رى : ص 7.
352- وديعه آل محمد فاطمه معصومه عليهاالسلام : ص 5، به نقل از: منتهى الامال : ص 161
353- وديعه آل محمد فاطمه معصومه عليهاالسلام ص 6 به نقل از زندگانى حضرت معصومه عليهاالسلام : منصورى ، ص 13، به نقل از: رياض الانساب و مجمع الاعقاب ، از نسخه هاى خطى كتابخانه سپهسالار تهران .
354- زندگانى حضرت معصومه عليهاالسلام : همان ص 13، رياض الانساب و مجمع الاعقاب .
355- وديعة آل محمد فاطمه معصومه عليهاالسلام به نقل از: درياى سخن : سقازاده تبريزى .
356- وديعة آل محمد فاطمه معصومه عليهاالسلام به نقل از: عوالم : ج 1 ص 353 ح 2، صحيفة الرضا عليه السلام : ص 172 و 225 ح 109.
357- وديعة آل محمد فاطمه معصومه عليهاالسلام به نقل از: عوالم : ج 21 ص 353 ح 2، المائة منقبة : ص 91 ح 57، احقاق الحق : ج 6 ص 282، الغدير: ج 197، اسنى المطالب : ص 49.
358- وديعه آل محمد فاطمه معصومه عليهاالسلام به نقل از: عوالم ؛ ج 21 ص 354 ح 3، آثارالحجة : ج 1 ص 8-9؛ اللؤ لؤ ة الثمينة : ص 217.
359- عوالم : ج 21 ص 352 ح 1؛ بحارالانوار: ج 68 ص 76 ح 136.
360- وديعه آل محمد فاطمه معصومه عليهاالسلام : ص 7، به نقل از وسيلة المعصومية : صفحه 66.
361- كريمه اهل بيت عليهم السلام : صفحه 182 به نقل از تاريخ قم ص 214 و بحار: جلد 60 صفحه 220.
362- اثر طبع فرزانه آية الله حاج شيخ حسين وحيدى خراسانى دام ظله الوارف .
363- تاريخ زندگانى حضرت معصومه عليهاالسلام : مرحوم محمدحسين ناصرالشيعه با مقدمه و تعليقات و اضافات از دانشمند محترم آقاى على دوانى . بحارالانوار: جلد 99 صفحه 267 با مختصر تغيير الفاظ آورده است .
364- كرامت ذيل و نيز 3 كرامت بعدى ، همگى از نشريات واحد تبليغات آستانه مقدسه حضرت فاطمه معصومه عليه السلام نقل شده است كه با اندكى تصرف در الفاظ، تقديم مى گردد.
365- بحارالانوار: جلد 6، صفحه 215.
366- همان : جلد 6، صفحه 217.
367- سفينة البحار: جلد 2، صفحه 376.
368- نقل از: واحد تبليغات آستانه مقدسه حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:364.txt">درباره کتاب </a><a class="folder" href="w:html:365.xml">اشعار 1 الی 10</a><a class="folder" href="w:html:376.xml">اشعار 11 الی 20</a><a class="folder" href="w:html:387.xml">اشعار 21 الی 30</a><a class="folder" href="w:html:398.xml">اشعار 31 الی 40</a><a class="folder" href="w:html:409.xml">اشعار 41 الی 50</a><a class="folder" href="w:html:420.xml">اشعار 51 الی 59</a><a class="folder" href="w:html:430.xml">رباعی</a></body></html>نام کتاب : مجموعه اشعار حضرت ابوالفضل (ع)

نویسنده : سایت الشیعه ، سایت نای دل و سایت کمیت

منبع :
1- سایت الشیعه www.al-shia.org  
2- سایت نای دل www.naydel.ir
3- سایت کمیت www.komeit.ir<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:366.txt">وفا ، بلاي تو را بي تو ديد بعد از تو</a><a class="text" href="w:text:367.txt">ما پيرهن دريديم گفتيم يا ابالفضل</a><a class="text" href="w:text:368.txt">چشم ها غرق تماشا، که نيامد عباس</a><a class="text" href="w:text:369.txt">پيچيده به شط مسأله ي دستانت</a><a class="text" href="w:text:370.txt">باران ببار تا که نسوزد گلوي آب</a><a class="text" href="w:text:371.txt">از سمت درختان</a><a class="text" href="w:text:372.txt">عباس يعنى عشق يعنى پاكبازي</a><a class="text" href="w:text:373.txt">تصوير ولادت و مدح حضرت عباس</a><a class="text" href="w:text:374.txt">دنياى وفا عباس</a><a class="text" href="w:text:375.txt">سلطان وفا</a></body></html>وفا ، بلاي تو را بي تو ديد بعد از تو
شاعر: حسين شيردل
وفا ، بلاي تو را بي تو ديد بعد از تو

