داء لايدرس اثره و...))؛ در اين سرزمين براى قبر پدرت بيرقى برافرازند كه اثر آن از بين نخواهد رفت و به آمد و رفت و شب و روزها محو نخواهد شد. پيشوايان و رهبران كفر و پيروان گمراه آنان ، براى از بين بردن آن قبر فعاليت ها مى كنند، ولى تلاش آنها جز بر عظمت آن قبر نخواهد افزود.))(133)

مصايب اسارت از كلام حبيب بن مظاهر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
برخى از فاضلان و دانايان روايت كرده اند كه : چون حسين به كربلا فرود آمد، پرچم را در زمين فرو برده و آن را به كسى از اصحاب و يارانش نداد، پس (سبب آن را) از حضرت پرسيدند؟ فرمود: به زودى صاحب و دارنده آن مى آيد، پس آنان منتظر و چشم به راه بوده ناگاه ديدند غبار و گرد بلند شد، امام حسين به اصحابش ‍ فرمود: صاحب و دارنده پرچم اين است كه روى آورده است ، ناگاه ديدند حبيب بن مظاهر (يامظهر) است . پس به پا خاسته ، فرياد كردند: حبيب آمد. پس (فرياد ايشان را) زينب دختر اميرالمؤ منين (ع ) شنيده فرمود: اين مردى كه روى آورده است كيست ؟ به او گفته شد: حبيب بن مظاهر است فرمود: سلام و درود مرا به او برسانيد پس تحيت و درودش را به او رساندند، و چون روز دهم محرم شد حبيب آمد و برابر خيمه و خرگاه زنان نشست ، در حالى كه سرش را در دامانش گرفته گريه مى كرد. سپس سرش را بلند كرد و گفت : آه آه ! اى زينب (مى بينم ) روزى يافته مى شوى كه تو را بر شتر كج رفتار (كه معتدل و ميانه رو نيست ) سوار كرده و به شهرها مى گردانند، و سر برادرت حسين رو به رويت باشد، و گويى اين سر من (بريده شده ) به سينه اسب آويخته گرديده كه آن را به و دو زانوى خود مى زند، پس زينب سرش را به ستون خيمه و خرگاه زده فرمود: ديشب برادرم مرا به اين (پيشامد) خبر داده و آگاهم ساخت .
ناگفته نماند: از اين سخنان حبيب بن ظاهر دانسته مى شود كه آن جناب علم منايا و بلايا (مرگها و پيشامده مصايب و اندوه ها) را مى دانسته .(134)

هنگام سوار شدن بر محمل

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
آن ايام خوش ، هر گاه زينب مى خواست سوار بر محمل گردد، قمر بنى هاشم و على اكبر و سيدالشهداء او را كمك مى كردند تا به راحتى بر محمل سوار شود. عباس كمك او مى كرد تا سوار گردد. على اكبر طناب شتر را گرفته و سيدالشهداء كمر خواهر و دستهاى او را مى گرفت تا سوار محمل شود.
اما وقتى اسراء را خواستند از كربلا به كوفه انتقال دهند، زينب تمام زنان و طفلان را سوار نمود و فقط خود ماند كه سوار گردد. يادش ‍ به دوران خوش وصل تلاقى نمود. برگشت و رو به مقتل شهدا صدا زد: ((برادرم عباس !على اكبر! برخيزيد كه وقت سوارى آمده ، مرا سوار بر محمل نماييد. برخيزيد كه كه وقت اسيرى رسيده است . حسينم برخيز!...))(135)

تازيانه به زينب (س )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
از بعضى مقاتل عامه نقل شده است : زمانى كه اهل بيت (ع ) را وارد شام نمودند عليا مخدره زينب (س ) به شمر ملعون فرمود: ما را از راه خلوتى عبور دهيد. آن لعين اعتنا نكرد و چند تازيانه به بى بى زد. عليا مخدره ناراحت شد و به زمين امر فرمود: فرو ببر او را، و زمين تا كمر او را فرو برد. صداى نازنين امام حسن (ع ) بلند شد: خواهر، براى رضاى خدا صبر كن . بى بى زينب به زمين امر فرمود: رهايش كن ، و زمين رهايش كرد.(136)

