ى از مورخين مانند ابن قتيبه اين پيشنهاد را از سوى هانى ميدانند(214).
كافى است بگوييم كه مسلم عليه السلام سخنى در باب موافقت نگفت و فرصتى براى ادامه جدل باقى نگذاشت ، و از اتاقى كه قرار بود ابن زياد داخل آن شود، خارج شد.
امير وارد گشت و محافظين خود را بر در گمارد و بكى هم در نزديكى او نشست ، و پرسش از بيمارى و ناراحتى شريك آغاز كرد، و او نيز پاسخ مى داد. اين مكالمه نسبتا طول كشيد و شريك متوجه حمله نكردن مسلم گت . لذا با اشاره به او كه در اتاق ديگرى بود، خواستار پايان اين مكالمه و مرگ ابن زياد گشت :
چرا در سلام كردن به سلمى درنگ مى ورزيد، به سلمى و هر كه بدو سلام مى رساند، سلام برسانيد. و جام مرگ را با شتاب به او بنوشانيد(215).
اين ابيات را چند بار خواند، تا آن كه فرياد كشيد: آن را به من بنوشانيد اگر چه به قيمت جانم تمام شود!(216).
سفير حسينى به خوبى اين اشارات را در مى يافت ليكن او در اختيار اراده اش بود و اراده اش از نظر و راءى او نشاءت مى گرفت . و او چنين تصميمى از قبل بزودى ديدگاه و موضع او را بيان خواهيم كرد نگرفته بود.
بر اثر تكرار اين كلمات ، ابن زياد متوجه هانى گشته گفت : او را چه مى شود، فكر مى كنيد هذيان مى گويد؟ و هانى جواب داد: آرى ، او قيل از بامداد تا كندن همچنان دچار هذيان شده است (217).
ابن زياد ديدار خود را پايان داده خارج گشت (218).
شريك كه از دست دادن چنين فرصتى طلاى به نظرش او را خشمگين ساخته بود هر چند نظر مسلم غير از آن بود با عتاب از مسلم پرسيد: چرا او را نكشتى ، و چه مانع تو شد؟ .
مسلم نيز از تفصيل ، احتراز ورزيده جوهر مطلب را چنين ادا كرد:
آنچه كه مانع از قتل او شد، حديثى بود كه از امام على عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيده بود: ايمان مانع از ترور و قتل ناگهانى است ، هرگز مؤمن دست به فتك (قتل ناگهانى ) نمى زند(219).
هر چند براى عده اى ظاهرا مفيد بوده است كه كلمان بدين حديث بيفزايند و چنين نقل كنند!: ... مؤمن نسبت به مؤمن دست به فتك نمى زند كه البته اين بازى آشكارى است با اصل حديث ، و متاءسفانه برخى از نويسندگان معاصر هم به غفلت ، اين حديث را با همين اضافه نقل كرده اند!.
در باره علت امتناع از قتل ، گفته اند: هانى نمى خواست اين قتل در خانه او اتفاق بيفتد. و اين مخالف بلند پروازيهاى او بود.
و باز گفته اند: همسرش با اين كار مخالفت كرده اظهار كراهت نمود. و هنگامى كه هانى فهميد با اندوه گفت : اين زن مرا به كشتن داد. و به همان چيزى دچار شدم كه از آن هراس داشتم .
حتى گفته اند: اساسا اين جريان و طرح در خانه هانى نبوده است ، در حالى كه پيشنهاد كشتن ابن زياد را به او نسبت مى دهند.
به هر حال اين گونه اختلافات ، متعارف تاريخ بوده است . و نبايد با نظر اهميت و اعتبار نگريسته شوند.
دو عامل بازدارنده اساسى  
قبلا اجماع مؤرخين را درباره شجاعت كم نظير مسلم نقل كنيم . آنان هنگام نقل اين ماجرا گويا براى جلوگيرى از ايجاد شبهه پيرامون سستى مسلم ، و اينكه وى در اجراى حكم دچار ضعف شده باشد، به اتفاق از شجاعت قابل توجه و رشادت برگرفته از صولت حيدرى ، دم مى زنند. و به هر حال انگيزه خوددارى را هر چه بدانند، از ترس نامى نمى برند.
وانگهى مردان حاضر، درباره پيشنهاد شريك ، هانى و ديگران در مورد شجاعت مسلم و توانايى انجام اين قتل و حتى كشتن همراهيان آن پليد، كمترين ترديدى ندارند. بلكه آنان شيفته شجاعت اعجال آور اسوار طالبى مى باشند. و توانايى او را مى ستايند.
