 جبلى او مى باشد و برجستگى و صفا از صفات اوست .
عقيل جليل القدر بود و عزت نفس داشت ، بلند مرتبه و داراى منزلت والا بود تا جايى كه سمبل تفاخر و برترى محسوب مى گشت بخاطر ويژگيهاى برجسته مانند ديگر اقطاب اعتقادى بنى هاشم ، نمونه والاى شخصيت شمرده مى شد و ديگران به او افتخار مى كردند؛ مثلا، حسان بن ثابت انصارى ، شاعر پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله - در بزرگى او و ديگران بزرگان بنى هاشم چنين مى سرايد:
و ما زال فى الاسلام من آل هاشم
دعائم عز لاترام و مفخر
بها ليل منهم : جعفر وابن امه
على و منهم احمد المتخير
و حمزة و العباس منهم ، و منهم
عقيل ، و ماء العود من حيث يعصر (25)
اگر حسان چنين در مدح آنان مى سرايد ديگران را نيز شايسته است كه بخاطر انتساب به اين خاندان به آنان افتخار كنند.
قدامة بن موسى بن قدامة بن مضعون جمحى از خواهرزادگان بنى هاشم ، به ستايش دايى هاى خود پرداخته مى گويد:
و خالى بغاة الخير تعلم انه
جدير بقول الحق لايتوعر
و جدى على ذوالتقى وابن امه
عقيل و خالى ذوالجناحين جعفر
فنحن ولاة الخير فى كل موطن
اذا ماونى عنه رجال و قصروا
داى من جوينده خير بود و مى دانى كه شايسته سخن حق بود و در كلام در نمى ماند.
جدم على صاحب تقواست و برادرش عقيل و دايى من جعفر ذوالجناحين است .
ما رهبران خير در همه جا هستيم در آنجايى كه مردان سستى كنند و كوتاهى ورزند.
و يا جعدة بن هبيره مخزومى فرزند ام هانى - خواهر عقيل - را مى بينم كه بحق چنين ترنم مى كند:
ابى من بنى مخزوم ان كنت سائلا
و من هاشم امى لخير قبيل
فمن ذا الذى يباى على بخاله
كخالى على ذوالعلا و عقيل
اگر بپرسى ، پدرم از بنى مخزوم است و مادرم از بنى هاشم كه بهترين قبيله است مى باشد.
چه كسى بر من به دائى خود افتخار مى كند؟ دايى هاى من كسانى مانند: على صاحب مقامات عاليه و عقيل هستند.
عقيل و دشمنانش
عقيل در كمين آزادشدگان فتح مكه و همپالكيهاى آنان مى نشست و عيوب آنان را آشكار مى كرد تا آنكه دشمنان با خدعه و نيرنگ امر را بر ديگران مشتبه نكنند و باطل را جاى حق ننشانند.
عقيل دشمنان و مشركين از قريش و سوابق آنان را يكايك معرفى مى كرد؛ زيرا به اجماع مورخين ، وى نسب شناس ترين افراد بود و مسئووليت بزرگ خود را در افشاى دشمن ، خوب حس مى كرد و از عهده انجام آن برمى آمد.
مورخين درباره او مى گويند: ... عقيل نسب شناس ترين شخص قريش بود، ليكن وى مبغوض قريشيان قرار گرفته بود؛ زيرا معايب آنان را برمى شمرد (26)
چرا عقيل دشمنان اسلام را رسوا نكند؟ مگر آنان نبودند كه بدون كمترين سازشى با اسلام جنگيدند، تا آنكه در نتيجه نصرت الهى پيامبر- صلى الله عليه و آله - مجبور به واگذاشتن سلاحهاى خود گشتند و تسليم شدند. پيامبر مكه را بدون خونريزى فتح كرد و دشمنان را امان داد، آنان هم ذليلانه تسليم شدند آنها بر زبان چيزى مى آوردند كه در دل نداشتند. به دروغ و نيرنگ اظهار اسلام كردند و با دين اسلام و پيامبر و خاندان پاكش با كيد رفتار كردند؛ زيرا در صدد كسب قدرت و حكومت برآمدند. و اين كار را با غدر و نابكارى انجام دادند و معيار اصيل قرآن را مبنى بر تفاوت ذاتى مؤمن و فاسق را كنار نهادند كه : افمن كان مؤمنا كمن كان فاسقا لايستوون (27)
آيا آن كس كه به خدا ايمان آورده (در قيامت ) مانند كسى است كه كافر بوده است ؟ هرگز مؤمن و كافر يكسان نخواهند بود
در مقابل اين نابكاران ، عقيل وظيفه خود را انجام داد و نقش خويش را به خوبى ايفا كرد. نه فقط به اين دليل كه نسب شناس ترين شخص قريش بود و زير و بم خاندان ها را مى شناخت ، بلكه به خاطر توانايى هاى خدادادى خود بايستى اين موضعگيريها را داشته باشد.
