 از سلاله محمدى باشد كه چنين با رمز و راز، ما را مخاطب مى سازد و با اشاره هاى تاريخى ، حقانيت جاويد نهضت حسينى و مبارزه حق و ناحق را جلوه مى سازد.
اين قصر يكى از گوياترين نمادهاى حكومت استبداد خونين و طغيانگرى امويان بود. و اينك بهترين دليل تا پايدارى باطل پيشگان و كوتاهى عمر طاغوتيان گشته است :
اولم يهد لهم كم اهلكنا من قبلهم من القرون يمشون فى مساكنهم ان فى ذالك لايات افلا يسمعون (371).
آيات براى ايشان كافى نيست كه بدانند بسيارى از پيشينيان را نابود ساختيم و اينك ايشانند كه در خانه هاى آنان سكنى گزيده اند، در اين چه بسيار آيات و نشانه ها است ، آيا نمى شنوند.
فتلك مساكنهم لم تسكن من بعدهم الا قليلا (372).
پس اينك خانه هاى آنان برجا مانده است و جز اندكى در آنها سكونت نمى كنند.
و لقد تركنا منها آيه بينه لقوم يعقلون (373).
از اين آثار برخى را نشانه آشكارى قرار داديم براى خردمندان .
و قد تبين لكم من مساكنهم و زين لهم الشيطان ، اعمالهم فصدهم عن السبيل (374).
و شما خانه هاى ايشان را ديدند و شيطان ، كارهاى آنان را زيبا جلوه داد و ايشان را از راه بازداشت .
آرى ، قرآن كريم توجه مسلمانان را به عموم آثارى كه مجرمين از خود بجا گذاشته يا باز مى گذارند جلب كرده است . شايد كه مؤمنين از اين نهادها، نيروى معنوى كسب نمايند و يقين كنند كه باطل لامحاله از ميان خواهد رفت و آنها حق و حقيقت را ياراى دوام و استمرار مى باشد. اين آثار در ديدرس همه گذرندگان و رهروان است :
و انكم لتمرون عليهم مصبحين و بالليل افلا تعقلون (375).
و شما بامدادان و شبانگاهان بر اين آثار گذر مى كنيد، آيا خرد خود را به كار نمى گيريد.
اين چشم اندازى است كه به تاءمل حكيمانه و انديشه گرى عاقلانه فرا مى خواند؛ زيرا قصر نظام اموى پس از چند سال او ورود سر فرزند رسول خدا يا افكندن جسد مسلم از فراز آن دچار ويرانى گشت و حيوانات و ددان ، در آن جايگزين گشتند. ليكن مرقد مسلم (عليه السلام ) در كنار اين ويرانه ها چون نهالى در خاكى خوب ، روز به روز نيرومندتر گشت و سر به فلك كشيد. و اينك چون گوهرى شبچراغ يا ستاره اى راهنما در آن ظلمتكده مى درخشد:
بيوتهم خاويه بما ظلموا ؛(376) خانه هاى ستمگران به سبب اعمالشان خراب گشت .
و مسلم نيز مثل اعلاى اين آيه قرار گرفت كه :
فى بيوت اءذن الله ان ترفع و بذكر فيها اسمه (377).
در خانه اى كه خداوند اجازه داده است برپا گردند و رفيع باشند؛ و نام خدايى در آن تكرار گردد.
پس سلام بر اولين شهيد، در زمره مجاهدان .
و سلام بر او در ميان شهيدان و صديقان .
و سلام بر مسلم در ميان جهانيان .
و آخرين گفتار ما آنكه : سپاس خداى رب العالمين را سزد.
محمد على عابدين
1396 ه .ق <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:510.txt">پاورقی 1 الی 100</a><a class="text" href="w:text:511.txt">پاورقی 101 الی 200</a><a class="text" href="w:text:512.txt">پاورقی 201 الی 300</a><a class="text" href="w:text:513.txt">پاورقی 301 الی 377</a></body></html>  كاروان اسيران از كربلا تا شام
گريه امام زمان (ع ) بر اسيرى زينب

