شمن نشستن سودمند به نظر نمى آمد.
و شايد همين افراد مخفى شده ، بخش كوچكى از پايداران و ثابت قدمان حماسه حسينى را، بعدها تشكيل دادند. آنان يكى يكى ، يا به صورت دوتايى ، مخفى شده بودند و اخفاى آنان دسته جمعى صورت نگرفته بود. و حتى برخى محل اختفاى عده اى ديگر را نمى دانستند. تنها پنج يا شش ‍ تن قرار گذاشته بودند كه مخفيانه با هم از كوفه خارج شوند و به كاروان حسينى بپيوندند كه از جمله آنان مى توان ؛مجاهد جابر بن حارث سلمانى و مجاهد مجمع بن عبدالله عائذى (364) را نام برد.
همين كه كاروان بطحاءبه كربلا رسيد و در آنجا استقرار يافت و خبر آن به مخفى شدگان رسيد، به صورت يك نفرى يا دو نفرى ، و عده اى نيز همراه خانواده خود على رغم خطرات و سختى ، شروع كردند به خارج شدن از كوفه و پيوستن به امام حسين عليه السلام مهمترين اين افراد عبارت بودند از:
1- مجاهد: مسلم بن عوسجه اسدى با خانواده اش .
2- مجاهد: حبيب بن مظاهر اسدى از حواريان امام امير المؤمنين على عليه السلام .
3- ابو ثمامه صائدى مجاهد معروف به جمع آورى اسلحه .
4- مجاهد حنطله بن اسعد شبامى .
5- دو برادر مجاهد: قاسط بن زهير تغلبى و كردوس بن زهير.
6-مجاهد: جناده بن حارث انصارى همراه با خانواده اش و پسرش كه پيكار نمود تا به شهادت رسيد. و عده اى ديگر از آزادگان .
گروهى ديگر تنها راه رسيدن به امام حسين عليه السلام را داخل شدن در سپاه اموى كه براى جنگ تا امام به راه افتاده بود، مى دانستند.
اين شيوه بيانگر آن است كه آمدن فردى آنان ، چه خطرات مهيبى در پى مى توانست
داشته باشد. لذا آنان از اين طريق توانستند به امام ملحق شدند تا از وصول خود مطمئن گردند. سپس با شجاعتى چشمگير به جبهه امام پيوستند. از جمله اين گروه ، افراد زير را مى توان نام برد:
الف - مجاهر: جابر بن حجاج كوفى .
ب - مجاهد: ضرغامه بن مالك .
ج - مجاهد: مسعود بن حجاج تميمى و فرزند مجاهدش ‍ عبدالرحمن .
د- مجاهد: نعمان بن عمرو الراسبى و برادر مجاهدش حلاس بن عمرو.
و افراد ديگرى كه جان و هستى خود را وقف پيكار با انحراف اموى كرده بودند و بر معتقدات خود پايبندى ماندند و از عقيده خويش ، عدول نكردند و تا دم مرگ ايستادگى نمودند. و از نبرد رو گردان نشدند و شهادت را با آغوش باز، استقبال نمودند.
ما در كتاب ديگر خود(365)، مخفى شدگان و شيوه هاى پيوستن آنها را به امام حسين ؛ سرور مجاهدان بزرگوار، يكايك بين كرده ايم و انگيزه هاى درونى و محركهاى اعتقادى اين آزادگان را توضيح داده ايم .
بر خلاف توهم بعضى ، مردان عقيده و دست پروردگار مسلم ، در كوفه پس ‍ از آنچه در آن ديار اتفاق افتاد، نه گريختند و نه از عقايد خود دست شستند، بلكه يا به زندان افتادند و يا شهيد گشتند و يا آنكه پنهان شدند و انتظار، پيشه ساختند.
بنابر اين ، مى توان مجاهد مؤمن كوفه را در طرح ذيل دسته بندى نمود:
آنان طلايه داران پيكار و مقاومت هميشگى در برابر نظام منحرف اموى به شمار مى رفتند؛و هر يك با توجه به شرايط خاص خويش براى رسيدن به درجه شهادت در كوفه يا كربلا خارج شدند. در ميان آنان پير مردان كهنسال و جوانان برومند و كامل مردانى به چشم مى خوردند.
گروهى از اين رادمردان را فرستاده ، سرباز، مجاهد، اسوار و فرمانده تشكيل مى داد. و به قبايل مختلفى اعم از: جدلى ، ازد، همدانى ، كنده ، حمير و صائد، تعلق داشتند .
آنان از نظر سنى و سلسله مراتب اجتماعى و همچنين وابستگى قبيله اى با يكديگر متفاوت بودند، جز آنكه يك خدا رامى پرستيدند و به آيينى يگانه ، پايبند بودند و در راه هدفى واحد پيكار مى كردند:
رجال صدقوا ما عاهدوالله عليه (366).
