ند مى باشد. در ميان آن سر و صدا، زينب سر از محمل بيرون آورد، و با كلمات بسيار جانسوز، فرمود: ((اى اهل شام ! ما از ميان شما مى رويم . ولى يك دختر خردسال را در ميان شما گذاشتيم . او در اين شهر غريب است . كنار قبر او برويد. او را فراموش نكنيد. گه گاهى آبى بر بر مزارش بپاشيد و چراغى روشن كنيد)).

نپذيرفتن خون بها

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
قبل از آنكه كاروان بازماندگان آماده حركت به مدينه شوند، يزيد دستور داد تا مال بسيارى ، در حدود دويست هزار مثقال زر سرخ ، بياورند. سپس به جناب زينب (س ) گفت : اين مبلغ را هم عوض ‍ خون حسين (ع ) و مصيبتهايى كه در حادثه كربلا بر شما وارد آمده است بگيريد.
زينب (س ) در برابر يزيد سخت بر آشفت و به او فرمود: ((يزيد، چه اندازه پررو و بى حيا هستى ؟! سرور ما حسين و كسان او را مى كشى ، آن گاه با كمال پررويى مى گويى اين مال را در عوض آن بگيريد، مگر نشنيده اى پيامبر (ص ) فرمود: هر كس دل مؤ منى را برنجاند و يا غمگين كند اگر تمام دنيا را هم به او بدهد جبران آن حزنى كه به او رسانده نخواهد شد؟! در صورتى كه تمام دنيا به اندازه يك مو، از موهاى ايشان نمى ارزد.))(167)1- سوره حجر، آيه 9.
2- سوره يوسف ، آيه 108.
3- ما همه شما را نخست از مرد و زنى آفريديم و آنگاه شعبه هاى بسيار و فرق مختلف گردانيديم تا(قرب و بعد نژاد و نسب يكديگر را) بشناسيد (و بدانيد كه اصل ، نسب و نژاد مايه افتخار نيست بلكه ) بزرگوارترين شما نزد خدا باتقواترين مردمند. (سوره حجرات ، آيه 13).
4- ما همه شما را نخست از مرد و زنى آفريديم و آنگاه شعبه هاى بسيار و فرق مختلف گردانيديم تا (قرب و بعد و نژاد و نسب يكديگر را) بشناسيد (و بدانيد كه اصل ، نسب و نژاد مايه افتخار نيست بلكه ) بزرگوارترين شما نزد خدا باتقواترين مردمند. (سوره حجرات ، آيه 13).
5- ذخائر العقبى فى مناقب ذوى القربى / محب الدين طبرى ، ص 10، والعقد الفريد /ابن عبد ربه اندلسى ، ج 5 ، ص 4 (ط 2، مصر 1953 م ).
6- ذخائر العقبى / طبرى ، ص 14 (ط دارالكتاب القراقية ، 1387 ه‍).
7- يعرفونه كما يعرفون ابناءهم (سوره بقره ، آيه 146).
8- ذخائر العقبى / طبرى ، ص 10.
9- جد و عم پيامبر، حضرت را بسيار گرامى و بزرگ مى داشتند؛ زيرا اين دو تن از افراد عادى نبودند بلكه درباره پيامبر -صلى الله عليه و آله - آگاهترين داشنمندان بودند ليكن از ترس كيد و مكر كفار و جاهلان ، حقيقت امر را مكتوم مى داشتند.
اين مطلب را صدوق در كتاب خود: اكمال الدين ، ص 102 آورده است . حتى مؤلف كتاب سيره حلبيه در كتابش ج 1 ص 139، سخن ابواطالب را هنگام خواندن خطبه ازدواج پيامبر و خديجه چنين نقل مى كند: به خدا سوگند او (پيامبر صلى الله عليه و آله ) پس از اين ، داراى خبر بزرگ و موقعيت بسيار حساسى خواهد بود.
مطلب فوق را مؤلف تذكرة الخواص ، مبرد در اكمال و باقلانى در اعجاز القرآن نيز نقل كرده اند. صاحب الغدير پس از نقل مطلب فوق ، سخن زير را نيز از ابواطالب هنگام گفتگو با حضرت نقل مى كند: ... پدرم (عبدالمطلب ) تمام كتابها را مى خواند و مى گفت : از صلب من پيامبرى مبعوث خواهد شد، دوست داشتم وى را درك كنم و به او ايمان بياورم . پس هر كس از فرزندانم وى را درك كرد و به و ايمان بياورد.
ابواطالب عموى پيامبر كه وصى جد پيامبر عبدالمطلب بود امين بر وصاياى انبياء بود تا آن كه اين وصايا را به پيامبر بزرگوار ما تسليم كرد. (مرآة العقول ،ج 1، 362)
مورخين درباره اين دو بزرگوار اجماع و اتفاق نظر دارند كه هرگز بتى را پرستيدند و نه مقابل سنگى تعظيم كردند بلكه متدين به دين حنيف ابراهيم حليل - عليه السلام - بودند و خدا را طبق آن آيين عبادت مى كردند.
10- سوره طه ، آيه 52.
