ساقى کوثر پدرت مرتضى است

کار تو سقائى کرب و بلايت

هر که بدردى بغمى شد دوچار

گويد از يکصد و سى و سه بار

ايعلم افراشته در عالمين

اکشف يا کاشف کرب الحسين

از کرم و لطف جوابش دهى

تشنه اگر آمده آبش دهى

چون نهم ماه محرم رسيد

کار بدانجا که تو دانى کشيد

از عقب خيمه ى صدر جهان

شاه فلک جاه ملک آشيان

شمر بآواز ترا زد صدا

گفت کجائيد بنو اختنا

تا برهانند ز هنگامه ات

داد نشان خط امان نامه ات

رنگ پريد از رخ زيباى تو

لرزه بيفتاد بر اعضاى تو

من بامان باشم و جان جهان

از دم شمشير و سنان بى امان

دست تو نگرفت امان نامه را

تا که شد از پيکر پاکت جدا

مزد تو زين سوختن و ساختن

دست سپر کردن و سر باختن

دست تو شد دسته شه لافتى

خط تو شد خط امان خدا

چار امامى که ترا ديده اند

دست علم گير تو بوسيده¬اند

طفل بدى مادر والاگهر

برد ترا ساحت قدس پدر

چشم خداوند چودست تو ديد

بوسه زد و اشگ زچشمش چکيد

با لب آغشته بزهر جفا

بوسه بدست تو بزد مجتبى

ديد چو در کرب و بلا شاهدين

دست تو افتاد بروى زمين

خم شد و بگذاشت سر ديده اش

بوسه بزد با لب خشکيده اش

حضرت سجاد هم آندست پاک

بوسه زد و کرد نهان زيرخاک

مطلع شعبان همايون اثر

بر ادب تست دليلى دگر

سوم اينماه چونور اميد

شعشعه ى صبح حسينى دميد

چارم اينمه که پر از عطر و بوست

نوبت ميلاد علمدار اوست

شد بهم آميخته از مشرقين

نور ابوالفضل و شعاع حسين

اى بفداى سر و جان و تنت

وين ادب آمدن و رفتنت

وقت ولادت قدمى پشت سر

وقت شهادت قدمى بيشتر

مدح تو اين بس که شه ملک و جان

شاه شهيدان و امام زمان

گفت بتو گوهر والا نژاد

جان برادر بفداى تو باد

شه چو بقربان برادر رود

کيست "رياضي" که فدايت شود
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:388.txt">عبد صالح خدا</a><a class="text" href="w:text:389.txt">بزرگ خاندان آبها</a><a class="text" href="w:text:390.txt">فرزند على  حيدر كرار ابوالفضل</a><a class="text" href="w:text:391.txt">کرم عباس</a><a class="text" href="w:text:392.txt">هيبت عباس</a><a class="text" href="w:text:393.txt">باب حوائج</a><a class="text" href="w:text:394.txt">هستى اُم البنين (س)</a><a class="text" href="w:text:395.txt">مرام  اباالفضل (ع)</a><a class="text" href="w:text:396.txt">دو دست عشق</a><a class="text" href="w:text:397.txt">درياى عشق</a></body></html>عبد صالح خدا
شاعر : سيد رضا بهشتى