آنان مردانى بودند كه به عهد خويش با خدايشان وفا كردند.
به پيش تاختند و سرهايشان در محراب عقيده و دفاع از ايمان محمدى از تن ها جدا شد كه :
فمنهم من قضى نحبه ، و منهم من ينتظر... (367).
گروهى از آنان به شهادت رسيدند و گروها ديگر منتظر هستند....
كسانى كه مخفى شدند تا بعدها چونان زنبورهايى كه به كندوهاى خود بر مى گردند و كبوترانى كه لانه خود را مى يابند، به كربلا بروند و در ركاب سيدالشهداء پيكار كنند، و با خون خويش زمين را رنگين و درخت ايمان را بارور سازند.
آنان با جسدهاى پاره پاره خود، زمين را شيار زدند تا راه را براى نسلهاى آينده هموار سازند و: و ما بدلو تبديلا؛از پيمان خويش بر نگشتند و از دين منحرف نشدند.
اولين شهيد نهضت حسينى  
شهادت مجاهد بزرگ ، مسلم بن عقيل بن ابى طالب ؛نماينده خاص امام حسين بن على عليه السلام مصادف يوم البرويه ؛يعنى هشتم ذى الحجه ، سال 59 هجرى بود. مسلم درخشنده و تابناك ؛پايان سرنوشت خود را با زيبايى شگفت انگيزى رقم زد.
وى همچنان كه در طول حيات ، جنگها و پيروزيهايش استوار بود؛با آرامش ‍ خاطرت اجل مقدس و محتوم خود را پذيرا گشت و در انى قبول ، كمترين تنگدلى يا اندوهى به خويش راه نداد.
گزارشهاى تاريخى مى گويند: مسلم نه تنها در رويدادهاى زندگى و نبردهايش با آغوش باز، پيشامدها را مى پذيرفت - به مواضع و اشعارش در خلال درگيريها و جنگهايش بنگريد - بلكه در برابر شهادت نيز، چنين وضعى داشت و چونان كودكى ، شيفته دامان مادر، به سوى مرگ شتافت و اين آخرين آزمايش دشوار را با سربلندى پشت سرگذاشت .
ما مسلم را نخستين شهيد نهضت حسينى مى دانيم ، هر چند اين ديدگاه با توجه به فترت زمانى و فاصله ميان شهادت وى و نهضت كربلا ممكن است كمى باعث ترديد شود، ليكن ما توجه نكات و ملاحظات ذيل چنين نظرى را برگزيده ايم :
اولا، وى نخستين رهبر هاشمى است كه در چنان حالت هولناكى بيعت كنندگان از او دست برداشته وى را تنها مى گذارند!.
ثانيا: او اولين فرمانده هاشمى است كه در غربت به تنهايى درگير نبردى سرنوشت ساز مى گردد و اجلش رقم مى خورد.
ثالثا: مسلم ، نخستين شمشير زن رسالت و اسوار هاشمى است كه به اسارت در مى آيد تا چون متهمى در برابر حكومت ، تن به محاكمه دهد.
رابعا: اولين فرد از بنى هاشم است كه علنا در برابر مردم به شهادت مى رسد.
خامسا: او نخستين شهيدى است در تاريخ اسلام كه جسدش را بر زمين مى كشند. و به تعبير مسعودى و ابن جوزى : مسلم نخستين شهيد از بنى هاشم است كه جسدش را به دار مى آويزند(368).
سادسا: مسلم اولين فرمانده از شهداى بنى هاشم است كه سرش را بريده و به ارمغان نزد نواده هند جگر خوار، مى برند و به تعبير مسعودى و اين جوزى :
سر مسلم نخستين سر از سرهاى بنى هاشم بود كه بر نيزه رفت و به ارمغان برده شد(369).
بنابر اين ، صفت اولويت ، خود به خودى نيست و نيازى به دلايل و ملاحظاتى بيش از اين ندارد.
شهيد اسلام و عقيده ، در كوفه همچون شهداى نهضت بدر به فوز شهادت نايل گشت ؛و اين مطلب را، متن زيارت مرقد شريف ايشان به خوبى بيان مى كند:
... واشهد انك مضيت على ما مضى عليه البدريون المجاهدون فى سبيل الله ، المبالغون فى جهاد اعدائه ونصر اوليائه ... .
... و گواهى مى دهم كه شهادت تو در همان راهى بود كه بدريهاى مجاهد در راه خدا و پا فشاران در نبرد دشمنان خدا و يارى اولياى خدا در آن پيش 