و شرم قطره به قطره چکيد بعد از تو

کسي نديد دگر آب را پس از آن روز

ادب خجالت خود را کشيد بعد از تو

و اهل خيمه به هر سو فرار مي کردند

غنيمتي به خدا هم رسيد بعد از تو

و هر چه طفل به سوسو پناه مي بردند

پناهگاه تو هم مي دويد بعد از تو

اگر چه آب طلب کرده هم مراد نبود

دهان آب تو را مي چشيد بعد از تو

کلاغ ها خبرت را به گور خود بردند

کبوتري خبرت را شنيد بعد از تو

هناي عشق به دست بريده بندان بود

که عشق بعد شما شد شهيد بعد از تو

کرور ترس به افراد خانواده وزيد

که ترس ، ناخن خود را جويد بعد از تو

هميشه قبل تو قلب تو دل به دريا زد

که حق پس از تو خدا آفريد بعد از توما پيرهن دريديم گفتيم يا ابالفضل
شاعر : محمود صالح زاده
ما پيرهن دريديم گفتيم يا ابالفضل

از ما و من رهيديم گفتيم يا ابالفضل

در پهنه سماوات ديديم آنچه ديديم

تا بيکران رسيديم گفتيم يا ابالفضل

با ناز و غمزه گل جوشيد عشق بلبل

از عشق ها رميديم گفتيم يا ابالفضل

چشم اميدواران خونابه رود جاييست

در خاک و خون تپيديم گفتيم يا ابالفضل

دنياي پر هياهو صاحبدلان کجايند

دل از همه بريديم گفتيم يا ابالفضل

اي لطف بيکرانت همدوش آسمانها

وصف تو تا شنيديم گفتيم يا ابالفضل

در شهر عشق و عشاق تصوير عشق در چيست

مصداق عشق ديديم گفتيم يا ابالفضل

با عشق او سبکبال در راه آسمانيم

تا آسمان رسيديم گفتيم يا ابالفضلچشم ها غرق تماشا، که نيامد عباس
شاعر : سيد علي اصغر موسوي
چشم ها غرق تماشا، که نيامد عباس

نگران بر لب دريا،که نيامد عباس

اشک ها همسفر آه، در آن لحظه ي تلخ

خسته از ديدن صحرا که ، نيامد عباس

کودکان منتظر او که مگر برگردد

آه از اين شوق تماشا، که نيامد عباس؟!

بانگي از دور که در حنجره زخمي دارد

مي کند فاش سخن را: که نيامد عباس

کودکي از دل خيمه، به پدر مي گويد:

تو نديديش؟ بگو،يا که نيامد عباس!پيچيده به شط مسأله ي دستانت
شاعر: زينب چوقادي

پيچيده به شط مسأله ي دستانت

پيوسته به خون قافله ي دستانت

آنقدر کريمي که جهان مي گنجد

بي واسطه در فاصله ي دستانت

شب بود و هزار خيمه از خاکستر

يک شام که از هزارو يک شب،شب تر

بر نيزه طلوع کرد زيبا و بلند

ماهي که محاق خون گرفتش در بر

نه پرسش و نه شايد و امايي بود

خورشيد برايشان معمايي بود

معناي طلوع را نمي فهميدند

و "شام" چه اسم با مسمايي بود

اي در عطش برادري افسانه

دستانت که شد از تنت بيگانه

وقتي به حسين زل زدي مي جوشيد

از چشمانش هزار سقاخانه

بي تاب در آرزوي رودي مي رفت

دريايي که به سوي رودي مي رفت

از مشکي که به روي شن ها افتاد

انگار که آبروي رودي مي رفت

اي در عطش هزار دريا جاري

تشبيب قصيده هاي بي تکراري

در دشت رها شدند دستانت تا

اين طور سبکبال علم بردارينداى جاويد

زينب در فرداى شهادت امام , به اهل كوفه نمونه مهيجى از جناياتى كه نسبت به شهداى اهل بيت مرتكب شده بودند,نشان داد.
و چنان سخن گفت كه احساساتى گزنده و سوزاننده , همراه با حسرت و رسوايى و پشيمانى , در آن ها ايجاد شد.
سپس از كوفه بيرون رفت .
ولى فرياد زينب هم چنان در گوش اهل كوفه طنين مى انداخت و فضاى آن شهر را پر مى كرد, و آنان را به گناه زشتشان يادآور مى شد.
اين طنين باقى ماند, و با حوادث گوناگونى كه در اثر كشتار كربلا پديد آمد, از ميان نرفت .
در جـنـايـات كربلا در عده چهارهزار نفرى كه در كشتن هفتادنفر شركت كرده بودند, سهم اهل كوفه كه شيعيان ودوستان و ياران حسين بودند, زشت تر و شوم تر بود.
آيا مى شود, رفتارى كه دوستان يزيد با حسين كردند, با رفتارى كه از دوستان حسين و شيعيانش نسبت به او سرزد,مقايسه نمود؟ ايـنـان امـام خود را دعوت كردند و از پناهگاهش بيرون آوردند, سپس او را تسليم نيزه و شمشير