س از سه روز باشد، و هانى پس از اين مدت مى توانست از او بخواهد به جاى ديگرى برود يا خانه يكى ديگر از بزرگان بلد را به او پيشنهاد كند ليكن هيچ يك از اين موارد اتفاق نمى افتد.
چگونه شخص پناه آورنده و جوار طلب ، به خودش اجازه مى دهد در اين شهر دست به اعمال خطير بزند و هراسى از موقعيت حساس خود نداشته باشد؟!.
و چگونه صاحب خانه اجازه مى دهد خانه اش محلى باشد براى مبارزه با حكومت ؛ زيرا نهضت در خانه هانى است كه حساس ترين مراحل خود را مى گذراند. و مهمترين فعاليتهاى خود را مى گذراند. و مهمترين فعاليتهاى خود را با الهام از دستورات ميهمان ، همين خانه است كه انجام مى دهد. و دستان هانى ، كارآمدترين دست فعال اين نهضت است .
و اوست كه مديريت امور و تدبير مسائل نظامى و جمع آورى پول ، سلاح و تجهيزات را به عهده دارد. و بعدها خانه همين مجاهد است كه مركز سرى رفت و آمد مسئولين پاك بيت و نيكوكردار جنبش مى گردد. و آنان با پنهانكارى و دور نگهداشتن امور از عبيدالله بن زياد و با توصيه به يكديگر براى مخفى نگاهداشتن امور(209)، در اين خانه جلسات خود را برگزار مى نمايند.
و بالاتر از همه ، اين خانه محل اتصال و در وسط خانه هانى قرار دارد مه براى نهضت و آمادگى نيروها تهيه شده اند... و حداقل چهار هزار تن در آنها بسر مى برند(210).
اما چگونه چنين داستانى ساخته شده است ، واضح است كه اين قصه از گفتگوى هانى با ابن زياد كه مى خواست جواب وى را در يابد -همانطور كه خواهيم ديد لذا هانى پنداشت او را از موقعيت وى در نهضت خبرى ندارد و وانمود ساخت صرفا ميزبانى يك ميهمان را به عهده گرفته است و مسلم با آمدى خود به خانه اش و طرح ناگهانى مطلب ، وى را مجبور به قبول جوار كرده است و ابن زياد اين پاسخ را دروغ خواند بعدا اين ديدار را ذكر خواهيم كرد گرفته شده است .
آيا اين ادعا و جواب كه براى دفع ضرر سلطان جائر و حاكم خونريزى ارائه شده است ، مى توان مورد اعتماد مورخين قرار گيرد و به ديده قبول تلقى شود؟ پس تكليف اين همه قرينه كه واقع امر را چون آفتاب عيان مى سازد چيست ؟
به هر حال اين قصه با قرائن حقيقى ، جور در نمى آيد و صرفا براى دفع شد ابن زياد به زبان هانى آمده است . اگر مسلم در دومين مقر اقامت مى گزيند، براى حفظ جاى خود از خطر، فراز از مشكلات ، و پشت كردن به حوادث بيست ، هرگز چنين بيست ، بلكه او آمده است تا براى حفظ سلامتى جنبش ‍ و نهضت ، كوششهاى جديدى به كار ببرد، و مرحله جديدى انقلاب را رهبرى نمايد؛ زيرا سلامتى رهبر شرط لازم ادامه نهضت مى باشد.
نامه سفير به امام (ع ) 
در مقر دوم (خانه هانى بن عروه )(211) بود كه كسلم نامه خود را به امام نگاشت ، و در آن خواستار شد تا امام ، آمده قيادت و زعامت نهضت نيرومند آماده هجوم و حمله بر حكومت را به عهده بگيرد. طبق نص خود نامه تعداد بيعت كنندگان بسيار بالا بود و شرايط، آماده قلع حكومت اموى ، مسلم بن عقيل عليه السلام نوشت :
اما بعد: فان الرائد لايكذب اهله ؛ پيشاهنگ قبيله به مردم خود دروغ نمى گويد. به درستى كه به سوى اين ديار بشتاب كه همه مردم با تو هستند، و هيچكس علاقه و نظر مثبتى نسبت به خاندان معاويه ندارد والسلام (212).
سپس نامه را در هم پيچيد و به مجاهد بزرگ عابس بن شبيب شاكرى همدانى سپرده و مجاهد جليل القدر قيس بن صيداوى را همراه وى ساخت ، و آن دو را به سوى مكه براى رساندن نامه به ريحانه رسول خدا گسيل داشت .
