ى بهترين سپاه عراق و اهل عراق , از ابرهاى باران ريز رحمت خداى , سيراب شويد.
تـوابـيـن رفـتـنـد, ولى پشيمانى و توبه را براى فرزندان و نوادگان خود, ارثى بزرگ و سهمگين گذاردند.
زينب كسى بود كه از شهادت حسين ماتمى جاودانى بر جاى گذارد كه تا كنون ما چيزى مؤثرتر از آن در تـطـور عـقـيـده شيعه نشناخته ايم .
زينب كسى بود كه از شب دهم محرم , مجلس عزاى ساليانه براى تذكر مصايب تاسيس كرد تا نوادگان توابين به شهادت گاه مقدس كربلا حج كرده و مـصيبت را تجديد كنند و بر تن خود شديدترين شكنجه ها را روا دارند,بلكه گناهان نياكانشان را روپوشى كنند.
زينب بود كه چنان از خودشان بر خودشان عذابى دردناك مسلط كرد كه با مرگ هم خاتمه نيافت وآن آتش فروزنده وسركش پشيمانى بود, كه هر نسلى پس از نسل ديگر از آن آتش بچشد و بسوزد.
سال ها مى آيد و مى رود و قرن ها مى گذرد, و آن ها اصرار دارند كه آن آتش براى هميشه افروخته بـمـانـد, و زيـرخـاكـسـتـر نرود و خاموش نشود.
گويا توبه و كفاره از گناهشان را در اين عذاب مى بينند.
آرى , سـال هـا مى رود و قرن ها مى گذرد و عراقيان با رنج و اندوه همنشينند, و طعم آن را خوش دارند و مزه آن را گوارايافته اند و خود را به رنج وسختى مى اندازند, كه گناهى كه در كشتن امام شهيد مرتكب شده اند زنده بماند و فراموش نشود.
گـمـان نـدارم تاريخ چنين غمى سراغ داشته باشد كه اين اندازه طول كشيده باشد و بيش از ده قـرن ادامـه پـيـدا كـند, بدون آن كه در آن اندك سستى رخ دهد.
مرثيه هاى شهداى كربلا همان سرودهايى است كه عراقى ها در مجالس حزن خودساليانه در روز عاشورا مى خوانند و شاعر سخن سـنـجشان همان كسى است كه حزنشان را بر مى انگيزاند, و آتش افروخته در دل هاشان را نيرويى تازه مى بخشد: - اى كـسـى كه خبر كشته شدگان طف را مى دهى , اين خبر را هميشه بده , تا در شب هاى دراز, آتـش دل گريه كنندگان رابيفروزى , ذكر آن هارا در كربلا از سر بگير كه دلم از شدت سوزش و غم هم چون طومار درهم مى پيچد.
- بگذار ديدگانم پس از اشك خون ببارد, زيرا شمردن اين مصايب , اشك را خون مى كند.
شاعر تواناى آن ها كسى است كه براى شنيدنشان مصيبت را با سوزشى سخت تر از سر مى گيرد, و داسـتـان دسـته كوچك با ايمانى كه مرگ را بر كناره گيرى از حق و حقيقت مقدم داشتند, بيان مى كند.
- با دل هايى كه از تشنگى مى سوخت به خاك رفتند و جز با تير مرگ لب تر نكردند.
- و مؤثرترين سرودشان ياد شهدا و گريه بر كودكان يتيم آن ها باشد.
- چه كودكانى كه ازآنان كشته شدند و چه مادرانى كه بيوه شده و داغ ديدند.
- از آغوش كشتار بپرس كه چه شيرخوارى را شير داد؟ ولى پستانى كه در دهان شيرخوار گذارد, پيكان تير بود.
آرى او زيـنـب بـود, كـه از كـشـتـه شدن برادر شهيدش سرگذشتى جاويدان بر پا كرد و از روز شهادتش ماتمى ساليانه ازرنج و درد تشكيل داد.
زينب , بانوى خردمند بنى هاشم در تاريخ اسلام و انسانيت چنين بود.
قـهـرمانى بود كه توانست از برادر شهيد بزرگوارش خون خواهى كند و تيشه هايى بسيار مؤثر بر ريشه سلطنت بنى اميه مسلط سازد و جريان تاريخ را عوض كند.
در شنبه نوزدهم صفر 1370 ق برابر هفدهم آبان ماه 1331 در منزل حجة الاسلام آقاى شيخ محمد نقى صادق دام ظله اين ترجمه پايان افتاد.
شهر نبطيه , كشور لبنان , سيد رضا صدر باران ببار تا که نسوزد گلوي آب
شاعر : علي بهاور