11- المحاسن و الاضداد / جاحظ، ص 88-90(بيروت ، 1969 م ).
12- ذخائر العقبى / طبرى ، ص 14و 15.
13- سوره رعد، آيه 30.
14- سوره ابراهيم ، ايه 24.
15- البيان و التبيين / جاحظ، ج 1، ص 215.
16- سوره ذمر، آيه 9.
17- ذخائر العقبى / طبرى ، ص 222.
18- اسعاف الراغبين / صبان . در حاشيه نورالابصار شبلنجى ، ط هشتم ، ص 88‍(مصر، 1963 م ).
19- سوره توبه ، آيه 25.
20- انساب الاشراف ، ج 1، ص 301(ط مصر).
21- سفير الحسين ، ص 6.
22- انساب الاشراف / بلاذرى ، ج 2، ص 74و 75، تحقيق شيخ محمد باقر محمودى (بيروت 1975)دو نامه متبادل در اين كتاب آمده است . نامه جوابيه امام در نهج البلاغه ، شرخ شيخ عبده ، ص 493، 495 موجود است .
23- انساب الاشراف / بلاذرى ، ج 2 ص 74 و 75، تحقيق شيخ محمد باقر محمد (بيروت 1975) دو نامه متبادل در اين كتاب آمده است . نامه جوابيه امام در نهج البلاغه ، شرح شيخ محمد عبده ، ص 493، 495 موجود است .
24- ذخائر العقبى ، ص 222.
25- ترجمه اين ابيات قبلا گذشت .
26- نكت الهميان / صفدى ، ص 200، و ذخائر العقبى ، طبرى ، ص ‍ 222.
27- سوره سجده ، آيه 18.
28- ذخائر العقبى / طبرى ، ص 222. و نكت الهميان / صفدى ، ص ‍ 200.
29- نكت الهميان / صفدى ، ص 200.
30- نكت الهميان / صفدى ، ص 200 و ذخائر العقبى / طبرى ، ص ‍ 222.
31- العقد الفريد /ابن عبد ربه اندلسى ، ج 4، ص 79.
32- همان مدرك .
33- انساب الاشراف / بلاذرى ج 2، ص 72 به تحقيق شيخ محمد باقر محمودى . ابن عبدربه اندلسى و ديگران نيز اين قضيه را نقل كرده اند.
34- معاويه به اهل شام دستور مى داد كه على - عليه السلام - را سب كنند؛ زيرا عمويش ابولهب است و به اين علت و بهانه آنان را به فحاشى تشويق كرد. اهل شام هم پاسخ مثبت مى دادند هر چند كه مى دانستند در علت اين فحاشى پيامبر عظيم الشاءن (ص )نيز مشترك است . و حتى اين علت در مورد حضرت بيشتر صدق مى كند. خود حضرت صراحتا شب كننده به على - عليه السلام - را كافر دانسته بود. پيامبر فرمود: هر كه على را سب كند مرا شب كرده است و هر كه مرا سب كند خدا را سب كرده است و اين سياست پرشكوه ! معاويه است كه سب به على را رسم و رايج قرار مى دهد. (منابع حديث فوق عبارتند از: مستدرك الصحيحين ، ج 3، ص 121. كنزالعمال ، ج 6، ص 401. ذخائر العقبى ، ص 66. الرياض ‍ النضرة ، ج 2، ص 166، حصائص نسائى و مسند احمد بن حنبل ، ج 6 ص ‍ 223.
35- الحسين و بطلة كربلا /محمد جواد مغنيه ، ص 147 و 149. اين قضيه را از ابن عبد ربه اندلسى به الفاظ ديگرى نقل مى كند.
36- مروج الذهب /مسعودى ، ج 3، ص 46.
37- الغارات / ثقفى ، ج 1، ص 64 و 65. اسدالغايه ، ج 3، ص 423.
38- مروج الذهب / مسعودى ، ج 3، ص 46و 47، به اضافه قسمتهاى ديگرى در آخرت روايت .
39- العقد الفريد، ج 4، ص 78 و 80.
40- سفير الحسين ، ص 6.
41- العقد الفريد، ج 4، ص 78،80.
42- سوره ابراهيم ،آيه 27.
43- همانطور كه در فصل گذشته كه مخصوص به زندگى عقيل بود،ديديم .
44- معارف / ابن قتيبه ، ص 204 (ط دوم ، مصر 1969 م .)
45- ابن ابى الحديد معتزلى اين داستان را در خلال شرح نهج البلاغه خود نقل مى كند در: ج 11، ص 251 و 252 (ط دوم ، مصر)
46- لسان الميزان / ابن حجر ج 4، ص 253 مرحوم محقق علامه جليل القدر بحث كننده چيره دست عبدالرزاق المقرم - طاب ثراه -در كتاب خو؛ الشهيد مسلم بن عقيل در مناقشه روايت فوق دقت نطر كافى به كار برده است .
47- معجم الادباء ،ج 5، ص 309 (ط دوم ، مصر، 1928 م ).
48- فتوح الشام ، ج 2، ص 234 فتوح بهنسا الغراء / ابن المغر ص ‍ 135مجددا در همين فصل به اين مطلب اشاره خواهيم كر