شايد انتخاب عابس به دليل استوارى ، همراه با صراحت لهجه وى صورت گرفته بود تا امام را از نهضت كوفه با تمام ضعف و مثبت با خبر سازد.
قبلا ديديم كه چگونه اين مرد آينه نماى روحيات مردم كوفه گشت ، و در كوتاهترين جملات ، حق مطلب را ادا نمود.
با محاسبه و بررسى رويدادها مى توانيم تاريخ تقريبى نگارش اين نامه را به دست آوريم ؛ يعنى پى از گذشت حدود 35 روز از ورود مسلم به كوفه ، نگاشتن و ارسال آن در دهم ذى القعده سال 59 هجرى صورت گرفت . لذا نبايستى به تصاوير گذرا و درهم فشرده حوادث اين فاجعه كه در كتب تاريخى به صورت ناقص و بدون حفظ ارتباطات فى مابين آنها طرح مى گردد و با ايجازى كه اصل واقعيت را نابود مى كند و مثلا مى گويد: حسين مسلم را به سفارت به كوفه فرستاد او نير در خانه مختار فرود آمد، و مردم با او بيعت كردند. و او نامه اى براى امام نوشت ... توجهى داشت بلكه بايد اين نوشته ها را با ديد انتقادى ارزيابى نمود.
به هر حال سفير حسين ، مسلم با ارسال اين نامه همه وجودش اميدى است براى حفظ انسجام اين مردم و آماده نگهداشتن آنها تا رهبر برگ بدانجا آمده قيادت نهضت را به عهده بگيرد.
وى تا اين زمان وظيفه خود را بخوبى انجام داده است ، و با برگزيدگان و هواداران مخلص اهل بيت كارهاى بزرگى را به سامان رسانده است . و نيروها را براى پيشامدهاى غير منتظره مسلح و هشيار نگهداشته است .
توجهات لازم براى حفظ نهضت در زمينه هاى دينى ، نظامى و سياسى صادر شده و پيرامون مقر سفير را چهار هزار تن افراد مسلح گرفته اند و در خانه هاى متعدد اطراف هشيارى خود را حفظ نموده ، و منتظر فرامين رهبر خود مى باشند.
در اين ميان كارهاى بسيارى صورت گرفته كه با توجه به رعايت كامل اصل پنهانكارى ، دشمن ، عرفاء و منافقين فرصت طلب از آنها سر در نياورده اند. و حكومت تازه سازمان يافته با ابن زياد مسلط بر امور همراه با جاسوسان آنها از دستيابى به نتيجه مطلوب عاجز شده ، در حال حيرت بسر مى برند.
ابن زياد در صدد آگاهى او اوضاع بر آمد. و درباره شريك حارثى سئوال كرد، و هنگامى كه شنيد وى بيمار است و ميهمان شيخ قبيله مذحج هانى بن عروه مى باشد پيكى به آنجا روانه كرد. و خبر داد شامگاهان براى عيادت بدان سو خواهد آمد خرف از اين ديدار كه به عنوان عيادت بيان گشته بود اظهار محبت به شريك بود تا وى با شورشيان شهر هم سخن نشود، و در كنار مسلم بن عقيل قرار نگيرد، غافل از آنكه شريك از هنگام ورود به شهر و در عين مريضى همچنان ملازم مسلم بوده است .
شريك قابليت بسيارى براى تمرد و تحرك عليه حكومت را داشت و به همين دليل دور كرده باشد.
ابن زياد مى پنداشت شريك بايستى اطلاعاتى كم يا زياد، مهم يا پيش پا افتاده خصوصى يا منتشر در افداه داشته باشد، لذا اين عيادت را بهانه ساخته بود تا آن اطلاعات را كست كند.
وى همچنين مى خواست در اين ديدار با هانى يكى از بزرگان نهضت كوفه ، ليكن به دور از چشم ابن زياد ملاقات كرده ، از او بخواهد با اين نهضت و سردمداران آن همصدا نشود. و اگر هم ممكن باشد حتى غير مستقيم اطلاعاتى پيرامون نهضت و نهضتيان به دست آورد و ابن زياد نمى دانست كه هانى خود يكى از بزرگان و رهبران اين نهضت مى باشد.
شريك به مسلم پيشنهاد كرد: اين فاجر(ابن زياد) امشب به عيادت من خواهد آمد، هنگامى كه نشست بر او خارج شو و او را به قتل برسان . سپس ‍ بدون كمترين مشكلى قصر را تصرف كرده و در آن به حكومت بپرداز. پس ‍ اگر من از اين بيمارى همين روزها دها شدم ، به بصره رفته ، آن شهر را در اختيار تو خواهم گذاشت (213).
عده 