باران ببار تا که نسوزد گلوي آب

فرمان بده که خسته ام از هاي و هوي آب

من مشک را براي تو آماده کرده ام

حتما برايم آب بياري عموي آب

مي رفت سمت چشمه تصور نمي شد آه

يک چشم رو به آتش و يک دست توي آب

برخاست مرد ِ حادثه فرياد مي کشيد

مردم حيا کنيد منم رزم جوي آب

از من بگير دست وعلم را برو ، ولي

مشک مگير تا نرود آبروي آب

هر چند رفته ام بنويسيد روز بعد

حتما برايت آب مي آرد عموي آباز سمت درختان
شاعر : قاسم رفيعا
تقديم به علمدار نينوا

رد شد شبحي بي خبر از سمت درختان

باقي است سكوت خطر از سمت درختان

مثل نفس روشن يك پنجره جاري است

آرامش ما بيشتر از سمت درختان

سرشار بهار است دل بيشه روشن

با يك نفس مختصر از سمت درختان

هرچند كوير آمده تا اين‌طرف كوه

سبز است زمين با گذر از سمت درختان

فرياد زديم: آي گل خفته ببين رود

جاري شده بار دگر از سمت درختان

گفتيم در اين بيشه يخ بسته نداريم

اميد بهاري مگر از سمت درختان

ناگاه ميان عطش و حسرت و لبخند

برخاست صداي تبر از سمت درختانعباس يعنى عشق يعنى پاكبازي
شاعر : خليل شفيعى

عباس يعنى تا شهادت يكه‌تازى

عباس يعنى عشق يعنى پاكبازى

عباس يعنى با شهيدان همنوازى

عباس يعنى يك نيستان تك‌نوازى

عباس يعنى رنگ سرخ پرچم عشق

يعنى مسير پر پيچ و خم عشق

جوشيدن بحر وفا معناى عباس

لب تشنه رفتن تا خدا معناى عباس

صد چاك رفتن تا حريم كبريايى

صد پاره گشتن در طريق آشنايى

بى دست با شاه شهيدان دست دادن

بى سر به راه عشق و ايمان سر نهادند

بى چشم ديدن چهره رؤيايى يار

جارى شدن در ديدن دريايى يار

بى لب نهادن لب به جام باده عشق

بى كام نوشيدن تمام باده عشق

اين است مفهوم بلند نام عباس

در ساحل بى ساحلى آرام عباس

يك مشك آب سرد و دريايى طراوت

يك بارقه از حق و خورشيدى حرارت

وقتى كه اقيانوس را در مشك مي‌ريخت

از چشمه چشمان دريا اشك مي‌ريخت

در آرزوى نوش يك جرعه از آن لب

جان فرات تشنه آتش بود از تب

خون على عباس را تقرير مي‌كرد

آيات سرخ عشق را تفسير مي‌كرد

وقتى ز فرط تشنگى آلاله مي‌سوخت

گلهاى زهرا از لهيب ناله مي‌سوخت

مي‌سوخت در چنگال شب باغ ستاره

مي‌سوخت جانش از تف داغ ستاره

آمد به سوى خيمه اقيانوس بر دوش

آمد نداى خونين حق را حلقه بر گوش

عباس بود و يارى خون خدا بود

در چلچراغ چشم او محشر به پا بود

عباس بود و لشگر شب در مقابل

عباس بود و مجمر خورشيد در دل

وقتى كه قامت پيش خورشيد آب مي‌كرد

طفل حزين عشق را سيراب مي‌كرد

وقتى كه دست دست حق از دست مى رفت

تا خلوت ساقى كوثر مست مى رفت

پايان او آغاز ناموس وفا بود

پايان او آغاز كار مصطفى بود

با گامهاى شور آهنگ دگر زد

بر چهره شب رنگ رخسار سحر زد

عباس يعنى يك نيستان تك نوازى

هفتاد و دو آهنگ حق را همنوارى
تصوير ولادت و مدح حضرت عباس
شاعر : جواد حيدرى

الا اى مادر باب الحوائج

تويى تاج سر باب الحوائج

تويى سرچشمه جود و سخاوت

كه هستى مصدر باب الحوائج

تو هستى ريشه اين نخل پر بار

بقاى كوثر باب الحوائج

بيا امشب كه چشمت گشته‏روشن

ببر ما را بر باب الحوائج

بخوان ما را در اين ميلاد عباس

غلام و نوكر باب الحوائج

بگو از اين عزيز آل حيدر

بگو در مقدمش از حال حيدر

على بار دگر زيور گرفته

عطا از حضرت داور گرفته

به مقصودش رسيده شكر گويد

دو چشمش بويى از كوثر گرفته

ببوسد دستهاى نازنينش

چو اين نوزاد را در بر گرفته

اگرچه نيست زهرا هست زينب

برادر را بغل خواهر گرفته

حسين و مجتبى مدهوش اويند

كه دل از هر دل و دلبر گرفته

كريمى حسن دردستهايش

كه او را ذوالكرم كرده خدايش

كسى همپايه آن باوفا نيست

كسى ما