ص مى شد كه دارنده آن ، در بيان نظرات خود صراحت لهجه داشته باشد و آراى خود را قاطعانه بدون مداهنه و كم كردن و فريب كارى ، بيان كند، زيرا موقعيت هاى آن روز نيازمند چنين خصايصى در فرد مطلوب بود - مثلا طغيانگر يا غاصب و حكام خودسر را رسوا كند - و اين صلاحيت - تنها در گرو صراحت قول ، قوت قلب و ثبات بود. و در تمام اين ويژگيها عقيل براى خود رقيبى نمى شناخت ، او در مسجد پيامبر عظيم الشان - صلى الله عليه و آله - مى نشست و طى جلساتى ، نقاب از چهره پليد بنى اميه و همپالكى هاى آنان چون بنى العاص و ديگران بر مى داشت و زشتيهاى آنان را بر مى شمرد.
عقيل دانشمندى سياستمدار، جامعه شناس ، و روانشناس بود كه اين ويژگيها را بخاطر تيزهوشى و نبوغ خود داشت .
علاوه بر آن ، وى آگاهى عميقى نسبت به تاريخ عرب ، جنگها و صلحهاى آنان داشت ؛ زيرا تمام دانستنى هاى مربوط به قبايل ، عشاير و بيوتات اعم از مواضع مثبت و كجرويهاى آنان و مناقب و نقص هاى عرب را در خود جمع كرده بود.
عقيل درباره قبايل ، آگاهيهاى وسيعى كسب كرده بود از قبيل : اديان ، معتقدات ، بت ها، عادات ، تيره ها و بزرگان ، سرداران ، شعرا، فصحا، كوچها، سفرها، توانايى ها، تعداد نفرات و مدت رهبرى ، جنگها، درگيريها، پيمانها و سوگندهاى جنگ و صلح ، انگيزه هاى درگيريهاى آنها، قربانى ها و نتايج آن ، آنچه از مدح ، رثا و هجاء درباره آنان گفته شده بود... و اطلاعات ديگرى كه بر ديگران پنهان بود.
ما معتقديم عقيل يك دائرة المعارف بود كه تمام آنچه را كه ديگران نمى دانستند در خود جمع كرده بود. عقيل دانستنى هاى دقيقى درباره زنان كسب كرده بود كه جزو اسرار زنان بود و بر اغلب مردان پوشيده مى ماند. او درباره زنان صالحه در خانه هايشان و زنان بدكردار آنچه را كه ممكن بود مى دانست . جاحظ در اين باره مى گويد:
عقيل مردى نسابه بود و مادران را مى شناخت ، وى زبان گويايى داشت و پاسخهاى استوارى ارائه مى كرد، كسى را با وى توان رقابت نبود. (15)
به دليل اين آگاهيها بود كه پرادعاترين فرد، جراءت نداشت كه در محضر كسى چون عقيل از اصل و نسب خود و مفاخر قومى دم زند هر چند كه در آن زمان تفاخرات بى اصل و اساس ، مرض رايج و اصل مقبولى بود كه همه ، بدان متوسل مى شدند، مفاخرات دروغين و بى ارزشى كه به دست اين و آن در مقابل ادعاهاى دروغ ، تكليف شرعى داشت كه حقيقت را بدون مجامله و با صراحت و صداقت بيان كند.
مدعيان در زمان جاهليت از اظهار لحيه در مقابل عقيل هراس داشتند. و مى دانستند كه عقيل با تيزهوشى ، فراست و دانايى خود، اصل و نسب آنان را بيان كرده ، منقصب آنها را خواهد گفت چه برسد به زمان اسلام كه عقيل در برابر ادعاهاى دروغ ، تكليف شرعى داشت كه حقيقت را بدون مجامله و با صراحت و صداقت بيان كند.
هر كه با تاريخ اسلام آشنا باشد در مى يابد كه معاوية بن ابى سفيان - اولين پادشاه جنبش امويان پس از عثمان - بشدت از سخنان عقيل كه افتخارات پوچ آنان را نقش بر آب مى كرد، هراسان بود.
بنى اميه كه كمترين نصيبى از فضيلت نداشتند و از وادى افتخار و شرف دور بودند، در صدد جعل و نشر افتخارات دروغ براى خود و پدرانشان بودند. و اين عقيل بود كه با صراحت و دقت نظر، آنان را رسوا مى كرد. لذا معاويه سعى مى كرد با وى مماشات كند و بر او سخت نگيرد و خواسته هاى وى را برآورده سازد. شايد كه دل وى را به دست آورده مانع از خشم وى گردد و از زبان گزنده عقيل در امان ماند. ليكن عقيل آگاه از اين سياست معاويه ، همواره - چنانكه در صفحات بعد خواهيم گفت - مترصد فرصت اداى تكليف بود.
