 اين خاندان را كوچك نشمارد و آنان را برابر واقعيت امر قرار بگيرند و آگاهانه يا نا آگاهانه در مقابل اين خاندان قرار نگيرد و با دليل يا بى جهت به پيكار با اهل بيت برنخيزند.
اينها ناشناخته نبودند بلكه ترس پيامبر بيشتر از آن بود كه آنان فريب خورده با اين خاندان به ستيز بپردازند؛ لذا حجت را بر همه ، تمام كرد. حقا كه چقدر نظر و دورانديشى و آگاهى پيامبر زياد بود كه آينده را چون گذشته مى ديد.
على رغم اين همه تاءكيدات مكرر و پى در پى از پيامبر - صلى الله عليه و آله - در مورد حفظ و حرمت خاندان پاكش براى حفظ و تداوم رسالت ، تاريخ از جنايات هولناك و پى در پى ، مسلخ و زندان عليه اهل بيت و پيروان آنها براى خفه كردنشان سخنها دارد؛ جناياتى كه به دست افراد پست قريش ‍ صورت گرفت ، زندانهايى ؟ براى از ميان برداشتن اين سلاله پاك به وجود آمد، فريبكاريهايى كه توسط نامردمان انجام گرفت ، تصفيه هاى فيزيكى اهل بيت و جنايات بسيارى كه تاريخ در ثبت آنها قصور ورزيده است ؛ ليكن در كتابى بزرگ و سترگ نزد خداى قاهر مضبوط است كه : فى كتاب لايضل ربى و لاينسى (10)
اما كمترين نوع ظلم در حق اين خاندان عظيم ، كوچك شمردن قدر آنان و تلاش مستمر در جهت از بين بردن ارزشهاى والاى معنوى آنان و خارج كردن آنان از گردونه هدايت كردن مردم بود كه هرگز تحقق نيافت . معاويه باره تلاش بيمارگونه خود را در جهت كم ارزش جلوه دادن شاءن اهل بيت به كار برد.
وقتى خبر بدگوئى معاويه درباره بنى هاشم به عاثمة بنت عاثم رسيد وى در برابر اهل مكه قرار گرفت و طى خطابه اى درباره فضائل بنى هاشم چنين گفت : اى مردم ! بنى هاشم به سيادت رسيدند و بخشندگى پيشه كردند. پادشاه گشتند و پاشاهى بدانان واگذار گشت . فضيلت يافتند و فضل به آنان ارزانى شد. برگزيده اند و برگزيده شدند. در اين خاندان كمترين تيرگى ، تهمت ، عيب و شكى نيست . نه زيان كردند و نه طغيان ورزيدند و نه پشيمان گشتند. نه مغضوبان هستند و نه جزء گمراهان مى باشند. بنى هاشم بخشنده ترين مردمان مى باشند. اصل و ريشه آنان از همه هستوارتر و برتر است ، حلم آنان از همه بيشتر است . علم عطاى آنان از همه مردم افزونتر است ....
وى سپس به ياد كردن بزرگان بنى هاشم پرداخته ، مناقب ارجمند و ماجراهاى بزرگ آنان را يكايك يادآور شد. و بعد در مقام مقايسه برآمده ، صفات ننگ آلود دشمنان را برشمرد و در آخر به ذم معاويه پرداخت و تهديد كرد كه از بدنامى و اصل پليد آنان پرده برخواهد داشت .
عاثمه بعدها در يك رويارويى با معاويه ، مستقيما چهره پليد او و عمر و عاص را آشكار ساخته ، آن دو را رسوا نمود (11) .
در فضائل بنى هاشم مبالغه و غلوى صورت نگرفته و ارزشگذارى آنان از حد طبيعى به عيادت امام آمده ، در راه با زبير برخورد كرد، عمر از وى خواست با هم به عيادت امام بروند ليكن زبير در اين كار مردد گشت ، و عمر به زبير اعتراض كرده گفت : آيا نمى دانى عيادت بنى هاشم فريضه و زيارت آنان نافله است (12).
و در روايت ديگرى عبارت چنين است : ... بدرستى كه عيادت بنى هاشم سنت و زيارت آنان نافله است .