وى از مواهبى برخوردار بود كه او را در انجام تكليف خود كمك مى كرد. عقيل ، بديهه گو، حاضر جواب ، پاسخ استوار و تندزبان بود. علاوه بر آن ، وى از برترى شرافت خاندان و علو طبع و عزت نفس خود نسبت به طلقاء و دوستان آنها آگاه بود. لذا وى از دشمنان هراسان نشد و انديشناك نگشت و در پاسخ درمانده نشد و استدلال وى كاستى نپذيرفت .
جاحظ مى گويد: ... كسى را ياراى رقابت با او نبود.
و طبرى مى گويد: ... عقيل - رضى الله عنه - از همه حاضر جوابتر بود و در پاسخ بليغ ، بر همگان پيشى گرفته بود(28)
به شهادت تاريخ ، عقيل برترين چهار عالم نسب شناس بود. وى از همه بيشتر بى پروا، سخت اراده ، قوى عزم ، دقيق الدرك و فانى در راه خدا بود.
صفدى مى گويد:
مرجع اختلافات مربوط به نسب و حجيت سخن از آن چهارتن ، عقيل بن ابى طالب ، مخرمة بن نوفل زهرى ، اباجهم بن حذيفة العدوى و حويطب بن عبدالعزى بود....
طلقا و فرصت طلبان قريش است - لذا كينه او را به دل گرفتند و درباره او سخنان ناروا گفتند و او را به حماقت منسوب داشتند. و سخنان دروغ بر او بستند (29)
بنى اميه از اين اتهامات به طور نسبى نتيجه گرفتند؛ زيرا بر مقدرات امت اسلامى سلطه كامل داشتند و زمام قدرت را در اختيار خود درآورده بودند.
براى فرد عاقل خيلى ساده است كه تفاوت ميان عقيل و سه نسب شناس ‍ ديگر (زهرى ، عدوى و عزى ) را در ديدگاههاى انقلابى عقيل و حساسيت اهداف آسمانى وى براى كشف نقابهاى كفر از چهره جاهليت نوين - بخصوص در حادترين دوره فعاليت خود در زمان بنى اميه - پيدا كند.
تفاوت عمده او با همانندان خود- دانشمندان نسب شناس معمولى و غيره انقلابى - حضور وى در صحنه اعتقادى بود كه تمام اعضاى خاندان محمد - صلى الله عليه و آله - در اين صحنه جولان مى دادند.
امتياز عقيل بر همانندان خود دليل است كه ايشان در لبيك گويى به نداى ايمان ، امعان داشته است و نسب شناسى كه در خدمت طاغيان شقاوت پيشه و تحريفگران كلام خدا از جاى خود باشد، طرد و انكار مى كرده است .
براى عقيل گليمى در مسجد پيامبر خدا - صلى الله عليه و آله - مى گسترد و او بر آن نماز مى خواند و مردم براى آگاهى از انساب و جنگهاى عرب به گرد او جمع مى شدند (30)
به تنهايى در اعماق جنگ كلامى اعتقادات فرو مى رفت به كار خود مطمئن و در جنگ نسب و اصالت ، نيرومند بود. در هجوم عليه قريش كه كافر به تنزيل ، مشرك به خدا و استهزاء كننده پيامبر بودند، جز خدا از هيچكس ‍ نمى هراسيد. وى همچنان بدون هراس بر بنى اميه كه در وحى شك مى كردند، با على - عليه السلام - به جنگ برمى خاستند. و تاءويل را بازيچه ساخته بودند، يورش مى برد.
طبيعى است كه چنين شخص پيكارگرى مورد بغض و كينه دشمنان انسانيت و اصالت قرار گيرد و به انحاى مختلف تهمت هاى ناروا بدو نسبت داده شود و دروغها بر او ببندند. اين اتهامات از سوى كسانى وارد مى شود كه بويى از فضيلت نبرده اند و از صفات يك انسان معمولى نيز بى بهره مى باشند.
عقيل نيروى مستقلى بود كه با اتكاى به معلومات خود كه مورد حمايت اسلام بود و مفاهيم و ارزشهاى آن ، پيرامون شرافت و اصالت خانوادگى دور مى زد، مناقب اهل حق را بيان مى كرد و اهل باطل را رسوا مى ساخت . واقعيت را چنان عيان مى كرد كه كسى را ياراى انكار آن نبود.
عقيل براى انجام رسالت خود، مسجد پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله -