گويى و نرمشى خالى از ضعف . و اينكه بى گناه را به جاى گناهكار، حاضر را به جاى غايب ، و دوست را بجاى دوست مؤاخذه كنم (204).
مردى به نام اسد بن عبدالله المرى ، از جا برخاست و گفت : اى امير، خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد: و لاتر وازره ورز اخرى ؛ كسى بار ديگرى را به دوش نخواهد كشيد.
مرد به كوشش خود است و شمشير به دم تيز آن ، و اسب به بستن . بر تو گفتن است ، و بر ما شنيدن ، پس قبل از حسنه و نيكى ، بدى را ميان ما به كار مبر (205).
ابن زياد در برابر اين انتقاد ناگهانى مبهوت شد. و زبانش بند آمده از منبر فرود آمد و به دارالاماره رفت (206).
هر چند كه اين انتقاد وى را از عمل طبق مقتضاى طبيعت خود باز نداشت و مانع از خونريزى بيمارگونه وى و غريزه انتقامگيرى او نگشت ؛ زيرا او موجودى بود تشنه خون و در صدد ارضاى ميل خونريزى در زندگى خويش .
براى وى اهميتى نداشت كه آيا بحق ، خون مى ريزد يا به ظن ، تهمت ، شبه و يا غير: او كمترين پايبندى به قانون ، شرع و ارزشهاى اخلاقى نشان نمى داد لذا درسهايى را كه از پدرش آموخته بود به كار بست و شروع به ايجاد عده و عده ، براى سركوب نهضت محرومين كوفه نمود.
وى اموال بسيارى را براى جلب قلوب و خريدن پيمان پول پرستان بذل كرد، و شيوه هاى گوناگونى براى فريفتن ، ترساندن و متوهم ساختن مردم اتخاذ نمود.
و كذلك جعلنا فى كل قريه اكابر مجرمها ليمكروا فيها و ما يمكرون الا بانفسهم و ما يشعرون (207).
سنت ما بر آن است تا در هر تمدنى ، مجرمين بزرگى ، قرار دهيم تا به خيال خود در آن مكر و تزوير به كار گيرند، ليكن آنان به حقيقت ، خود را فريب مى دهند، اما شعور درك اين مطلبى را ندارند .فصل دوم : اقدامات حفاظتى براى استمرار نهضت  
رهبرى قيام بنا به مصالحى خردمندانه از طرد يا كشتن والى سابق (نعمان ) اجتناب ورزيد. در مورد والى جديد(ابن زياد) با آنكه برايش كمين گذاشته بودند نيز دستور قتل و مانند آن صادر نمى گردد.
مسلم به دو دليل از اين كار اجتناب مى ورزيد: 1- دليل اخلاقى . 2- دليل سياسى ؛ زيرا چشمان تيز بين او در پس آشوب توده ها ضعفى را مشاهده مى كند كه ياراى مقابله با حوادث تشديد شونده آينده را نخواهد داشت .
تغيير جايگاه سفير 
رويدادهاى تازه و حقايقى را كه قبلا از زبان كسانى مانند عابس و يارانش ‍ شنيده بود، نظر صائب مسلم بن عقيل را نسبت به واقعيت موجود، استوارتر ساخت . و بينش عميق او، نقاط ضعف را يكايك بازشناسى نمود.
مردم كوفه از اظهارات حاكم جديد نگران شده بودند. و ورود همراهان ابن زياد كه در راه مانده بودند، تك تك و دسته دسته از دروازه هاى
شعر تعداد آنان را بيش از آنچه بودند نشان مى داد. و همين باعث شده بود كه مردم خيال كنند براى حاكم ، لشكريان جديدى از شام رسيده است ، تا به كمك امويان ساكن كوفه ، هر نوع تحركى را سركوب نمايند.
زمزمه آمدى نيروهاى امدادى به كوفه در كنار وعده و وعيدهاى ابن زياد و عدم بينش مردم دست بدست هم داده ، يكدستى ظاهرى و شور آنان را درهم مى شكست . مسلم نيز با درك اين نقاط تاريك و روشن جنبش ، تصميم گرفت مقر خور را تغيير داده ، حالت اختفا به خود بگيرد و تا توجه به حوادث تازه ، بيعت به صورت مخفيانه اخذ گردد. و از منافقين فرصت طلبى چون : شبث بن ربعى ، حجار بن ابحر، عمرو بن حجاج و هم پاكى هايشان ، فاصله گرفته و مانع آگاهى آنان از مسائل نهضت گشت ، تا آنجا كه حتى محل اقامت جديد سفير را ندانند. لذا بايستى خانه رهبر ديگرى را محل فعاليت خود قرار دهد تا امكان پيشبرد نهضت را داشته باشد.
اين جابجايى به دلايل متعددى صورت مى گيرد از جمله :
1- اولين مقر سفير خانه مختار ثقفى به علت رفت وآمد زياد براى همگن شناخته شده است . در صورتى كه مرحله جديد مبارزه ، شيوه هاى ديگرى براى درگيرى بايد پيش گيرد.
2- مختار ديگر همچون سابق بر حاكم تاءثير شخصى ندارد. و مصونيت سياسى منحصر بفردى دارا نيست تا مانند گذشته امتيازى محسوب گردد براى انتخاب خانه اش به عنوان مقر فعاليت اهميت مختار در نفوذ شخصى وى در حاكم قبلى بوده است نه نفوذ رسمى .
3- و بالاخره كسب اعتماد مردم و انجام امورات نهضت در شرايط مخفى ، و صورت گرفتن عمليات رهبران نهضت و ديدارهاى آنان در خفاى كامل .
با از بين رفتن شرايط قبلى ماندن در خانه پيشين هم ديگر درست نيست مجوزى براى بقاى در آن محل در دست نمى ماند و بايستى جاى ديگرى آگاهانه انتخاب گردد، و نهضت كه امانتى از امام است محفوظ بماند و با آمدن امام حسين عليه السلام اين امانتى به دست او سپرده شود و او قوت و ضعف آنان را نگريسته توانايى آنان را مشاهده نمايد.
مسلم خانه شخصيتى استوار، سربلند و صاحب شوكت را انتخاب مى كند كه به هنگام نياز، چهار هزار سوار نظام و هشت هزار نيروى پياده در اختيار دارد. و اگر هم پيمان قبيله خود را بخواند(كنده و ديگران ) حدود سى هزار تن سوار مسلح در پشت سر او و در تحت فرمان او قرار خواهند گرفت .
او رهبر همدانى ، يكى از بزرگان سپيدسر انقلاب ، مجاهد دلير هانى بن عروه از اشراف و قاريان كوفه و يكى از اسواران و جنگاوران و شاگردان نجيب امام على ، اميرالمؤمنين عليه السلام مى باشد. در اين هنگام سن مباركش از نود سال مى گذرد. با حفظ تدابير امنيتى و در نظر گرفتى مسائل حفاظتى ، انتقال سفير به خانه اين دلير مرد با موفقيت صورت مى گيرد.
ليكن راويان غير امين و مورخين شتابزده ، مطالبى را در اين مورد سرسرى ثبت كرده اند كه با اندكى تاءمل فساد و نادرستى آن آشكار مى گردد. آنان مى گويند:
مسلم به خانه هانى رفت و به شكلى ناگهانى علنى آمدن خود را بيان كرد. هانى نخست از پاسخ مثبت دادن خوددارى كرد و سپس با ناراحتى و تلخى او را پناه داد. -به تعبير همين آقايان - و گفت : خداوند تو را رحمت كند، مرا به كارى دشوار و نادرست مكلف ساختى ، اگر به خانه من وارد نشده بودى و اميدت به اين خانه نبود، دوست داشتم و از تو مى خواستم تا خانه ام را ترك كنى ، اما چه كنم كه اگر اين كار را كنم خلاف آيين جوار عمل كرده ، و سرزنش خواهم گشت !(208).
اين روايت به چند نكته اشاره دارد:
1- در مورد چنين مسئله خطيرى ، قبلا كمترين هماهنگى صورت نگرفته است ، كه اين مطلب غير معقول مى باشد.
2- هانى از آنچه در شهر مى گذرد و از جنبش مردم دور است . و از ياران مكتبى خود و هواخواهان اهل بيت نيز بريده و منعزل مى باشد.
3- ديدار اين دو مرد با سردى صورت مى گيرد، گويا نه قبلا هانى به استقبال سفير رفته است و نه سفير او را ملاقات كرده است ؛ و يا به فرض كبر سن و بيمارى به خانه هانى براى عيادت آمده است . همچنين مسلم از اين برخورد تلخ و ناراحت كننده ، رنجيده نمى شود و سنگينى اين برخورد را تحمل مى كند در حالى كه شايسته كسى با مناعت طبعى چون مسلم ، آن است كه فورا آنجا را ترك نمايد.
4- و بالاخره طبق همين روايت هانى مجبور مى شود به مسلم پناه دهد!.
در حالى كه انتقادات خرد كننده اى صحت اين قصه را مخدوش مى كند، و نادرستى آن را عيان مى سازد:
جوار و پناه دادن به مسلم مى توانست تا پايان آن شب يا 