روايات بسيار فراوانى در دست است كه همه از فضائل اهل بيت آگاه بودند، امام دنياپرستى ، تلون مزاج و تفاوت درجات ، التزام به سخن و دستورات پيامبر بزرگ - صلى الله عليه و آله - مانع تن دادن به برترى اهل بيت و قبول برگزيدگى آنان گشت . كافى است در اين مورد بگوييم كه حضرت ختمى مرتبت - صلى الله عليه و آله - آنچه از طرف وحى الهى به او رسيده بود، بدون كم و زياد به مردم ابلاغ كرد و خاندان هاشمى را در راستاى تعقيب محقق نمودن اهداف الهى و تشكيل مدنيت اسلامى ، چنين معرفى كرد. و توانايى آنان را در پياده كردن احكام الهى بيان داشت . همچنان كه خود را چنين معرفى مى كند كه : انا سيد البشر ولافخر؛من بزرگ بشرم و فخر هم نمى كنم و سخن خدا را درباره خود بر مردم خواند كه :
كذلك ارسلناك فى امة قد خلت من قبلها امم (13).
اى محمد! ما تو را ميان خلقى به رسالت فرستاديم كه پيش از اين هم پيغمبران و امتهاى ديگر به جايشان بودند و درگذشتند.
پيامبر -صلى الله عليه و آله - و پسر عم وى على - عليه السلام - دو سرور اين خاندان و دين بودند و چون ستون براى خاندان عترت و امت اسلامى هستند. آنان ريشه هاى شجره طيبه اى هستند كه : اصلها ثابت و فرعها فى السماء (14)
البته ديگر بزرگان بنى هاشم را نمى توان ناديده گرفت يا فراموش كرد، كسانى چون حمزه سيدالشهداء، عباس عموى پيامبر، جعفر طيار ذوالجنحين و عقيل كه بيت الغزل اين بحث است ، زيرا كه وى به وجود آورنده قهرمان خاندان ابواطالب مسلم است كه بزرگ و يكى از كسانى كه به تاريخ ارزشهاى اخلاقى و مواقف حماسى را ارمغان داد. او كه صفحات سفيد از مردانگى ، بزرگى و كرامت خود بجا گذاشته است كه كسى را جز آنان ياراى نزديك شدن به آن مرتبه نمى باشد.. حسان بن ثابت انصارى - شاعر پيامبر عظيم الشاءن - در رثاى جعفربن ابى طالب چنين مى سرايد:
و ما زال فى الاسلام من آل هاشم
دعائم عز لا ترام و مفخرم
بها ليل منهم : جعفر و ابن امه
على و منهم احمد المتخير
و حمزة و العباس منهم و منهم
عقيل و ماء من حيث يعصر
يعنى : در تاريخ اسلام هميشه از بنى هاشم اركان عزت و افتخار بپا شده است كه كمتر كسى مى تواند مراتبى را براى خود تصور كند. نيك مردان بزرگى مانند: جعفر، برادرش على ، احمد پيامبربرگزيده ، حمزه ، عباس و عقيل . عطر گلاب از گل است و سرچشمه آن را در گل بايد جست .فصل : اول عقيل بن ابى طالب مجاهد 
بر لشكر برادرم گذر كردم . شبى ديدم همچون شبهاى پيامبر خدا - صلى الله عليه و آله - و روزى ديدم چون روزهاى او. جز آن كه پيامبر يمان لشكريان حضور نداشت . در لشكر كسى را نديدم مگر آنكه نماز خوان بود و بانگى نشنيدم مگر آن كه تلاوت قرآن بود. اما چون بر لشكر تو گذر كردم عده اى از منافقين رو در رويم قرار گرفتند... (بخشى از پاسخ عقيل به معاويه .
كارشناس اجتماعى
بزرگان عرب نادرند و بزرگان فضيلت اندك مى باشند. عقيل در ميان بزرگان تك ستاره درخشانى است . فرزند بزرگ بطحاء را ويژگيهاى از ميان ديگر بزرگان متمايز مى سازد.
مهمترين اين مميزات عبارتند از: نسب شناسى ، علاقه زياد به صراحت راءى ، جسارت ، ابراز معلومات ، شجاعت در مواقف سخت و درگيريها، و شهامت در مراحل مختلف زندگى .
وى اقران را با داشتن اين خصوصيات مغلوب ساخت و با صفات اختصاصى خود، ديگران را مجذوب نمود. وى يكى از مهمترين افراد صاحب فضل عرب از خاندان والاى بنى هاشم است .
روشن است كه هر نسب شناسى ، انسان شناس نيست كه تكليف خود را در دفاع از شرف و شريعت چون عقيل قهرمان مواقف دشوار، انجام دهد، مخصوصا كه اين تمايز و ويژگى در آن روز زمينه راهنمايى اساسى بود كه نيكمردان را از پيشوايان گمراهى و رذيلت كه با سرنوشت امت بازى مى كردند و تلويحا عوام الناس وانمود مى كردند كه بر ديگران برترى دارند جدا مى ساخت .
به هر حال اين امتيازى بزرگ و مسؤ وليتى جدى در آن روز به حساب مى آمد و اهميت آن هنگامى بيشتر مش