چگونه كسى مانند معاويه و امثال او مى تواند در حضور عقيل به تفاخر پرداخته و فضيلت را بازيچه خود سازد، و حال آنكه او همان طور كه پدرانشان را مى شناخت مادرانشان را نيز مى شناخت . اينجاست كه به ياد درخواست برادرش على - عليه السلام - از وى درباره يافتن زنى كه دلاوران او را زاده باشند، پس از فقدان فاطمه بتول دخت گرامى پيامبر - صلى الله عليه و آله - مى افتيم .
همين آگاهى عميق نسبت به انساب و بزرگى جامعه شناسى عقيل است كه ريشه طيبه بنى هاشم و امتداد آن تا ابراهيم خليل - عليه السلام - را در برابر وى قرار مى دهد و شرف و مجد خود و خاندان خويش را كما هوحقه در مى يابد. او برگزيدگان روى زمين و منتسبين به بنى هاشم را خوب مى شناسد. همواست كه پسر عم خود محمد مصطفى - صلى الله عليه و آله - را درك مى كند.
مگر ابوطالب پدر عقيل نيست كه به عنوان حامى محمد - صلى الله عليه و آله - تعيين شده است و مكلف به حمايت از اوست ؟
مگر عقيل و برادرانش نديده اند كه چگونه پدرشان به اندازه علاقه به تمام فرزندانش به تنهايى به محمد - صلى الله عليه و آله - عشق مى ورزد و با علاقه نمو او را نظاره مى كند؟
آرى ، عقيل محمد امين را از همان جوانى درك مى كند و شاهد است كه چگونه اين مجسمه انسانيت براى كارى سترگ آماده مى گردد. او را درك مى كند و به رسالت او گواهى داده ، تصديقش مى كند. و بدينسان است كه آگاهى عقيل از همان آغاز وى را متعهد به قبول حق و دفاع از آن در تمام مراحل زندگى مى كند و تسليم دعوت آزادى بخش پيامبر از ابتداى امر مى گردد.
عقيل به نفس خود اطمينان داشت ، از شخصيتى قوى و صراحت راءى برخوردار بود. حاضر جواب ، نترس و سليس بود. در پاسخگويى در نمى ماند و كسى نتوانست بر او عيبى بگيرد و يا نقصى را در او نشان دهد. اگر در او نقطه ضعفى مشاهده مى شد سر زبانها مى افتاد و بارها آن را به رخ وى كشيده سعى مى كردند از منزلت او بكاهند؛ بخصوص كه در آن زمان ارزشگذارى افراد براساس موضعگيريهاى آنان در قبال دعوت اسلامى صورت مى گرفت .
اگر در او نقطه تاريكى مى يافتند بر او تاخته ، به احتجاج با او مى پرداختند و يا تاخير از اسلام آوردن را بر او عيب مى گرفتند. با توجه به اين نكته كه عقيل نقش بسيار فعالى را در آن روزگار ايفا كرد و دشمنان زيادى براى خود به وجود آورد، دشمنانى كه مترصد ضربه زدن به او بودند و مى خواستند به هر شكلى به او انگى بزنند. ليكن مى بينيم هيچ كس بر عقيل نقصى وارد نساخته است .
به هر حال عقيل از اسلام آورندگان اوليه و از سابقين در اسلام بوده است ليكن بخاطر شرايط امنيتى و جو عمومى كفر در مكه ، ايمان خود را مكتوم مى داشت .
عقيل از نزديكترين افراد به وحى آسمانى و از روشن ترين مردم نسبت به شخص پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله - و منزلت وى بوده است . همچنانكه از زندگى وى بر مى آيد كه از اولى الالباب و از مصاديق آيه شريفه ذيل بوده است :
قل هل يستوى الذين يعلمون و الذين لا يعلمون انما يتذكر اولوالالباب (16)
بگو (اى رسول خدا) آنانكه (مانند على (ع ) و شيعيان شاگرد مكتبش ) اهل دانشند با مردم جاهل يكسانند (هرگز يكسان نيستند) منحصرا خردمندان عالم متذكر اين مطلبند (كه عالم و جاهل مساوى نيست ).
مجاهد پولادين
عقيل زير پرچم پيامبر و دوش بدوش برادرش على - عليه السلام - جنگاور و استوار رسالت و شمشير نبوت ، جنگيد، تا آنجا كه پيامبر اكرم صريحا از محبت مضاعف خود