عباس اى مقام تو فوق مقامها

نام مبارك تو روانبخش كامها

از عطر جانفزاى و لاى تو حوريان

سازند در بهشت معطر مشامها

تو مظهر خدا و ثناگوى حضرتند

تكبيرگوى مأذنه‌ها صبح و شامها

باب  الحوائجى و ابا الفضل كنيتى

از احترام تست همه احترامها

در روز حشر غبطه بجاه تو مي‌برند

مستشهدين و منتخبين و امامها

از ساكنان عرش و سماوايتان مدام

بر جان پاك تست درود و سلامها

شمس هدى و ماه بنى هاشمى بلى

شمس و قمر به امر تو گيرد نظامها

در مكتب وفا و ادب راه و رسم تو

فصل الخطاب مردى است و مرامها

در گلشن محبت گلبرگ معرفت

راز بقاى خلقت و رمز دوامها

سقاى كربلا و علمدار شاه دين

فرزند شير حق و هشر بر كنامها

با كام تشنه آب ننوشيدى از فرات

ياد لب حسين و دگر تشنه كامها

افسوس شدو اميد تو از آب نااميد

با اينكه شد زجانب تو اهتمامها

دستت جدا شد از تن و دست خدا شدى

حق در عوض سپرد و بدستت زمامها

معصوم نيستي‌ و ز معصوم كم نئى

معناى عصمتى و مسّماى نامها

مشرك نيم تو مظهر آيات داورى

هستم برى زنسبت اين اتهامها

تو عبد صالحى و خدايى ز بندگيت

اين است كه مطلب و لبّ كلامها

ميلاد تست چارم شعبان بيست و چار

تاج شهور و سيد ايام و عامها

مام نمونه حضرت ام البنين

تو مفخر بنينى واو فخر مامها

زهرا ترا ستود و چو فرزند خويش خواند

اين مرتبت فزود ترا بر مقامها

در روز طف حسين(ع) پناهنده شد بتو

آندم كه شمس گشت كدر از لثامها

اى كاشف كروب حسينى بتو پناه

اكشف لنا الكروب بحق كرامها

دنياست دام و دانه و دل مرغ بى تميز

كافتد براى دانه خردى بدامها

ما را هواى نفس بدر ميبرد ز راه

مشكل بود تميز حلال از حرامها

طاعت كه شد زروى ريا سودمند نيست

بى حاصلست ذكر و قعود و قيامها

بايد پناه برد بدرگاه آن امام

زيرا كه بام اوست فراتر زبامها

اى كاش مهدى آيد و با ذوالفقار عدل

گيرد زخون ناحق خلق انتقامها

از بهر دفع ظلم كند پاى در ركاب

سازد مهار بينى اين بد لگامها

يا رب بحق خون شهيدان راه دين

يا رب به سرخ روئى آن لعل فامها

يا رب به سيدالشهداء فخر عالمين

كزجا نمود در بر ظالم قيامها

يارب به آن اسير كه بعد از برادرش

از كربلا رساند به عالم پيامها

بعد از شهادتامر اسارت اگر نبود

بود آن قيام ناقص و از ناتمامها

يا رب بحق غربت مسلم كه در خبان

باشد مقدم الشهدا در خرامها

يا رب بحق كودك شش‌ماهه‌اى كه هست

افلاك را بدامن او اعتصامها

يا رب بحق ساقى كوثر ولى كلّ

كز وى نصيب اهل نعيم است جامها

ما را بدوستى على استوار دار

اين عروه را بدار مصون ز انفصامها

وين تاج افتخار كه باشد غلاميش

زيبنده دار بر سر مسكين غلامها

بارى كشيد مدح ابوالفضل تا كجا

در مدحتش به ذمّه ما مانده وامها

(دريا) بنام نامى او ختم كن سخن

كاين خاتمت بس است و حُسن ختامها

طبعم ملول بود زناسازى كلام

عذرم قبول باد ز انعام عامها
بزرگ خاندان آبها
شاعر : على اکبر لطيفيان

اى بزرگ خاندان آبها

آشناى مهربان آبها

در مقام شامخ سقائى ات

بند مى آيد زبان آبها

از حياط  مأذن چشمان تو

تا خدا آمد اذان آبها

با تماشاى لب دريائى ات

آب افتاده دهان آبها

مثل دريائى و ليکن مى دهى

مشک خشکى را نشان آبها

بر ضريح دست تو پيچيده اند

التماس گيسوان آبها

مى رسيد از دور بر اهل حرم

جمله سقا بمانِ آبها

زير بار تير هاى مشک تو

خورد گرديد استخوان آبها

مشک و ختم و فاتحه هرگز نبود

اين تصور در گمان آبها

بعد لبهاى تبسم ريز تو

گريه افتاده به جان آبها

از وداع تو حکايت مى کند

دستهاى پر تکان آبها

گريه امروز مال چشم تو

گريه فردا ازآن آبها

راستى بى تو چه رنگى مى شود

شعرهاى شاعران آبها
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:40.txt">درباره کتاب</a><a class="text" href="w:text:41.txt">پيشگفتار</a><a class="text" href="w:text:42.txt">فضايل و خصايص زينب كبرى (س )</a><a class="text" href="w:text:43.txt">حضرت زينب (س ) در سوگ پيامبر، على ، فاطمه و حسن (ع )</a><a class="folder" href="w:html:44.xml">مصايب حضرت زينب (س ) در سرزمين كربلا</a><a class="folder" href="w:html:50.xml">مصايب حضرت زينب در زمان اسارت </a><a class="text" href="w:text:54.txt">كرامات حضرت زينب (س ) 1</a><a class="text" href="w:text:55.txt">كرامات حضرت زينب (س )   2</a><a class="text" href="w:text:56.txt">گزيده اشعار در منقبت زينب (س )</a><a class="text" href="w:text:57.txt">پاورقی</a></body></html>فرزند على  حيدر كرار ابوالفضل
شاعر : حبيب الله  فضائلى

فرزند على حيدر كرار ابوالفضل

شمع شهدا زبده ابرار ابوالفضل

از معرفت و فضل شناساى حقيقت

و زحلم و ادب سرور اخيار ابوالفضل

اى ماه بنى هاشم و مصداق فتوت

گشتى پدر فضل به ادوار ابوالفضل

از همت و ايمان و فداكارى و اخلاص

دارى تو نشان همه احرار ابوالفضل

بردى سبق از جمله شهيدان بتجلى

بر بزم گه قرب سزاوار ابوالفضل

از دست و سر و جان 