ حسين غفارنژاد، در خدمت حجة الاسلام والمسلمين آقاى حاج شيخ عيسى اهرى بودم . ايشان فرمودند:
19. در اهر راننده اى بود كه مسلمان شده و وى را مشهدى احمد هارتن مى ناميدند. علت مسلمان شدن وى آن گونه كه خودش تعريف مى كرد چنين بود. مى گفت : از تبريز به سمت كوه گويجه بيل در حركت بودم . از گردنه كه سرازير شدم ، يكدفعه ديدم فرمان ماشين بريده و اتومبيل به طرف دره در حركت است . ناگهان گفتم : يا اباالفضل ! و با گفتن اين كلام ، ماشين همانجا