دای زمزمه ی آب

یک تنه میزنه به قلب لشگر ابوتراب

روی لب سقای حرم

ای ساقی کوثر مدد

علم به دست و روی علم

نوشته یاحیدر مدد

از همه ما سوا

از همه خیمه ها

از دل و جان ما

تا ابد میرسد این ندا

یا ابالغوث ادرکنی

یا ابالفضل ادرکنی

نعره هات تو میدونه چه آتیشن

زیر پات به لرزه افتاده زمین

تا ابد یارته دعای خیر ام بنین

میگه حسین ای ماه حرم

ای تک سوار لشگرم

مدینه ای کاش بودی داداش

تو کوچه پیش مادرم

تو دل علقمه

غصه ی عالمه

با قدی که خمه

میخونه زیر لب فاطمه

یا ابالغوث ادرکنی

یا ابالفضل ادرکنیتو آرزوی لب سقا
شریعه در خروشه

هزار هزار چشمه خواهش
زیر پاهاش می‌جوشه

دل فرات موج می‌زنه كه ای تشنه! لب تر كن لب‌هاتو
شدم شبیه شوره‌زار دارم می‌نوشم اشك چشماتو
شعله به جون من نكش بیا و نشكن جام دستاتو

به من بگو وقتی بهم رسیدی
تو انعكاس موج من چی دیدی

آب روون قطره‌ای از تو
به كام من حرومه

اگه تو مشكم نمونی
كار سقا تمومه

یادت بمونه ای فرات كه ارباب من تشنه آبه
تا خیمه‌گاه خنك بمون كه مثل آتیش دل‌ها بی‌تابه
تویی همون بارونی كه دوای درد طفل ربابه

زلال تو تیمم وضومه
رسوندنت به خیمه آرزومه

ای ساقی لب‌تشنگان اباالفضل(ع)
از كف بریز آب روان اباالفضل(ع)

شعر از حاج محمد صمیمی حضرت زينب (س ) در سوگ پيامبر، على ، فاطمه و حسن (ع )
زينب در سوگ جدش رسول خدا (ص )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
پيامبر اسلام (ص ) زينب را بسيار دوست مى داشت ، زيرا سيماى او ياد آور خديجه (س ) بود و نامش يادآور دختر شهيدش .
رسول خدا (ص ) مى دانست كه اين بانوى كوچك در آينده سنگ صبور اهل بيت خواهد شد و زخمهاى دل اميرالمؤ منين (ع ) را مرهم خواهد بود. از اين رو، علاقه خاصى به او داشت .
مى توان گفت كه روزهاى خوشى و عزت زينب (س ) در دوران جدش پيامبر خدا (ص ) بود، چرا كه بعدا گرفتار فراق و سوگ عزيزان و شاهد تهاجم به خانه ولايت شد.
زينب پنج سال بيشتر نداشت كه جدش رسول خدا در آستانه مرگ قرار گرفت . او فرزندانش را فرا خواند و با آنان به گفت و گو پرداخت . در اين لحظات زينب مى ديد كه بزرگترين پناه آنان ، جد بزرگوارشان ، در حال پيوستن به لقاء الله است . سر مبارك ايشان روى سينه پدر بزرگوارش اميرالمؤ منين (ع ) قرار گرفته بود، گويا ودايع رسالت به سينه ولايت انتقال مى يافت . ملايكه نيز گروه گروه نازل مى گشتند و در عزاى شريف ترين خلق عالم امكان ، به اهل بيت ، به ويژه فاطمه زهرا(س ) تسليت مى گفتند.(54)
آرى ، عزاى زينب شروع شد و از آن پس مصايب و محنت هاى فراوانى را پذيرا گشت .(55)