ديدن صحنه دلخراش

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
زينب (س ) از كجاوه روى آورده سر برادرش را ديد و به سختى پيشانى خود را به چوب جلو كجاوه زد، تا اينكه ديدم خون از زير مقنعه و روسرى او بيرون مى شد، و تكه پارچه اى را به آن خون اشاره نمود، يعنى تكه پارچه اى روى آن زخم نهاد.
ناگفته نماند: عليا حضرت زينب (س ) با آن همه صبر و شكيبايى كه داشت چگونه و چرا با ديدن سر و مطهر برادر پيشانى اش را به چوب كجاوه زد، طورى كه از آن خون جارى و روان گشت ؟ مى توان گفت : از بسيارى مصايب و اندوه ها و صبر و شكيبايى و خوددارى نمودن خون در قلب و همه جاى بدن او فشار آورد كه حتما بايستى حجامت (بادكش كردن و خون گرفتن از بدن به وسيله مكيدن با شاخ و جز آن و تيغ زدن به پوست بدن ) يا فصد (رگ زدن ) نمود، تا خون از فشار باز ايستد و پيشامدى روى ندهد، و چون وسيله حجامت و فصد نبود، به اشاره سر بريده امام (ع ) سرش را به سختى به چوب كجاوه زده تا خون گرفته شده از فشار باز ايستد، و مى توان ((فنطحت جبينها)) به صيغه مجهول خواند، يعنى عليا حضرت زينب (س ) چون روى آورد و سرش را از كجاوه بيرون نمود و سر برادرش را ديد پيشانى به چوب جلو كجاوه زده شد، و اينكه به جاى ((نطح ))، ((نطحت )) گفته ، براى آن است كه جبين براى مذكر و مؤ نث استعمال شده و و به كار رفته مگر اينكه گفته شود: اين سخن درست نيست براى اينكه جبين كه براى مذكر و مؤ نث استعمال مى شود به معنى جبان و ترسو است نه به معنى پيشانى ، ((والله العالم )).
خلاصه عليا حضرت زينب (س ) در آن هنگام آغاز نموده و فرمود:
1-اى هلال و ماه نو (ماه شب اول ماه قمرى ) كه چون به حد و پايان كمال و آراستگى رسيد (ماه شب چهارده شد)، پس خسوف و ماه گرفتن آن فرا گرفت و غروب و ناپديد شدن را آشكار ساخت . (اينكه عليا حضرت زينب (س ) سر برادر را تشبيه به هلال و ماه نو نموده ، شايد براى آن بوده كه اهل كوفه با دست هاشان به يكديگر اشاره به سر مقدس اباعبدالله الحسين (ع ) مى كرده و مى گفتند: اين است سر امام حسين (ع ) چنان كه مردم هنگام استهلال و جست و جوى ماه نو كردن ، به ويژه در شب اول ماه رمضان و شب اول ماه شوال و ذى الحجه ، با دست هاشان به يكديگر هلال و ماه نو را كه به شكل كمان ديده مى شود، اشاره نموده ، نشان مى دهند).
2- اى پاره دل من ! (اين پيشامدها) گمان نمى بردم ، اين كار تقدير و نوشته شده بود (خداى تعالى حكم نموده و فرمان داده و خواسته است ).
3- اى برادر! با فاطمه خردسال سخن بگو كه محققا نزديك است دل او (از فراق و جدايى ) گداخته شود.
4- اى برادر! دل تو بر ما مهربان بود، چه شده است آن را كه سخت و استوار گرديده (چرا به ما التفات نداشته و روى نمى آورى )؟
5- اى برادر! كاش (زين العابدين ) على (بن الحسين ) را هنگام اسيرى و دستگيرى و يتيمى و بى پدرى مى ديدى كه به جا آوردن واجبات را به نحو كامل طاقت و توانايى ندارد و(و در برخى از نسخ و نوشته ((لا يطيق جوابا)) نوشته شده ، يعنى جواب و پاسخ دادن را طاقت ندارد و اين انسب و شايسته تر است ).
6- هر گاه او را به زدن (با تازيانه و جز آن ) به درد آورند با ذلت و خوارى تو را صدا زند، در حالى كه اشك ريزان (از چشمانش ) جارى و روان سازد.
7- اى برادر! او را به خود بچسبان و نزديك گردان و دل ترسانش ‍ را تسكين داده و آرام نما.
9- چه بسيار يتيم و پدر مرده ذليل و خواست است ، هنگامى كه پدرش را فرياد نموده و بخواند و پاسخ دهنده اى او را نبيند.(137)

توجه به سر برادر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
حضرت زينب كبرى (س ) توجه به سر برادر نمود، حضرت به او فرمود: ((يا اختاه اصبرى فان الله معنا))؛ خواهر جان ، صبر كن كه خدا با ماست .
در سرالاسرار (ص 306)، و نيز منهاج الدموع (ص 385) و كتاب عوالم (ص 169) آمده كه منهال 