عامل بنيادى اعتقادى 
يعنى ارزش اخلاقى والايى كه مسلم را ياراى نديده گرفتن آن نبود، همين پايبندى بود كه قهرمان را مانع از اجراى پيشنهاد مى كرد و در پاسخ به علت اين خوددارى به جاى بحث و جدل كه چه بسا ديگران را تشويق به ادامه مناقشه مى سازد با پاسخى كوتاه و قانع كننده همه را ساكت مى كند.
او در اين روش از امام خود رهبر اسلام ؛ حسين بن على عليه السلام كمك مى گيرد. امام نيز در پاسخ سئوالات متعدد با جوانى چنين :
اراده خداوند بر آن تعلق گرفته است تا مرا شهيد ببيند .
همگان را از تفصيل و شرح بى نياز مى كند. يا پس از صلح امام حسن عليه السلام و در پاسخ به پيشنهاد برخى از ياران براى قيام عليه معاون به چنين پاسخى بسنده مى كند:
بدرستى كه ما بيعت كرده ايم ، و عهد بسته ايم ، و هيچ راهى براى نقض ‍ بيعت وجود ندارد.
اين شيوه امام است كه با پاسخهاى كوتاه و جوهره دار، از ورود به بحثهاى تفصيلى و گاه مساءله ساز خوددارى مى ورزد و در مواقع و مناسبتهاى مختلف همين شيوه را به كار كى بندد.
آرى ، خير الكلام ما قل و دل .
مسلم نيز دست پرورده همين مكتب و همين امام است . او نيز به روايتى با اسلوبى حكيمانه انتقادات و سئوالات را چنين مى دهد:
ما اهل بيت از غدر و فريب كراهت داريم .
آرى ، مسلم كلام پيامبر صلى الله عليه و آله از زبان على عليه السلام را بهتر و كاملتر از هر پاسخ مى يابد كه :
الايمان قيد الفتك لا يفتك مؤمن .
ايمان مانع ترور و قتل ناگهانى است . و مؤمن هرگز از اين روش و شيوه استفاده نمى كند.
بنابر اين ، مانع ظاهرى مسلم در اينجا يك مانع اعتقادى و بنيادى مى باشد؛ و به عبارت ديگر، مانعى اخلاق مقدس اسلام ، در عرصه كار زار و در معيارهاى نبرد، و جنگ و صلح .
در اينجاست كه قهرمان عظيم از به كارگيرى كيد و مكر براى كشتن فردى كه چه بسا پيروزى با كشتن او ميسر نمى گردد در ضمن عامل ديگر خواهيم گفت خوددارى مى كند.
وانگهى غدر و فريب ، صفتى است كه شرعا و عرفا مذموم مى باشد و تنها افراد ضعيف و بزدل آن را به كار مى بندند. و مفاهيم و اخلاق اسلامى ، از به كارگيرى اين گونه رذايل ، جلوگيرى مى نمايد. و چه كسانى بهتر از بنى هاشم مى توانند نمونه هاى اخلاقى و اسوه هاى عملى اين دين مبين باشند. و هيچ كس را ياراى رقابت را آنان در اين ميدان نيست . و بخصوص بخاطر پيچيدگى چنين شرايطى ، امكان به خطر انداختن چنين مفاهيمى ، بهاى گزافى است براى آينده اى نامشخص .
به دلايل بالا، دستور و سخن معلم بزرگ سفير ما؛ على عليه السلام را بيفزاييد كه :
كيد و غدر دوزخ است و: اى مزدم ! اگر دنائت و نادرستى و نادرستى غدر نبود من زيركترين مردم بودم . آگاه باشيد! كه هر غدر و كيدى ، فجورى به دنبال دارد، و هر فجورى كفرى را در پى خواهد داشت ، و هر قادر و فريبكارى در روز قيامت پرچمى خواهد داشت كه بدان وسيله شناخته مى گردد...(220).
نكته مهم ديگر، در اين ممانعت ، آن است كه خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله پيوسته مورد انواع رويارويى هاى پنهان و آشكار قرار مى گرفتند، كه ريشه در فريب ، كيد و نيرنگ نمايان داشت . و تاريخ گواه صادقى است بر نيرنگهاى اعمال شده پياپى .
حال اگر سفير فرضا دست به كشتن ابن زياد مى زد، عملا توجيهى بود براى نمام جنايات معاندين اسلام و درباره اهل بيت . و مستمسكى بود تا آنان ، روشهاى ناجوانمردانه خود را صورت اخلاقى داده و بگويند او بخاطر منافع زودگذر، از حريم اخلاق تجاوز كرده است ، و رعايت ارزشها را ننموده است و نتيجه آن مى