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حاج ملا سلطانعلى ، كه از جمله عابدان و زاهدان بود، مى گويد:
((در خواب به محضر مبارك امام زمان (ع ) مشرف شدم ، عرض ‍ كردم : مولاى من ! آنچه در زيارت ناحيه مقدسه ذكر شده است كه ((فلانذبنك صباحا و مساء و لابكين عينك بدل الدموع دماء)) صحيح است ؟ فرمود: آرى !
گفتم : آن مصيبتى كه در سوگ آن ، به جاى اشك خون گريه مى كنيد، كدام است ؟ آن مصيبت على اكبر است ؟ فرمود: نه ! اگر على اكبر زنده بود، او هم در اين مصيبت ، خون گريه مى كرد!
گفتم : آيا مقصود مصيبت حضرت عباس (ع ) است ؟ فرمود: نه ! بلكه آن حضرت عباس هم در حيات بود، او نيز در اين مصيبت خون گريه مى كرد!
عرض كردم : آيا مصيبت حضرت سيدالشهداء (ع ) است ؟ فرمود: نه ! اگر حضرت سيد الشهداء (ع ) هم بود، در اين مصيبت خون گريه مى كرد!
پرسيدم : پس اين كدام مصيبت است ؟ فرمود: مصيبت اسير عمه ام زينب (س ) است .))(131)

خبر اسارت زينب از زبان على (ع )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حضرت زينب (س ) فرمود: زمانى كه ابن ملجم - لعنة الله عليه - پدرم را ضربت زد و من اثر مرگ را در آن حضرت مشاهده كردم ، به محضرش عرضه داشتم :اى پدرم ، ام ايمن برايم حديثى چنين و چنان نقل نمود، دوست دارم حديث را از شما بشنوم .
پدرم فرمود: دخترم ، حديث همان طور است كه ام ايمن نقل كرده ، گويا مى بينم كه تو و دختران اهل تو در اين شهر به صورت اسيران در آمده ، خوار و منكوب مى گرديد. هر لحظه هراس داريد كه شما را مردم بربايند. بر شما باد به صبر و شكيبايى . سوگند به كسى كه حبه را شكافته و انسان را آفريده روى زمين كسى غير از شما و غير از دوستان و پيروانتان نيست كه ولى خدا باشد.
هنگامى كه رسول خدا (ص ) اين خبر را براى ما نقل مى نمودند، فرمودند: ابليس - لعنه الله عليه - در آن روز از خوشحالى به پرواز در مى آيد، پس در تمام نقاط دستياران و عفريتهايش را فرا خوانده به آنها مى گويد: اى جماعت شياطين ! طلب و تقاص خود را از فرزند آدم گرفته و در هلاكت ايشان به نهايت آرزوى خود رسيده و آتش دوزخ را نصيب ايشان نموديم ، مگر كسانى كه به اين جماعت - مقصود اهل بيت پيغمبر (ص )بپيوندند. از اين رو سعى كنيد نسبت به ايشان در مردم تشكيك ايجاد كرده و آنها را بر دشمنى ايشان وا داريد تا بدين وسيله گمراهى مردم و كفرشان مسلم و محقق شده و نجات دهنده اى بر ايشان به هم نرسد، ابليس با اينكه بسيار دروغ گو و كاذب است اين كلام را به ايشان راست گفت ، وى به آنها اطلاع داد.
اگر كسى با اين جماعت - اهل بيت (ص ) - عدوات داشته باشد، هيچ عمل صالحى برايش نافع نيست ، چنانچه اگر با ايشان محبت داشته باشد هيچ گناهى غير از معاصى كبيره ضررى به او نمى رساند.
زائده گويد: حضرت على بن الحسين (ع ) پس از نقل اين حديث برايم فرمودند: اين حديث را بگير ضبط كن . اگر در طلب آن يك سال شتر مى دواندى و در كوه و كمر به دنبال آن تفحص مى كرديد، محققا كم و اندك بود. (132)

دلدارى و پرستارى از امام سجاد(ع )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
امام سجاد (ع ) مى فرمايد: در روز عاشورا، وقتى پدرم را كشته و به خون آغشته ديدم و مشاهده كردم كه فرزندان آن حضرت با برادران و عموهاى خود به شهادت رسيده اند و از سوى ديگر زنان و خواهران را مانند اسيران روم و ترك مشاهده كردم ، فوق العاده نگران و ناراحت شدم و سينه ام تنگى كرد و نزديك بود كه روح از بدنم جدا شود.
همين كه عمه ام زينب مرا بدين حال ديد، گفت : ((ما لى اراك تجود بنفسك يا بقية جدى و ابى و اخوتى ))؛اى يادگار جد و پدر و برادرانم ! تو را چه شده است ؟ مى بينم كه نزديك است قالب تهى كنى ! از مشاهده انى منظره دلخراش بى تابى مكن . به خدا قسم اين (شهادت ) عهدى است كه خدا با جد و پدرت كرده است . خدا از مردمى كه ستمكاران آنان ران نمى شناسد، ولى در آسمانها معروف هستند، تعهد گرفته است كه ايشان اين اعضاى پاره پاره و جسدهاى غرقه به خون را به خاك بسپارند. ((لهذا الطف علما لقبر ابيك سيد الش