زينب نظاره گر گريه پيامبر(ص )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
...پس عمه ام فرمود: بلى ، ام ايمن برايم نقل نمود كه رسول خدا (ص ) روزى از روزها به منزل حضرت فاطمه (س ) نزول اجلال فرمود و حضرت فاطمه (س ) براى آن جناب حريره درست كردند و حضرت على (ع ) طبقى نزد حضرت آوردند كه در آن خرما بود، سپس ام ايمن گفت : من نيز قدحى كه در آن شير و سرشير بود را خدمتشان آوردم ، رسول خدا (ص ) و اميرالمؤ منين (ع ) و فاطمه و حسنين - عليهم السلام - از آن حريره ميل كرده و سپس همگى آن شير را آشاميدند و پس از آن رسول خدا (ص ) و به دنبال آن حضرت ايشان از آن خرما و سرشير تناول نمودند و بعد رسول خدا (ص ) دست هاى مباركشان را شستند در حالى كه اميرالمؤ منين (ع ) آب روى دستهاى آن حضرت مى ريختند و پس از آن كه آن جناب از شستن دست ها فارغ شدند دست به پيشانى كشيده ، آن گاه به طرف على و فاطمه و حسن و حسين - عليهم السلام - نظرى كه حاكى از سرور و نشاط بود نموده ، سپس با گوشه چشم به جانب آسمان نگريست بعد صورت مبارك به طرف قبله كرده و دست ها را گشاد و دعا نمود.
و پس از آن ، با حالت گريه به سجده رفتند و با صداى بلند مى گريستند، و اشك هايشان جارى بود. سپس سر از سجده برداشته و به راه افتادند در حالى كه اشك هاى آن حضرت قطره قطره مى ريخت ، گويا باران در حال باريدن بود، از اين صحنه حضرت فاطمه و على و حسن و حسين (ع ) محزون شده و من نيز متاءثر گشته و اندوهگين شدم ، ولى همگى از سؤ ال نمودن پرهيز كرده و از آن حضرت نپرسيديم كه سبب اين گريه چيست ، تا گريستن آن جناب به درازا كشيد. در اين هنگام على و فاطمه - عليهماالسلام - پرسيدند: چه چيز شما را گريانده يا رسول الله ! خدا هرگز چشمان شما را نگرياند، قلب ما از اين حال شما جريحه دار گرديده ؟! حضرت فرمودند: اى برادر من ، به واسطه شما مسرور گشتم ...
مزاحم بن عبدالوارث در حديث خود به اينجا كه مى رسد مى گويد:
نقل است كه پيامبر اكرم (ص ) در جواب اميرالمؤ منين (ع ) فرمودند: اى حبيب من ! به واسطه شما چنان مسرور و شادمان شدم كه تاكنون اين طور خوشحال نشده بودم و به شما نگريستم و خدا را بر نعمت شما كه به من داده حمد و سپاس نمودم ، در اين هنگام جبرئيل (ع ) بر من فرود آمد و گفت : اى محمد! خداوند متعال بر آنچه در نهان تو است اطلاع داشته و مى داند كه سرور و شادى تو به واسطه برادر و دختر و دو سبط تو مى باشد پس نعمتش را بر تو كامل كرده و عطيه اش را بر تو گوارا نمود يعنى ايشان و ذريه آنها و دوستداران و شيعيانشان را در بهشت با تو همسايه نمود، بين تو و ايشان تفرقه و جدايى نمى اندازد، ايشان را عطاء بدون منت او منتفع شده همان طورى كه به تو عطاء مى گردد تا آنجايى كه راضى و خشنود شده بلكه فوق رضايت ايشان و به تو حق تعالى عنايت مى فرمايد و اين لطف و عنايت در مقابل آزمايش و ابتلائات بسيارى است كه در دنيا متوجه ايشان شده و ناملايماتى كه به وسيله مردم و آنهايى كه از ملت و كيش تو مى باشند و خود را از امت تو پنداشته ، در حالى كه از خدا و از تو بسيار دور هستند به ايشان مى رسد. گاهى ضربه هاى شديد و غير قابل تحمل از ناحيه اين گروه متوجه ايشان شده و زمانى با قتل و كشتار ايشان مواجه گردند. قتلگاه هاى ايشان مختلف و پراكنده و قبورشان از يكديگر دور مى باشد. خير جويى نما از خداوند براى ايشان و براى خودت ، حمد و سپاس خداى عزوجل و آنها بر خيرش و راضى شو به قضاى او، پس حمد خداى به جا آورده و راضى شدم به قضايش به آنچه براى شما اختيار فرموده .(56)

حنوط جدم را بياور!

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
مجلسى در جلد نهم بحار الانوار در شهادت على (ع ) چنين نقل مى كند:
حسن (ع ) خواهرش زينب (س ) را صدا زده گفت : اى ام كلثوم ، حنوط جدم رسول خدا را بياور! زينب (س ) فورا حنوط را آورد وقتى سر آن را گشود بوى خوش آن تمام خانه و شهر كوفه و خيابانها و كوچه هاى آن را پر كرد.(57)

زينب (س ) در سوگ مادر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
نابكاران و كوردلانى كه مى خواستند على (ع ) را به بيعت با خليفه وادارند، آمده بودند تا او را به زور از خانه اش بيرون ببرند. على بيرون نرفت ، زهرا پيش آمد و با ضربات ((مغيره )) و ((قنفذ)) نقش زمين گشت و با بدنى مجروح در بستر بيمارى قرار گرفت . و سرانجام زينب به سوگ مادر نشست .(58)
زهرا (س ) چون در بستر مرگ قرار گرفت ، به دختر پنج ساله اش ‍ وصيت كرد: ((هرگز ا